خصوصیات جریان نفاق در جامعه ؛ نشانهها، خطرات و راههای مقابله با آن
آیا تا به حال اندیشیدهاید که چرا گاهی جامعه به جای پیشرفت، در گرداب خودتخریبی فرو میرود؟ در دنیایی که دشمنان خارجی، آشکارا صفآرایی میکنند، خطری عظیمتر و ویرانگرتر در کمین است؛ خطری که از درون میجوشد، در لباس دوست ظاهر میشود و با زهر کلامش روح ملتها را به تاراج میبرد. اینان جریان نفاقاند؛ موجوداتی چندچهره که ظاهرشان شفابخش، اما باطنشان سرطانی بیدرمان است.
در طول تاریخ هیچ امتی تنها با شمشیر دشمنان خارجی شکست نخورده است؛ آنچه ملت ها را از درون فرسوده و بنیان آنها را ویران کرده، خطری پنهان تر و پیچیده تر به نام نفاق بوده است؛ به همین دلیل، شناخت خصوصیات جریان نفاق در جامعه برای هر امت و ملت بیداری ضروری است. دشمن آشکار، هر چند هم قدرتمند باشد، صفش روشن و میدان رویارویی با او مشخص است. اما منافق در میان مردم زندگی می کند، با همان واژه ها سخن می گوید، همان شعارها را تکرار می کند و حتی گاهی خود را دلسوزتر از دیگران هم جلوه می دهد؛ در حالی که در پس این چهرهٔ آشنا نیتی شوم پنهان است.
جریان نفاق با چند چهرهگی، سازش طلبی، جهادگریزی و تحریف حقیقت شناخته می شود. سخن آنها اغلب نرم و دلنشین است؛ از عقلانیت، مصلحت، آرامش و پرهیز از تنش سخن می گویند، اما نتیجۀ عملی این گفتارها چیزی جز سست شدن ارادهٔ جامعه، تضعیف روح مقاومت و گشودن راه برای سلطه و تحقیر نیست.
منافق، جامعه را آرام آرام به سمت پستی و ذلت می کشاند، نه با فریاد و دشمنی، بلکه با زمزمه هایی که در ظاهر خیرخواهانه و منطقی به نظر می رسند. شناخت خصوصیات جریان نفاق در جامعه تنها یک بحث نظری یا تاریخی نیست، بلکه مسئلهای حیاتی برای سلامت و بقای هر جامعه است. تا زمانی که مردم نتوانند نشانه های این جریان را تشخیص دهند، نفوذ آن ادامه خواهد داشت و خسارتهایش روز به روز عمیقتر خواهد شد.
خصوصیات جریان نفاق در جامعه
هر قوم و گروهی ویژگیهای خاص خود را دارند که غالباً در اکثر افراد آن گروه مشترک است. ویژگیهایی که از قلب هر گروه برخاسته و در خروجی رفتار و اعمال افراد بروز یافته است. منافقین هم از این قاعده جدا نبوده و اغلب آنها به ویژگیهای خاصی دچارند که از بیماریهای خطرناک قلب و فقدان قلب سلیم در آنها خبر می دهد.
مهمترین ویژگی از خصوصیات جریان نفاق در جامعه، ظاهر فریبنده، عوامفریب، موجه و متدین آنهاست. آنها خودشان گمراهند و دیگران را گمراه میکنند. جریان منافقان جامعه دلشان به شک آلوده است و در دلهای مردم شک و تردید میکارند. حرف و عمل آنها یکی نیست و چند چهره دارند. این جبهه شامل افرادیست که حاضرند برای منافع خود، همه را فدا کنند و برای آنها هدف، وسیله را کاملاً توجیه می کند. در ادامه به بررسی جریان نفاق و منافقین این جریان می پردازیم.
ظاهر فریبنده، عامل نفوذ منافق
از خصوصیات نفاق در جامعه آن است که با ظاهری موجه و عوامفریب به میدان می آید، جوری که کمتر کسی متوجه خطر و حیلۀ او می شود. او در لباس رفیقی شفیق و همراهی دلسوز و خیرخواه ظاهر میشود، تا آنچه را که دشمن نتوانسته آشکارا انجام دهد، مخفیانه به سرانجام برساند. گفتار منافق گفتار مؤمنانه، آراستگی ظاهرش مثل مؤمنان خداترس، ظاهر اعمالش اعمال پاسداران و مدافعان دین؛ اما حقیقت هدف و ذات او کاملاً منطبق با دشمن کافر و مشرک است.
این شباهت فریبنده، هدفمند و مهندسیشده، همان عاملیست که افراد را در شناخت دوست و دشمن به خطا میاندازد. منافقین با همین حربه به هستۀ حکومتها و بدنۀ حاکمیتها نفوذ می کنند و علاوه بر آنکه به منابع اطلاعاتی دسترسی مییابند، فرصت اجرایی کردن اهداف و پروژههای عملیاتی و سازماندهی شده را هم به دست میآورند.
اسلام، کاریترین ضربهها را از منافقین ظاهرالصلاحی دید که در لباس دین و ایمان، تیشه به ریشۀ دین زدند. نزدیکترین افراد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ، هستههای حکومتی خلفای اسلام، بنی امیه و بنی عباس، همگی منافقین دروغ گویی بودند که ادعای دین داشتند، اما حدود 14 قرن، دین را به حاشیه و قهقرا کشاندند.
جریان نفاق و نفوذ آن در پیکره و حتی رأس حکومت اسلامی، بحران جدیدی نیست که فقط در انقلاب اسلامی ایران سر بر آورده باشد، بلکه از صدر اسلام تا کنون وجود داشته و مورد بحث بوده است؛ پس از انقلاب اسلامی ایران هم یکی از توطئه های مهم دشمن آن بوده که افراد بی ایمان و بدون اعتقاد به آرمانهای اسلامی را در صفوف مسئولین کشور نفوذ بدهند. امام خمینی و امام خامنه ای همواره این خطر را هشدار داده و بابت این موضوع، اعلام نگرانی می کردند. آنها به خوبی می دانستند که عاملین جبهه نفاق در رأس امور مختلفی مثل امور سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و … قرار می گیرند، به اوباش غیر متخصص بها می دهند و شایستگان را به حاشیه می کشانند. به همین دلیل بارها، خصوصیات جریان نفاق در جامعه را گوشزد کرده و حتی فرمودند؛ اگر کسی آرمان های نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارد و بر مسندی نشسته، اشغال آن پست برای او حرام شرعی است.
امامین انقلاب که نزدیک به 50 سال کوشیدند، تا آرمان مهدویت را به عنوان رکن اصلی انقلاب اسلامی زنده نگه دارند، همواره تأکید داشتند که دشمن در عرصۀ نظامی شکست خورده؛ پس در تلاش است که این شکست را در عرصه های داخلی کشور جبران کند. آنها همواره گوشزد می کردند که مبادا کسانی در لباس اسلام، اما بدون اعتقاد به مهدویت، ظهور، دولت کریمه و اصول اسلامی در حکومت رخنه کنند و در وزارتخانه ها و ادارات مختلف، مشغول سم پاشی شوند.
ایجاد شک، تردید و ترس در دل مردم
از خصوصیات جریان نفاق در جامعه آن است که دل آنها آلوده به سم شک و تردید است؛ اگر چه در ظاهر مثل اهل یقین رفتار می کنند. کم نبودند افرادی که با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ، امیرالمومنین (علیهالسلام) و اهل بیت (علیهمالسلام) می زیستند و از سران سپاهشان بودند، اما آنها را از جنگ بر حذر می داشتند و با دلایل واهی، سپاهیان را نسبت به فرماندهان و دلایل جنگ به تردید می انداختند. گروه منافقین، امید را در دل مردم از بین می برند و با کاشتن بذر شک نسبت به معارف توحیدی و اصول ولایت و ولایت مداری، افراد را از دایره امام، ولایت و جهاد پراکنده می کند .
بخش عظیمی از اسلام و تشیع را مصداق های شکپرانی جبهه نفاق در دل مسلمانان، که از خصوصیات جریان نفاق در جامعه است، به خود اختصاص داده است. شکی که مردم در صفین به حقانیت حضرت علی (علیهالسلام) و قرآن ناطق بودن ایشان کردند، همان تیر مسمومی بود که از جانب منافقی به جان آنها نشست و شکستشان داد. شک ابراهیمبنمالک به مختار، شک سپاه امام حسن (علیهالسلام) به صلح ایشان، شک افراد به پیروزی امام حسین (علیهالسلام) و هزاران تردید زهر آلود دیگر در تاریخ، که همگی از خیمۀ منافقین ریشه دواند و اسلام و شیعه را به حالت احتضار کشاند؛ درست مثل خیانتی نفاقآلود که شمشیر مالک اشتر را از چند قدمی چادر معاویه و گردن زدن نفاق و دفع این غدۀ سرطانی از جان اسلام، تا بلوای مضحک و نحس حاکمیت، به عقب راند.
روحیه سازش و جهادگریزی؛ خمیرمایهٔ جان منافق
نفاق، میوهٔ قلب فاسدی است که سال ها عفونت و بیماری را با خودش حمل کرده و صاحب قلب، دغدغهای برای درمان آن نداشته و چاره ای برای آن نیندیشیده است. خصوصیات جریان نفاق در جامعه حاصل همان رذایل و خُلقهای ظاهراً کوچکی است که به چشم ما نمی آیند، اما به تدریج درخت تناور و نیرومند نفاق را در جان ما رشد می دهند که قطع آن، دیگر سهل و آسان نیست. ترس و تنبلی دو عاملی هستند که باعث قفل شدن روح جهاد در انسان شده و او را به سمت سازش کاری و فرار از جنگ پیش می برند. فرار از جنگ هم، مشخصهٔ منافق و از خصوصیات جریان نفاق است.
رسالت جبهۀ نفاق آن است که در جامعه، برای تأخیر یا انصراف از مبارزه با استکبار، دو قطبی ایجاد کند. این جریان، با ایجاد شک و تردید نسبت به حقانیت ولیِ جامعه، جهاد و اهداف مقدس، دل افراد را میلرزاند و آنها را نسبت به فتح قلۀ مقدسی که پیش روی آنهاست، سست می کند. جبهۀ نفاق، ارزش عمل مقدس را در ذهن مردم می کاهد و در عوض، برای آنها جایگزینهایی خوش رنگ و لعابتر میتراشد؛ مثلاً جامعه را نسبت به تدبیر و قدرت رهبرش به شک میاندازد، اما با رویابافی و ترسیم مدینۀ فاضله برای آنها، مردم را نسبت به مبارزه با دشمن دلسرد کرده و به صلح و سازش با او امیدوار و مشتاق میکند.
از حربههای دیگر منافق و خصوصیات جریان نفاق در جامعه آن است که افراد را از قدرت و شوکت دشمن میترساند و آنها را به عقبنشینی وادار میکند؛ همان هدفی که دشمن از بیرون نتوانسته به آن برسد، در داخل توسط جبهۀ نفاق اجرایی می شود. اغلب شکستها و مهجوریتهای عمر 250 سالۀ امامت یازده امام اول (علیهمالسلام) و قرنها غیبت امام دوازدهم (عجلاللهتعالیفرجهالشریف)، حاصل همین ترفند حزب شیطان است.
اما کلیدیترین پرسش ماجرا آن است که چرا با وجود این حیله و ترفند شیطان، عدهای از سپاه حق رو برنگردانده و استوار میمانند؟ پاسخ این سوال، به ابتدای این بخش از نوشته برمیگردد. قلب های افراد به زمینهای آمادۀ کشت میماند. بسته به آنکه هر کس چگونه و تا چه اندازه از آن مراقبت کرده و خوراک سالم یا مسموم به آن خورانده، میتواند پذیرای بذرهای نفاق در خود باشد و خصوصیات جریان نفاق در جامعه را در خود پرورش بدهد؛ اگر قلبی عمری درگیر عفونتهایی مثل ترس، تنبلی و دیگر رذایل باشد، در چشم بر هم زدنی مجذوب و مغلوب وسوسههای جبهۀ نفاق شده و به آنها ملحق میشود.
چرا باید مقابل جریان نفاق ایستاد؟
تاریخ در حال تکرار است و ما در حال آزمون چندبارۀ آنچه هستیم که بر پیشینیان ما گذشته است. بخش عمدهٔ آسیبی که اسلام و تشیع دیده، صرفاً از جانب گروه منافقین نبوده؛ بلکه این خسران بر دوش مؤمنانی است که نتوانستند خصوصیات جریان نفاق در جامعه را بهخوبی بشناسند، مقابل آنها بایستند و ریشهٔ آنها را بخشکانند. این کوتاهی، عامل قرنها کوتاه شدن دست بشر از دامان حاکمیت امام متخصص و معصوم، همچنین هدایت و تربیت به دستان مبارک ایشان است. البته وجود جریان نفاق، در مسیر رسیدن به تمدن حقیقی و اصیل اسلامی اجتنابناپذیر است. لازمۀ قطعی ظهور منجی موعود و تشکیل دولت کریمه، آن است که صفبندیهای نهایی، قبل از ظهور حضرت شکل بگیرند.
هدف آن است که دو جبهۀ توحید و شرک، آرایش جنگی بیابند و غیر از این دو جبهه، هیچ جبهۀ میانۀ دیگری وجود نداشته باشد؛ پس لازم است که جریان نفاق در چرخش یک غربال سخت قرار بگیرد، تا نفاقهای عمیق به سمت کفر و کبر رانده شوند، نفاقهای قابل اصلاح به سوی جبهۀ توحید بازگردند و در نهایت خالصها از ناخالصها جدا شوند.
تکلیف موحدان: شناخت و غلبه بر خصوصیات جریان نفاق در جامعه
در این بین وظیفه و تکلیف اهل توحید چیست؟ آیا آنها فقط در مقابل خودشان مسئولند، یا در برابر تمام گذشتگان و آیندگان مکلفند؟ در حقیقت، وسعت نفس موحدان و گسترهٔ تکلیف آنها محدود به فرد نیست، بلکه آنها مسئول جبران خطای گذشتگان در فهم جریان نفاق در جامعه و تقابل با آنند، تا با غلبه بر منافقین و شکست جبهۀ کفر، آیندهٔ موعود جهان را بسازند.
هر ملتی که بتواند به چنین دستاوردی برسد، شایستهٔ کارگزاری امام معصوم در دولت کریمه است؛ زیرا چنین ملتی توانسته پس از قرنها تحت حاکمیت عام نایبهای امام یعنی «ولی فقیه»، دست مخفی نفاق شیطان و حزبش را از حاکمیت اسلام قطع کند. دستاوردی که لازمۀ کسب آن، ایستادگی در مقابل خصوصیات جریان نفاق در جامعه و تبدیل آن به صدق اهل ایمان است.
امام و ولی جامعه، منطبق با ظرفیت، فهم و پای کار بودن مردم آن جامعه تصمیم گرفته و وارد عمل میشود. ملتی که به چنان بلوغ و بصیرتی رسیده که توانسته در بلوای مدعیان دین و وطندوستی، دست منافق را رو کرده و مثل بنیاسرائیل منتظر ننشسته که ولی خدا تنها به جنگ کفر و نفاق برود، شایستهٔ زیست در دولت کریمه است؛ زیرا آموخته که امام و نایب ایشان پیشکار او و ناقل معجزه های مکرر خدا بر آنها نیستند.
چنین ملتی به خوبی فهم کرده که انقلاب اسلامی جهانی و برپایی دولت کریمه، نهضتی انسانی است، جنبشی که لازمهٔ آن قیام و خیزش انسانها ابتدا در جوار نایب امام و بعد از قبول شدن در آزمون امامداری در جوار امام معصوم است؛ نه انقلابی صرفاً کلامی و رویایی که آن را لابهلای چُرتهای نیم روزی در بستر گرم و نرم به زبان و قلم بیاوریم.
امام جامعه، اگر در هستهٔ حکومت و بدنهٔ مردمی جامعه با سردارهای جهاد تبیین همچون امثال عمار، سلمان، مالک و مقدادهای اهل تقوا و جهاد مواجه باشد، بسته به چنین ظرفیتی اقدام به اجرای عظیم ترین و سرنوشت سازترین تصمیم های عالم میکند. تصمیم هایی که جریان حرکت نه فقط ملت، بلکه امت را تغییر می دهد و به سمت سعادت فردی و جمعی بشر پیش می برد. جریانی که در سایۀ فهم درست خصوصیات جریان نفاق در جامعه و تقابل جدی با آن جان میگیرد.
