بررسی نقش یهود در تاریخ ائمه علیهمالسلام و هدایت مخفی جامعه برای حذف امام معصوم
نقش یهود در تاریخ صرفاً مربوط به عصر اهل بیت (علیهمالسلام) نیست؛ بلکه این سازمان از سالها پیش از تولد حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به دنبال قطع ریشۀ ایشان و حذف حضرت از عرصۀ این عالم بودند. وقتی پس از تولد ایشان و حتی در دوران حکومت حضرت نتوانستند از سد دفاعی حضرت عبور کرده و حکومت اسلام را منهدم کنند، تصمیم به نفوذ مخفی در دایرۀ اصحاب و نزدیکان ایشان گرفتند و بذر نابودی اسلام را برای دوران پس از ایشان کاشتند. پس از آنکه حضرت با دسیسههای مخفی آنها به شهادت رسیدند، کلیدیترین نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) رقم خورد و نوبت به هدایت و رهبری حکومت اسلام توسط مهرههای دستنشاندۀ یهود رسید. یهود به لباس اسلام درآمد و پایش به اندرونی دربار خلفای اسلام رسید. اسلام از آن زمان دیگر به دست یهودیان مخفی اداره شد، نه مسلمانان.
سازمان یهود از نقش اسلام در عالم و آخرالزمان خبر داشت، پیامبرش را بهخوبی میشناخت، نام امامانش را هم با جزئیات دقیق میدانست، از نبرد آخرالزمانی آخرین فرزند حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آگاه بود و بهخوبی از حکومت جهانی و دولت کریمۀ ایشان خبر داشت. یهود هیچگاه نمیتوانست پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و هیچ قومی را برتر از خودش ببیند، حتی تصور اینکه حوادث آخرآلزمانی به دست قومی غیر از یهود رقم بخورد، برایش غیرممکن بود؛ پس سرچشمۀ اسلام را نشانه رفت و تمام قوایش را روی تعیین دولتها و حکومتها متمرکز کرد و نقش یهود در تاریخ ائمه اطهار (علیهمالسلام) پررنگتر شد. آنان بلافاصله پس از عصر سه خلیفۀ اول اسلام با تدابیر خاصی شرایط را برای انتقال قدرت به بنیامیه فراهم کرد. نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) به شکلی بود که به جای دخالت جزئی در حذف و مهجوریت اهل بیت (علیهمالسلام) حاکم جور متناسب با این مسئولیت را روی کار میآورد و خود در پستویی به نظاره مینشست. پنج امام اول شیعه به دست بنیامیۀ بنیاسرائیلی شکنجه، حصر و شهید شدند؛ پس از آنکه بنیامیه کارآیی و منفعت خود را برای سازمان یهود از دست داد، بنیعباس به پشتوانۀ مخفی یهود روی کار آمد و شش امام بعدی شیعه را یکی پس از دیگری از دسترس عموم مردم دور نگه داشت و نهایتاً به شهادت رساند و امام دوازدهم را هم قرنها به پردۀ غیبت فرستاد. در این مقاله با پاسخ به برخی پرسشها به چگونگی نقش یهود در غصب خلافت از دست اهل بیت (علیهمالسلام) و حمایت و پشتیبانی از غاصبان حکومت میپردازیم:
- ارتباط یهود با بنیامیه چگونه بود؟
- نقش یهود در انتقال قدرت به بنیامیه و شهادت اهل بیت (علیهمالسلام) در عصر بنیامیه چه بود؟
- نفوذ یهود در دربار بنیعباس چگونه شکل گرفت؟
- چرا یهود به جای قتل علنی و مستقیم اهل بیت (علیهمالسلام) نفوذ در حکومتهای غاصب را انتخاب کرد و مشغول تقویت قدرتهایی مثل بنیامیه و بنیعباس شد؟
- چرا یهود ترجیح داد که پشت پرده بماند و ائمه (علیهمالسلام) به دست خود مسلمانان به شهادت برسند؟
ارتباط عمیق بنیامیه با بنیاسرائیل
بنیهاشم و بنیامیه دو تیرۀ بزرگ از قبیلۀ قریش بودند که نسب مشترک آنها به «عبد مناف» میرسید. ریشۀ بنیهاشم به مردی به نام «هاشم» و ریشۀ بنیامیه به مردی به نام «امیه» فرزند «عبد شمس» میرسید. معروف است که این دو طایفه خویشاوند یکدیگر بودند، اما سالها دشمنی این دو طایفه حوادث تلخی را در تاریخ برای رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهل بیت (علیهمالسلام) رقم زد. مشرکین قریش و فرزندانشان از بنیامیه بودند و کینۀ عمیقی از بنیهاشم به دل داشتند. رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ، پدران و فرزندانشان (علیهمالسلام) از بنیهاشم بودند. هاشم به جوانمردی، فتوت و غیرت مشهور بود و امیه از اینکه نمیتوانست مثل او محبوب و مشهور باشد، به او حسادت میکرد و از او کینه به دل داشت. این حسادت و کینه قرنها در دل نسل امیه باقی مانده است.
در تاریخ دو نقل در مورد هویت امیه موجود است، عدهای معتقدند که او پسر عبد شمس و از نسل عبد مناف است و با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ریشۀ مشترکی در شجرهنامهشان دارند، اما نقل مکرر دیگری هم در مورد هویت او وجود دارد، بسیاری مستندات تاریخی نوشتهاند که امیه فرزند حقیقی و خونی عبد شمس نیست، بلکه او فرزندخواندۀ عبد شمس و بردهای رومی بوده[1]، پس احتمالاً بنیامیه از نسل بنیاسرائیلند و اصالت آنها به روم میرسد.
بعضی منابع تاریخی از رابطۀ امیه با یهود سخن به میان آوردهاند و گفتهاند، زمانی که او به شام رفت، سالها آنجا ماند و با کنیزی یهودی ارتباط گرفت، پس از مدتی فرزندی به نام «ذکوان» از آنها متولد شد[2]. معاویه پسر ابوسفیان و از بنیامیه بود. در مقالۀ نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از نقش کلیدی و سرنوشتساز کعبالأحبار به عنوان یک یهودی مخفی ظاهرا مسلمان سخن گفتیم که توانست به دربار خلفا نفوذ کند. کعب چنان در رأس حکومت اسلام بعد از رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نفوذ کرده بود که تصمیمات مهم حکومتی بدون مشورت او صورت نمیگرفت. کعب بسیار به معاویه علاقمند بود و در مطرح شدن و قدرت گرفتن ایدۀ خلافت معاویه نقش مهمی داشت. معاویه هم احترام ویژهای برای او قائل بود و ارتباطی متقابل، صمیمی و معنادار بین آنها برقرار بود. این ارتباط در زمان خلافت حضرت علی (علیهالسلام) شدت بیشتری هم گرفت و نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) را آشکار میکرد. این ارتباط چنان آشکار بود که حضرت علی (علیهالسلام) بیعت بعضی عناصر تعیینکننده در بنیامیه مثل مروان حکم را نپذیرفته و فرمودند: «دست او دست یهود است.[3]» یهود در دربار معاویه ارج و قرب بسیاری داشتند، جوری که در دربار معاویه اهانت به رسولالله (صلاللهعلیهوآله) توسط یهود صورت میگرفت، اما مؤاخذه نمیشدند و مدام مورد تشویق و احترام بودند[4].
نقش مستقیم یهود در شهادت اهل بیت (علیهمالسلام)
گفتیم ضربۀ کاری یهود بر پیکر تشیع وقتی وارد شد که او خلافت و حاکمیت را از دست امام معصوم خارج کرد و به دست فاسدان بنیامیه رساند. اما لازم است مروری بر جزئیات نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) مثل نصب مهرههای نفوذی یهود در شهادت اهل بیت (علیهمالسلام) داشته باشیم، تا ردپای یهود را قدری روشنتر در این ماجرا ببینیم.
نقش یهود در شهادت حضرت علی (علیهالسلام)
در بررسی نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) میبینیم، جدا از انتصاب بنیامیه توسط دستهای مخفی یهود، معاویه به عنوان دستنشاندۀ یهود به این سطح از غصب و ظلم هم قانع نشد، بلکه در نقشۀ شهادت حضرت و حتی سنگاندازی در سپاه و حکومت ایشان هم کوتاهی نکرد، یهود نهتنها در سپاه دشمن نفوذ داشت؛ بلکه در سپاه حضرت هم عاملان بسیار مؤثری داشت. سه شخصیت در طول تاریخ نقش مهمی در قتل و ترور امام داشتند، معاویةبنابوسفیان، اشعثبن قیس و ابنملجم مرادی.
- اشعث بن قیس
نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهالسلام) با نفوذیهایش شکل جدیتری به خود میگرفت. مزدورانی مثل اشعثبنقیس از عواملی نفوذی بودند که با تحریک سپاه علیه حضرت علی (علیهالسلام) در ماجرای قرآن بر سر نیزه کردن سپاه معاویه منجر به پیروزی نهایی جبهۀ معاویه شدند، همان جنگی که در صورت پیروزی در آن شر بنیامیه برای همیشه از سر تاریخ کم میشد. منابع معتبری از تاریخ اسلام از یهودی بودن اشعث و خاندانش سخن گفتهاند[5]. جالب آنکه او پیش از صفین در بحبوحۀ جنگ با معاویه در ارتباط بود و هماهنگ با او عمل میکرد[6]. برخی کتب تفسیری معتقدند که ریشههای اغلب فتنهها، فسادها و توطئهها در عصر حضرت علی (علیهالسلام) به اشعث برمیگشت[7]. او که به نوعی مأمور مخفی معاویه و سرکردۀ منافقین به حساب میآمد، به دنبال فرصتی برای خدمت به معاویه و ضربه به حضرت میگشت، در این توطئه شریک شد و در قتل حضرت مشارکت کرد. حتی ابنملجم وقتی به کوفه آمد، در خانۀ او ساکن شد. اشعث در شب قتل حضرت تا صبح در کنار ابنملجم بود و او را برای این قتل تحریک و مهیا کرد[8].
- ابن ملجم مرادی
رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) را فاش کرده و صراحتاً و بدون لفافه از یهودی بودن قاتل حضرت علی (علیهالسلام) سخن گفته بودند[9]. جملهای که حضرت علی (علیهالسلام) پس از ضربت خوردن فرمودند، نشانۀ قطعی یهودی بودن ابنملجم است، اما جای سؤال است که چرا سالهاست که این جمله ناقص منتشر شده و بخش مهمی از آن به دلایل معلوم و نامعلومی به گوش ما نرسیده است؟ حضرت پس از ضرب شمشمیر در محراب فرمودند، به خدای کعبه قسم که رستگار شدم، به خدا قسم مرا لعنتشدهای که فرزند زنی یهودی بود، به قتل رساند[10]. این روایات حکایت از آن دارند که مادر ابنملجم از یهود بوده و پسرش هم تحت تربیت یهودی او بزرگ شده است. موضوع مهم آنکه در منابع تاریخی بسیاری اطلاعات مربوط به مادر ابنملجم حذف شده تا منافاتی با روایتها ایجاد شود و حقیقت از چشم حقیقتجویان دور بماند.
نقش یهود در شهادت حسنین (علیهمالسلام)
نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) در دوران حسنین (علیهمالسلام) نشانههای آشکارتری برای کسانی که به دنبال حقیقتند، دارد.
- نقش یهود در شهادت امام حسن (علیهالسلام)
رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پیش از شهادتشان در مورد نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) و سوءقصد یهود در مورد حسنین (علیهمالسلام) هشدار داده بودند. ایشان فرمودند: «من از مکر یهود نسبت به پسرانم حسنین (علیهمالسلام) بیم دارم.[11]».
کلیدیترین نقش را در صلح امام و سپس شهادت ایشان، معاویه به عنوان دستنشاندۀ یهود پیش برد. او حتی در تشویش و فتنهپراکنی در سپاه امام حسن (علیهالسلام) هم از شیوۀ جنگ رسانهای یهود استفاده کرد. نهایتاً هم مسموم شدن حضرت به دست همسرشان «جعده» که دختر اشعثبنقیس بود، صورت گرفت.
- نقش یهود در شهادت امام حسین (علیهالسلام)
خداوند در سورۀ اسراء[12] فرمود، بنیاسرائیل دو مرتبه فتنه کردند. وقتی از امام رضا (علیهالسلام) در مورد این فتنهها سؤال پرسیدند، ایشان از نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) پرده برداشته و فرمودند که این دو فتنه در مورد قتل حضرت علی و امام حسین (علیهمالسلام) بود. در زیارت مستند و معتبر امام حسین (علیهالسلام) میخوانیم، شهادت میدهم که کسانی تو را کشتند که توسط حضرت داوود و حضرت عیسی لعنت شدهاند. از طرفی قرآن به ما خبر میدهد که کافرانی از قوم بنیاسرائیل به دلیل نافرمانی و سرپیچی از فرمان خدا به زبان حضرت داوود و حضرت مسیح لعنت شدند[13]. این سیر به ما اثبات میکند که کافرانی ملعون از یهودیان بنیاسرائیل نقشی محوری در حادثۀ عاشورا داشتند.
مُهر تأیید نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) و شهادتنامۀ نقش یهود در قتل امام حسین (علیهالسلام) زیارت عاشوراست؛ مثلاً در فرازی خطاب به خدا میگوییم، خدایا امروز همان روزیست که کسانی که تو و رسولت لعنتشان کردی، آن را متبرک شمردند. پاسخ این سؤال که خدا چه کسانی را لعنت کرده در دوازده آیه از قرآن ذکر شده که بنیاسرائیل و یهود در آن لعن شدهاند[14]. سورۀ مبارکۀ مائده هم فاش کرده که چه کسانی مورد لعن رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) قرار گرفتهاند[15].
یهود از کتب مقدس خود از واقعۀ عاشورا خبردار شده بود. پیشگوییهای دقیق و صریح از آنچه در عاشورا خواهد گذشت، در کتب مقدس یهود ثبت شده بود. وقایعی که به تفصیل در آنها ذکر شده، برای مثال نوشتهاند که خداوند در کنار فرات ذبحی دارد. سری در کنار فرات از پشت بریده خواهد شد و ناموس بهترین خلق خدا را ببینی که از خیمههای رنگارنگ بیرون میکشند و مقابل چشم حرامزادگان قرار میدهند. استخوانهای سینهای که زیر سم اسبان شکسته خواهد شد. این جملات فقط نمونههایی از تفاسیر ثبت شده در کتب مقدس یهود است[16].
حال اگر به تاریخ واقعۀ کربلا سری بزنیم و قدری در شواهد وقایع آن جستجو کنیم، شواهد جالب توجه دیگری را میبینیم که اثباتکنندۀ نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) است؛ مثلاً معاویه مکر و تدبیر شیطانی بیشتری نسبت به فرزندش یزید داشت، به همین دلیل پیش از مرگش یزید را نسبت به امام حسین (علیهالسلام) هشدار داده بود، زیرا او به خوبی میدانست که قتل حسین (علیهالسلام) ایشان و تفکر ایشان را به هدفشان نزدیکتر میکند. اما یزید بیش از آنکه تحت تربیت معاویه باشد، تحت تربیت اقوام مادریاش بود. مادر یزید «میسونه» نام داشت، دختری از شامات که پدرش مسیحی و مادرش یهودی بود. یزید تحت تربیت مادر و داییهایش رشد کرد، پس یهود تأثیر مهمی در تربیت یزید داشت.
از طرفی یزید از مشاورین یهودی در دربارش استفاده میکرد[17]. مشاور یهودی یزید «سرجون» نام داشت و او یزید را برای قتل امام مجاب کرد. بعد از کربلا که کار تمام شد و هدف میسر شد، سرجون گفت، من معتقدم که اسلام دین خوبی نیست، من به اورشلیم برمیگردم و مجدداً یهودی میشوم.
در حوادث عاشورا با شخصیت شمر بسیار مواجه میشویم. «شمر» به زبان عربی معنای خاصی ندارد، زیرا کلمهای عبری است. در یهودیت نسب از مادر منتقل میشود و مورخان نهایت سعی خود را کردهاند که ردی از مادر شمر در منابع نیاورند تا کمتر کسی متوجه نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) شود. شمر تنها فردی بود که در کوفه مشابه یهودیان روی دوشش طیلسان[18] میانداخت[19]. نام پدر شمر «شرحبیل» بود و ذیالجوشن لقب او بود. جالب است بدانیم که واژۀ شرحبیل ریشۀ عبری هم دارد[20].
در مطالعۀ نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) میبینیم، از دیگر نشانههای دخالت یهود در واقعۀ عاشورا آن است که در مقاتل سیدالشهداء (علیهالسلام) نقل شده که عصر عاشورا اسبها را نعل تازه زدند و روی پیکر شهدا تاختند. سپس نعلها را به عنواند تبرک جدا کرده و همراه خود بردند. بعدها که در دورۀ گائونی بغداد مرکز یهودیان شد و یهودیان از بخشهای مختلف به بغداد مهاجرت کرده و آنجا ساکن شدند، نعل اسبهایی که در عاشورا با آنها بر پیکر شهدای کربلا تاخته بودند را با افتخار بر در خانههایشان آویزان کردند. این نقطه از تاریخ هم نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) اثبات شد و یهودیان با این حرکت با افتخار اعلام کردند که پدران آنها کسانی بودند که بر پیکر شهدای کربلا تاختند. بعدها که یهود به اسپانیا و جزیرۀ ایبری رفتند، نعل اسب را به عنوان نماد خوشبختی معرفی کردند.
خط و ربط یهود با بنیعباس و فاطمیون
برای درک بهتر نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) لازم است دورۀ عباسیان با دقت بیشتری بررسی شود؛ زیرا بخش عمدۀ عمر شریف 250 سالۀ امامان شیعه (علیهمالسلام) در این دوره و تحت نظارت و اختناق این حکومت گذرانده شده است. سیاستهای یهودیمحور این خلافت شرایط دردناکی را برای ائمۀ شیعه (علیهمالسلام) در این دوره رقم زد. شیوۀ رفتار اقتصادی قشرهای مختلف یهود در عصر بنیعباس متفاوت بود، اما به طور کلی هجمههای گوناگونی بر آنها وارد کردند که تهاجم اقتصادی یکی از آنها بود[21]. با شروع عصر عباسی با توجه به آنچه که مورخان آن را «انقلاب بازرگانی قرون هشتم و نهم» مینامند، شرایط و فعالیتهای اقتصادی یهود تغییر کرد و فصل مهم دیگری از نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) باز شد. آنها بعد از این انقلاب به جای مشاغل دستی مثل کشاورزی و دامداری به تجارتهای محلی و بینالمللی، صرافی و رباخواری میپرداختند. نهادهای بانکی و مالی یهود در قرن دهم به چنان رشدی رسید که در قاهره و بغداد به دولت وام میدادند، حتی بین آنها شراکتهای تجاری هم ایجاد شد، این موضوع نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) را بسیار پررنگ کرد. بازرگانهای یهود در دربار خلیفههای مختلف عباسی به جایگاه بسیار ممتازی رسیدند[22]. یهود در اقتصاد و بازرگانی در حال پیشرفت چشمگیری بود و عمدهترین حامی مالی خلیفه «معتصم عباسی» خانوادهای یهودی به نام «توستوری» بودند که تاجران توانگر سنگهای قیمتی به حساب میآمدند[23]. خلفای عباسی برای حفظ خلافتشان به مشاوران و صرافان یهودی پناه میبردند تا منابع مالیشان را سامان داده، ثروتشان را نظم بدهند و حساب مالیشان را تنظیم کنند. یهود توانست رباخواری را به صورت غیررسمی و پوشیده میان مسلمانان رواج بدهد. دربار خلفای عباسی هم بخش مهمی از اموراتشان را با دریافت وامهای کلان از رباخواران بزرگ یهودی به دست میآوردند.
شهر بغداد در این دوره به پشتوانۀ یهود توسط منصور دوانیقی تأسیس و به مرکز خلافت عباسی تبدیل شد و شرایط را برای ایفای نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) بیشتر مهیا کرد؛ پس از تأسیس بغداد، بسیاری از یهودیان به آن مهاجرت کردند. به مرور کانون بسیار بانفوذ و ثروتمند سازمان یهود «شبکۀ تجارت جهانی یهود» به خاندانهای اشرافی بغداد و صرافهای دولت خلفای عباسی تبدیل شدند. شبکهای اقتصادی–اجتماعی که یهودیان سراسر جهان برای تجارتهایشان به هم متصل شده و انواع مختلفی از اجناس و اقلام را صادر و وارد میکردند، تجارت برده، سنگ و فلزات قیمتی، پارچه، چرم و … از جمله مواردی بودند که یهود بر تجارت آنها تمرکز داشت. یوسفبنفیناس، هارونبنعمرام و نتیرا سه سرکردۀ مهم این تشکیلات، ساکن بغداد و متنفذ در حکومت عباسی بودند که در رأس این شبکه قرار داشتند، اما به مرور سایر صرافها و تجار یهودی هم با آنها شریک شده و بزرگترین کانون مالی–تجاری جهان آن روز را تشکیل دادند.
سازمان یهود از حمایت ویژۀ خلفای عباسی برخوردار بود، جوری که اختلافات داخلی آنها و شورش برخی یهودیان حقطلب مثل «عنانبنداوود» علیه سرکردگانشان توسط خلفای عباسی به نفع سران سازمان یهود سرکوب و فروکش میشد. تعامل سازمان یهود و عباسیان به اندازهای بود که حتی حکمیت بین رقبای یهودی به مأمون عباسی سپرده میشد[24]. عصر معتضد عباسی هم مثل بسیاری از خلفای عباسی دیگر عصر جولان یهود در حکومت عباسی بود. نتیرا و فرزندانش چنان نفوذی در دربار عباسی کسب کرده بودند که یهودیان بسیاری به بغداد منتقل شدند[25]. این ماجرا باعث شد که بغداد تا زمان اقتدار الیگارشی زرسالار یهودی در اسپانیا به مرکز دینی، اقتصادی و سیاسی یهودیان جهان تبدیل شده و مهمترین مرکز و مقر فرهنگی و سیاسی دنیای یهود شود. در این دوره اغلب پزشکان، دانشمندان و شاعران دربار خلفای عباسی از یهودیان بودند و 28 کنیسه در بغداد برای یهودیان ساخته شده بود. خوشخدمتی عباسیان به یهود و تعامل دوطرفۀ آنها با یکدیگر چنان بود که پس از افول دولت عباسی در بغداد، مرکز دینی و سیاسی یهودیان به تدریج از بغداد به شبهجزیرۀ ایبری منتقل شد.
نفوذ یهود به دربار خلافت فاطمی
نقش یهود در تاریخ ائمه (علیهمالسلام) همیشه جوری بوده که تمام قوایش را روی یک نقطه متمرکز نمیکند، او همزمان با پیشبرد اهداف محلی و جهانیاش در حکومت بنیعباس، در خلافت فاطمی که رقیبی سخت برای عباسیان بود، نفوذ کرد. این سازمان یک یهودی جدیدالإسلام به نام «ابوالفرج یعقوب بن خلیس» را به عنوان مسئول گردآوری مالیات وارد دستگاه خلافت فاطمی کرد. او در اشغال مصر توسط فاطمیون نقش مهمی داشت.
در کنار اقتدار ابنخلیس فردی یهودی به نام «موسی بن الیازار» یا «پالتیل» در لباس منجم و طبیب به دربار خلفای فاطمی نفوذ کرد، اما پس از مدتی کوتاه به چهرۀ بسیار قدرتمندی تبدیل شد. او با ارتباط نزدیکش با ابنخلیس حتی در امور نظامی هم ورود میکند. فرزندان او نسلها پزشک خلفای فاطمی شدند.
هدف یهود از تلاش برای حذف و نادیده گرفتن امام توسط امت
مهمترین ترس یهود فهم بشر است؛ زیرا او ذاتاً هر غیر یهود را حیوانی در اختیار خود میداند. یهود اصلاً غیر یهود را شایستۀ رشد و تکامل نمیداند، چه رسد به آنکه انسان بخواهد به چنان فهم و بلوغی برسد که طالب و مدعی حکومتی الهی و انسانی تحت حاکمیت مربی و رهبری متخصص و معصوم باشد. شاید هیچکس به جز یهود به خوبی نمیدانست که کار نیمهتمام هدایت و تربیت مردم تا مقام جانشینی خدا روی زمین فقط به دست جانشینهای مورد تأیید، متخصص و معصوم از جانب خدا و رسولش تمام میشود. این سازمان شیطانی کاملاً آگاه بود که اگر امامان معصوم در جایگاه خلافت قرار بگیرند، مردم هیچگاه فریب شیطان و حزب شیطان را نمیخورند. به همین دلیل تمام همت خود را به کار بست و دولتهایی را بر سر کار آورد که مسیر سلایق و تربیت مردم را از دست امام خارج کرده و به سمت شیطان متمایل کند.
چینش تکههای پازل حذف امام معصوم از جامعه و نادیده گرفتن یهود توسط او به ما نشان میدهد که یهود میدانست که اگر دولتی صالح با حاکمیت امام تشکیل شود، دیگر هیچ نیرو و قدرتی جلودار صعود انسان به سمت تکامل و رشد انسانی نیست.
در چنین شرایطی بازار شیطان و حزبش کساد شده و کارشان تمام است. تشکیل حکومت و دولت همان نقطۀ عطفی است که سرانجام آن پیروزی حزب خداست و یهود از ابتدای عنادش تا امروز با تمام قوا به میدان آمده تا این هدف میسر نشود. او این هدف را پیش از تولد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، پس از شهادتشان در سقیفه، در حکومت حضرت علی (علیهالسلام) و سپس در شهادت فرد به فرد ائمه (علیهمالسلام) دنبال کرد و قرنها غیبت امام مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) او را از هدفش عقب نراند.
دولت کریمۀ امام مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) بزرگترین وحشت یهود بوده و هست؛ زیرا یهود آینده را برای خود میداند و معتقد است که حوادث آخرالزمانی و برپایی تمدن نوین جهانی و حاکمیت مطلق بر جهان متعلق به اوست. تمدنی که هیچ کرامتی برای هیچ غیر یهودی قائل نیست و دنیا و مافیها برای یهود و در اختیار یهود است؛ درحالیکه این موهومات زاییدۀ خیالبافیهای شیطان برای خود و حزبش بوده و از ابتدای خلقت انسان تا ظهور منجی موعود مشغول این توهمات بوده است. خدا در قرآن و توسط اولیائش بارها به همگان گوشزد کرده که در این نبرد خیر و شر، پیروزی با صالحان است. همان کسانی که با وجود تمام رنجها و سختیها پای هدفشان مانده، از حزب خدا عقب نمیکشند و با انجام وظایفشان امام متخصص و معصوم را به زمین پاگشا میکنند. به زودی این هدف محقق میشود، حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) و یاران صالحشان با برپایی دولت کریمه کار نیمه تمامی را که اهل بیت (علیهمالسلام) در عمر جهادی 250 سالهشان قدمبهقدم پیش بردند و این امانت را برای امام دوازدهم (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) آماده کردند، تمام خواهند کرد. مسئولیتی به بزرگی هدف خلقت انسان و به وسعت تاریخ، مسئولیت تربیت الهی انسان و رساندن او به مقام توحید حقیقی و تبدیل هر انسان به جانشینی لایق و همسنخ با خدا روی زمین.
[1] عبده، محمد، شرح نهج البلاغه، قم، دارالذخائر، 1412ق، ج 3، ص 17 و ج 15، ص 233/ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار لجامعة لدرر الأخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ج 33، ص 107
[2] مقریزی، تقی الدین، امتاع الاسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ج 10، ص 6
[3] نهج البلاغه، خطبه 73
[4] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، بیروت، المعهد الأمانی للأبحاث الشرقیة، ج 5، ص 110 و 99 و 98
[5] حمیدالله، محمد، مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، بیروت، دارالنفائس، 1407، ص 353/ ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، بیروت، دارکتب العلمیة، 1418 ق، ص 491/ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1410، ج 5، ص 48
[6] نصر بن مزاحم، وقعة صفین، قم، مکتبة آیتالله مرعشی نجفی، 1404، ص 481
[7] ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، قم، مکتبة آیت الله مرعشی نجفی، ج 2، ص 279
[8] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبین، تهران، علی اکبر علمی، ص 47 و 48/ ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالفکر، ج 13، ص 36/ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1410، ج 3، ص 36
[9] قطب راوندی، سعید بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الامام المهدی، ج1، ص 181 و 182/ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، ج 42، ص 554
[10] مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار لجامعة لدرر الأخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ج 2، ص 281
[11] مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار لجامعة لدرر الأخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ج 43، ص 313
[12] قرآن کریم، سوره اسراء، آیه 4
[13] قرآن کریم، مائده، 78
[14] بقره:89/ رعد:25/ بقره:161/ آل عمران:87/ مائده:13و60/ نساء:51،52،47 و 46
[15] قرآن کریم، مائده، 8
[16] مزامیر حضرت داوود، فصل 74، آیات 5 به بعد/ عهد عتیق، ارمیای نبی، فصل 46، عبارت دهم
[17] جوادی آملی، عبدالله، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، قم، نشر اسراء
[18] علما طیلسان را لباس مختص روحانیون یهود میدانند.
[19] سبکی، علی بن عبدالکافی، فتاوی السبکی، بیروت، دارالجیل، ج 2، ص 403/ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، ج 2، ص 403
[20] Ser’be’el یا Shra’be’el به معنای «خدا آزاد کن یا خدا رها کن»
[21] ترک بیات، فریبا، وضعیت اقتصادی یهودیان در دویست سال خلافت عباسی، فصلنامۀ علمی تخصصی فرهنگ و پژوهش، شماره 33، پاییز 97
[22] رضوانی، محمدصادق، نقش مسلمانان در انتقال تمدن اسلامی به اروپا، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1394،
[23] اسدی، محمدرضا، محمدحسین طاهری آکردی، شیوه دفاعی اسلام در برابر هجمه های اقتصادی اهل کتاب، مجله معرفت ادیان، سال هفتم، شماره چهارم، پاییز 1395
[24] شهبازی، عبدالله، زرسالاران یهودی،و پارسی استعمار بریتانیا و ایران، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم، ج1، 1390
[25] همان
یک پاسخ
عالی ممنون جزییات مقاله کم بود