مروری بر علتها و چگونگی نفوذ یهود در ایران معاصر و ثمرۀ این نفوذ در صفویه و قاجار
در مورد اینکه تاریخ معاصر ایران از چه دورهای شروع میشود، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. تاریخ معاصر هر کشور دقیقاً از همان زمانی شروع میشود که نطفۀ تحولات اساسی آن در آن دوره بسته شده باشد. در مورد ایران عدهای معتقدند که تاریخ معاصرش از قاجار شروع میشود، عدهای مشروطه را نقطۀ شروع تحولات معاصر دانستهاند و گروهی صفویان را سرآغاز تحولات بنیادین ایران و آغاز تاریخ معاصر میدانند. به نظر میرسد که دیدگاه گروه سوم به حقیقت نزدیکتر است؛ زیرا ایران در این عصر بعد از حدود نُه قرن مذهب شیعه را به رسمیت شناخت، حوزههای علمیه به راه افتادند، عدۀ زیادی از گرانقدرترین و والاترین فقهای ایرانی شیعه ظهور کردند و کتابها و منابع حدیثی بسیار مهم در این دوره گردآوری شدند. اگرچه پیش از صفویه هم برخی حکومتها مثل آلبویه یا علویان به تشیع علاقمند بودند و آن را رواج میدادند، اما صفویه برای اولین بار آن را به عنوان مذهب رسمی کشور اعلام کرد و حکومتی شیعه تأسیس کرد.
روابط یهود و پادشاهان مختلف صفوی در دورههای مختلف این سلسله متفاوت بود. اگرچه نمیتوانیم کتمان کنیم که یهود در برخی دورههای صفوی زیر ذرهبین حکومت بود و به دلایل مختلفی که به آن میپردازیم، با جدیت با آنها برخورد میشد، ولی این یک رویکرد دائمی نبود و در فواصل مختلف تغییر میکرد. البته تجارت و اقتصاد یهود آزاد بود، اما صفویه به آیین و مذهب آنها متمایل نبود.
سازمان یهود که جان گرفتن حکومت مقتدر و معتقد شیعه را در ایران به نفع اهدافش نمیدید، فهمیده بود که اگر این حکومت رشد کند و امتیازات بیشتری به دست بیاورد، خطری جدی برای رویای دیرینۀ حکومت جهانی یهود بر زمین میشود، به همین دلیل پروژۀ نفوذ یهود در ایران معاصر کلید خورد. او از طرفی به اقتصاد حکومت ضربه زد، از طرف دیگر با عثمانی و ازبکها علیه ایران متحد شد و آتش جنگ و فتنه بین آنها را شعلهور کرد. به این ترتیب تنها حکومت شیعه که در صورت ادامۀ مسیرش ظرفیت مقدمهسازی برای تمدن نوین اسلامی و فراهم آوردن شرایط ظهور منجی موعود را به دست میآورد، با فتنۀ مسموم یهود زمینگیر شد و از میدان خارج شد.
نفوذ یهود در ایران معاصر در عصرهای بعدی مخصوصاً قاجار و پهلوی شکل ویژهتر و فریبندهتری به خودش گرفت. یهود در این دوره ایمان مردم و همچنین باورهای آنها به مهدویت را نشانه رفت، از سوی دیگر به ترور عوامل مزاحم پیشبرد اهدافش در دربار حکومت پرداخت. نفوذ، تهاجم فرهنگی، ترور، تلقین تفکر غربی، فشارهای مالی، دسیسههای نظامی، دستبرد به خاک ایران و … بخشی از مراحل نفوذ یهود در ایران معاصر بود. در این راستا سؤالهایی مطرح میشود که پاسخ آنها میتواند در بینش سیاسی، جهانبینی مهدوی، فهم تاریخ و بصیرت ما مؤثر باشد، سؤالهای مثل:
- هدف یهود از شکست صفویه چه بود و این هدف را چگونه اجرایی کرد؟
- عوامل مؤثر در موفقیت یهود در نفوذ به حکومت قاجار چه بود؟
- نفوذ یهود به سیستم حکومتی قاجار چه نتایجی به دنبال داشت؟
- چرا نفوذ یهود به ایران معاصر چنین تأثیر عمیقی در سرنوشت ایران و جهان گذاشت؟
شرایط یهود در عصر صفویان
شرایط یهود در عصر پادشاهان مختلف صفوی متغیر بود و هر کدام از پادشاهان صفوی رویکرد متفاوتی در مواجهه با یهود پیش میگرفتند، بعضی با آنها مدارا میکردند، بعضی هم آنها را طرد کرده و تحت فشار میگذاشتند. تا آنکه نوبت به سلطنت «شاه طهماسب» رسید. او که فردی متعصب در دین بود، اقلیتهای مذهبی را تحت فشار گذاشت. او حتی نامهای به سلطان سلیمان عثمانی نوشت و یکی از دلایل گناه و تیرهروزی علمای عثمانی را مدارا و ارتباط با یهودیان و کفار دانست. این موضوع منجر به مهاجرت اغلب یهودیان شد و نتایج سختی برای صفویان به دنبال داشت.
در عصر شاه عباس هیچ محدودیتی در زمینۀ تجاری و بازرگانی برای یهودیان وجود نداشت، آنها در تمام دورۀ حکومت صفوی آزادانه به کسبوکار مشغول بودند، اما در زمینههای دیگری مثل زمینههای مذهبی، سیاسی و اجتماعی منزوی شدند. بیشتر مورخان معتقدند که بخش عمدۀ این انزوا به دلیل نفوذ سیاستمداران و سفیران مسیحی اروپایی در دربار صفویان و گسترش روابط اقتصادی و سیاسی ایران و اروپا بود.
شاه عباس تحول عظیمی در اقتصاد، امنیت و مدارا با اقلیتهای مذهبی در ایران ایجاد کرد. به همین دلیل یهودیان بسیاری مجدداً به ایران برگشتند، اما به دلیل اتحاد با دشمنان ایران در دورۀ پادشاهان قبلی دیگر نتوانستند به دستگاه حکومتی راه پیدا کنند و در مسائل سیاسی دخالت کنند. از آنجا که فضا برای نفوذ یهود در ایران معاصر در عصر صفویه مهیا نبود، خشم و عجز یهود برانگیخته شده بود. از دیگر دلایل مدارای شاه عباس با یهودیان آن بود که از جاسوسی و شورش احتمالی آنها پیشگیری کند. شرایط اقتصادی یهود در این دوره به خوبی همیشه نبود، آنها نمیتوانستند به اندازۀ مسیحیان ثروتمند اروپا به درد شاه عباس بخورند. ارمنیان نه تنها تجارت شاه را اداره میکردند، بلکه با بازرگانان اروپایی از جمله کمپانی هند شرقی هم رقابت میکردند[1]، پس رابطۀ کجدار و مریز شاه عباس با یهود جوری ادامه پیدا کرد که نه به آنها اجازۀ جولان داده شود، نه طرد شوند. شاه عباس برخلاف پادشاهان قبلی که از روی تعصب دینی همۀ غیرمسلمانان را نجس میدانستند، این موضوع را فقط در مورد یهودیان و زرتشتیان ایران لحاظ کرد، اما با مسیحیان و ارامنه روابط بسیار خوبی داشت[2]. متأسفانه گاهاً از جانب بعضی پادشاهان صفوی سیاستهایی نسبت به یهود اعمال میشد که چندان با اصول مکتب شیعه همخوانی نداشت[3].
در این دوره به دلیل قوانینی که وضع میشد، بعضی یهودیان نه از روی علاقه بلکه بنا بر مصلحت ظاهراً مسلمان شدند. بعضی میخواستند از اقوام و رقیبهایشان انتقام بگیرند؛ زیرا با استناد به این قانون صفوی که یهودیان نومسلمان اجازۀ ضبط اموال نزدیکانشان را دارند، اختلافهایشان را تلافی کنند[4]. البته این قانون که هر یهودی تازه مسلمان شده میتواند از شاه صلهای دریافت کند هم در مسلمان شدن ظاهری آنها بی تأثیر نبود[5].
از دیگر قوانینی که در مورد یهود توسط صفویان وضع میشد، مربوط به «مردخای لاری» معروف به ابوالحسن لاری بود. او منشاء حوادث و تحولات مهمی در عصر شاه عباس اول بود. او با حکمی که از صدر دریافت کرد، کلاه مخصوصی برای تمایز یهودیان از مسلمانان طراحی و در بعضی شهرها اجرا کرد. این موضوع به یهودیان سخت آمد و موجب تمسخر آنها بین مردم شد. نهایتاً هم او به دست یهودیان در مازندران کشته شد و ماجرا با لغو دستور توسط شاه عباس به پایان رسید[6]. شاه گاهی برای اثبات تساهل با اقلیتها سعی در رفتار مسالمتآمیز با یهود داشت و قوانین اجباری را از آنها برمیداشت، گاهی هم از مواضع و تعصبهای خود عقب نمیکشید و با جدیت با آنها برخورد میکرد[7].
نقش یهود در سرنوشت صفویان
روابط متقابل صفویه و یهود منجر به دشمنی و انتقام یهود شد و نفوذ یهود در ایران معاصر در این عصر با شیوه و چشمانداز دیگری صورت گرفت. سازمان یهود شاهد رشد حکومت شیعه و زوال قدرت و سیادت خیالی خودش بود، پس تصمیم گرفت این حکومت را در بدو تولد سر ببرد، پس فتنهپراکنی و ایجاد اختلاف بین سایر دولتها با ایران را آغاز کرد. اختلاف یهود با صفویه هم از نظر اقتصادی و هم از جهت امنیتی صفویان را به دردسر انداخت.
نقش یهود در رکود اقتصادی صفویه
اگرچه یهودیان در عصر صفوی به ثروتمندی اروپائیان نبودند، اما نه به آن معنا که به درد اقتصاد ایران نخورند. ما نمیتوانیم از قدرت تجاری و بازرگانی یهود چشم بپوشیم، یهودیان همواره تاجرانی ماهر در طول تاریخ بودند، غالباً هم کشورهای میزبانشان را از نظر تجاری و اقتصادی به خود وابسته کردند. به هر حال یهود نقش عمده و مؤثری در رونق و بهبود اقتصاد حکومت داشت، اما سیاستهای جدی صفویان نسبت به آنها موجب تضعیف تجارت و سلطۀ اقتصادی ایران در منطقه شد.
نقش یهود در اختلاف ازبکها با صفویان
یهودیان پرنفوذ و ثروتمندی در زمان شاه طهماسب در مرکز حکومت پرتغال در خلیج فارس و دریای عمان زندگی میکردند. این یهودیان باعث روابط تیرۀ پرتغالیها و شاه طهماسب صفوی شدند. اختلاف یهودیان این منطقه با صفویه منجر به آسیب دیدن تجارت اسلحه در یهودیان شد، اما یهودیان این آسیب را با انتقال حوزۀ کاریشان به ماوراءالنهر جبران کردند. آنها در ازای این جبران خسارت تصمیم گرفتند با ازبکها متحد شوند و برای حملۀ آنها به خراسان اسلحه در اختیارشان قرار بدهند[8]. یهود از یک سو ازبکها را علیه ایران تجهیز میکرد، از سوی دیگر سلاطین عثمانی را به حمله و دشمنی با ایران تحریک میکرد.
نقش یهود در اختلاف عثمانی با صفویان
حکومت سنی مذهب عثمانی که جداً از شیعه شدن ایران ناراضی و خشمگین بود، طعمۀ خوبی برای نفوذ یهود به ایران معاصر و پیشبرد هدفش به حساب میآمد. از همان روز که مذهب رسمی ایران توسط شاه اسماعیل صفوی مذهب «شیعۀ دوازده امامی» اعلام شد، رگ دشمنی حکومت سنی مذهب و متعصب عثمانی با حکومت صفوی جنبیدن گرفت. «سلطان سلیم اول» بسیاری از شیعیان را به قتل رساند و بعد از رد درخواستش توسط شاه اسماعیل برای ملحق شدن به عثمانی منتظر بهانهای برای چنگ انداختن به جان ایران بود.
یهود با نفوذ عمیق به دربار حکومت عثمانی شروع به فتنهانگیزی کرد و منجر به شعلهور شدن آتش جنگ بین صفوی و عثمانی شد. مرزهای غربی صفویان از جانب عثمانی امنیت نداشت و این موضوع برای حکومت صفوی خطرناک بود. تأثیر و نفوذ یهود آنقدر روی «سلطان سلیم دوم» و جانشینش «سلطان مراد سوم» شدید بود که سیاست خارجی و اقتصادی موضعگیری دشمنانۀ آنها علیه صفویان اوج گرفت. این موضوع عنصری مهم در تحولات سیاسی ایران در قرن شانزدهم بود.
سنت تاریخ یهود آن است که در حرمسراها و دربارهای حکومتها و امپراتوریهای مختلف نفوذ میکند، درست مثل نفوذ استر در دربار خشایارشاه. وقتی نفوذ یهود در ایران معاصر در عصر صفویۀ شیعه مقدور نبود، انگشت اشارۀ این سازمان به سمت دربار عثمانی چرخید. این بار زنی معروف به خرمسلطان «روکسلانه» به حرمسرای سلطان سلیمان عثمانی نفوذ کرد. مورخین معتقدند که با تحریکهای دشمنانۀ او مسیر تهاجم عثمانی از اروپا به سمت ایران شیعه منحرف شد. در مورد مذهب خرمسلطان نظریات مختلفی ارائه شده است. عدهای او را مسیحی میدانند و عدهای او را یهودی معرفی کردهاند، که زمزمۀ یهودی بودن او بسیار است. شاید هم به دلیل ارتباط تنگاتنگ او با یهودیان احتمال یهودی بودنش را بیشتر دانستهاند. حتی گفته میشود، فرزند خرمسلطان که جانشین سلطان سلیمان است و «سلطان سلیم دوم» نام دارد هم یهودیست. در یهودی بودن همسر سلطان سلیم دوم به نام «نوربانو» هم چندان شکی نیست، اگرچه عدهای تلاش کردهاند که احتمال مسیحیت را هم به او نسبت بدهند، اما غالباً او را از یهودیان ونیز میدانند.
سلطان سلیمان که همیشه مخالف جدی جنگ با کشورهای مسلمان بود و آن را خط قرمز خود میدانست، تحت تأثیر تحرکات خرمسلطان و کانون یهودیان دربار تصمیم گرفت که به ایران شیعه حمله کند. آنها با این نقشه توانستند هم حکومت شیعۀ ایران را وارد جنگی پرزحمت با عثمانی کنند، هم امپراتوری هاسبورگ «اسپانیا» را از خطر نجات بدهند[9]. نوربانو بعد از خرمسلطان دومین زنیست که به دربار عثمانی نفوذ کرد و یکی از ارکان مهم عثمانی به شمار میرفت. او بعد خرمسلطان رهبر جناح جنگطلب ضد ایران در دربار عثمانی بود[10]. به این ترتیب نفوذ یهود در ایران معاصر از دروازۀ نفوذ به دربار عثمانی ادامه یافت.
چگونگی نفوذ یهود به ایران قجری
عصر قاجار از مهمترین دوران جولان و نفوذ یهود در ایران معاصر بود. عصری که سازمان یهود مراکز تحصیلی و آموزشی ایران را در دست گرفت و نیروهای مورد نیازش را با تفکر صهیونیسم تربیت کرد. عصر قاجار عصری سراسر فتنه و نفوذ بود که امیرانی مثل امیرکبیر برای خنثیسازی فتنههای آشکار و مخفی صهیون بسیار تلاش کردند، اما با نقشۀ صهیون از میان برداشته شدند. یهود در این دوره از نادانی و جهالت فراوان پادشاهان قاجار سوءاستفاده کرد و با قالب کردن فرهنگ جذاب و پر زرقوبرق غربی به ایران توانست اهدافش را تا حد زیادی به ثمر بنشاند، درحالیکه نهتنها ایران، بلکه خود غرب هم بازیچۀ یهود و نفوذ اهداف یهود در خود شده بود.
حذف موانع نفوذ تفکر صهیون در ایران
انتهای تفکر تمدنی غرب مساوی با حاکمیت جهانی یهود است، زیرا غرب تفکر «اومانیسم؛ انسانگرایی» را معرفی میکند. تفکری که به قلمرو الهی اعتقاد ندارد و شدیداً به طبیعت و انسان تکیه کرده است. این تفکر به نوعی اقتصادمحور است، قدرت و خمیرمایۀ اقتصاد غرب هم در دست یهود است. اگرچه ظاهراً یهود در پشت صحنه به دنبال ورود فرهنگ غرب به ایران بود، اما میخواست در پس این نقاب تفکر اومانیسمی را به شیعیان القا کند. این بار نفوذ یهود در ایران معاصر از دریچۀ ایمان و فرهنگ بود.
سلطنت ناصرالدین شاه آغاز ورود تفکر غرب به ایران بود. دورهای که امیرکبیر به عنوان صدراعظم ناصرالدین شاه بسیاری از امورات را هدایت و مدیریت میکرد. او فرد مدیر، مدبر و دینداری بود که با آوردن و به کارگیری دانشهای مفید غربی موافق بود، اما نه به هر قیمتی. او به دنبال اسلامی کردن دانشهای غربی بود، همان چیزی که صهیون اصلاً نمیخواست که اتفاق بیفتد؛ اگرچه او عالِم دینی نبود، اما دینداری هوشیار بود. به همین دلیل سازمان یهود او را با برنامه به شهادت رساندند، تا با سرعت و شدت بیشتری برنامههایشان را ادامه بدهند.
ارتباط دارالفنون با نفوذ تفکر صهیون در ایران
امیرکبیر دارالفنون را تأسیس کرد، اما با اعمال تغییرات اسلامی – ایرانی در آن و وجود تفاوتهایی با مدارس غربی. امیرکبیر با اوضاع غرب آشنا بود و میدانست که موج تفکر غربی و محتوای صهیونیستی پنهانش به ایران هم خواهد رسید و از احتمال نفوذ یهود در ایران معاصر آگاه بود. تفاوت امیر ایرانی با غربپرستان آن بود که او میخواست، صنعت و علوم پایۀ غرب را با تربیتی اسلامی وارد ایران کند، اما غربیها به دنبال تربیت تمدنی مورد نظر و تحت قبضۀ خودشان بودند، زیرا رمز تسلط کامل بر ایران را فقط در همین راه میدیدند؛ پس حالا که تسلیم و نفوذ در امیرکبیر راه نداشت، او را حذف کردند.
آنها پس از امیرکبیر دارالفنون را در مسیری پیش بردند که نخبگانی فراماسون پرورش بدهند. کسی که وارد دارالفنون میشد، در آینده پست حکومتی میگرفت، پس باید تعهد ماسونی میداد و باید از مربیان ماسونیمسلکش تا رأس هرم ماسون اطاعتپذیری محض از خودش نشان میداد.
یهود به دنبال تکه تکه کردن خاک ایران و نابودی افکار شیعی و تمدن جهانیمحور مردمش بود، پس باید در برنامههای کوتاهمدت و درازمدتش این هدف را میگنجاند. نفوذ یهود در ایران معاصر با حذف امیرکبیر ونفوذ فراماسونری در دارالفنون اوج گرفت و آنها توانستند پایههای غربگرایی و پایۀ مشروطیت را در دارالفنون بریزند. سازمان یهود تحصیلکردههایی ماسونی و غربگرا تربیت کرد که یکی پس از دیگری مسندهای حکومتی قاجار و سپس پهلوی را تصاحب کردند. چنین تدبیری از صهیون افرادی مثل «میرزا ملکم خان» را تربیت کرد که معتقد بودند، باید در فرهنگ غرب ذوب شد. علاوه بر ملکم خان افرادی مثل میرزا آقا خان نوری، میرزا حسین خان سپهسالار، میرزا علی اصغر خان امین السلطان، مشیرالدوله، محمدعلی فروغی، تقی زاده، شریف امامی و … از جمله فراماسونرهای قاجاری و پهلوی بودند که در نتیجۀ نفوذ یهود در ایران معاصر پرورش یافتند.
ارتباط فرقههای انحرافی با نفوذ تفکر صهیون در ایران
گفتیم بزرگترین مشکل یهود با جامعۀ شیعۀ ایران در تفکر تمدن جهانی شیعه بود. شیعه به ظهور حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) و برقراری تمدن موعود جهانی معتقد بود، پس نمیتوانست یهود و تفکر حاکمیت جهانی یهود را بپذیرد. سازمان یهود اصلاً با مسلمانان اهل سنت مشکلی نداشت، چون مذهب آنها مزاحمتی برای جهانی شدن یهود ایجاد نمیکرد. صهیون مدتها در اتاق فکرهایش نقشه ریخت که چگونه اندیشۀ مهدوی و جهانی شیعه را فاسد کرده و اندیشۀ حکومت جهانی یهود را جایگزین آن کند. نهایتاً این بخش از پروژۀ نفوذ یهود در ایران معاصر با ظهور فرقههایی انحرافی به نام «بابیت» و «بهائیت» پیش رفت. «سید علی محمد شیرازی» با ادعای بابیت از جانب حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) تا ادعای مقام الوهیت هم پیش رفت. «میرزا حسینعلی نوری» هم پس از علی محمد باب فرقۀ بهائیت را با این ادعا بهاءالله جدیدترین پیامبر و مربی از جانب خداست، تأسیس کردند. علی محمد باب مأمور شده بود که به موضوع انتظار منجی و برپایی حکومت جهانی توسط ایشان مُهر خاتمیت بزند. چنانچه شیعیان به بابیت و بهائیت ملحق میشدند، دیگر شیعهای که مانع جهانی شدن یهود باشد، وجود نداشت. شیعه هم مثل سنی موجودی منفعل میشد، که برای یهود و افکار مسموم و خطرناکش ضرری نداشت.
امیرکبیر این توطئه را شناخت و حساسیت آن را درک کرد. او هدف نفوذ یهود در ایران معاصر را فهمید و دانست که یهود قصد کرده رگ حیات شیعه را قطع کند و مفاهیم مقدس و حق شیعه را به باد بدهد، پس باب را اعدام کرد، همین موضوع عامل شهادت امیرکبیر شد.
علت و چگونگی شهادت امیرکبیر
غالباً شنیدهایم که قتل امیرکبیر با دسیسۀ «مهد علیا» مادر ناصرالدین شاه و با دستور شاه صورت گرفته است، این موضوع درست است، اما لازم است با دستهای پشت پردۀ این ماجرا آشنا شویم. نفوذ اسرارآمیز سه پزشک یهودی در دربار ناصرالدین شاه به نامهای «یعقوب ادوارد پولاک» ، «ژوزف دزیره تولوزان» و «حکیم یحزقل» معروف به «حقنظر» آنقدر عمیق و جدی بود که شخص شاه و مادرش مهدعلیا شدیداً تحت تأثیر آنها قرار داشتند. حقنظر از جهت شدت نفوذ در دربار حکومت به «مردخای قاجار» معروف بود. حقنظر ظاهراً طبیب بود، اما از مشاورین اعظم قاجار به حساب میآمد. این پزشکان صهیونیست بخش مهمی از مسئولیت نفوذ یهود در ایران معاصر قجری را به عهده داشتند.
وقتی امیرکبیر باب را اعدام کرد، صهیون با برنامهریزی لژهای ماسونی و کانونهای صهیونی به کمک عوامل داخلی مثل مهدعلیا و ناصرالدین شاه او را حذف کرد. جالب است که پولاک بعد از شهادت امیرکبیر از ایران رفت و کانونهای مخفی صهیونیستی سریعاً مأمور بعدی یعنی تلوزان را جایگزین او به ایران فرستادند. هر کدام از این مأمورها حدود سی سال در ایران بودند و در قالب پزشک دربار به هدایت امور میپرداختند. مثلاً نقش کلیدی و اصلی عمدۀ امتیازات بانکی و پولی و واگذاریهای بزرگ به خارجیها به عهدۀ تلوزان بود.
تأسیس کانون پرورش کارگزاران شیطان در ایران
مستنداتی مبنی بر آنکه بعضی رهبران یهودی ایران با سران کانونهای یهود اروپا مثل «آلیانس اسرائیلیت اونیورسال؛ اتحادیۀ جهانی یهود» ارتباط داشتند، موجود است[11]. آلیانس اولین تشکل صهیونیست تشکیل شده در ایران است. سازمانی که رهبران یهود آن را با همکاری هم برای پیشبرد اهداف صهیونیستی در فرانسه پایهگذاری کردند. سازمانی برای گسترش اندیشههای صهیون در قوم یهود و همچنین کشورهای اسلامی. از اهداف بسیار مهم این سازمان پاشیدن بذر تفکر صهیونیسم و نفوذ بین مسلمانان بود. این بخش از نفوذ یهود در ایران معاصر در عصر ناصرالدین شاه صورت گرفت، برپایی تشکیلاتی که مادر تمام تشکلهای صهیونیستی بعدی در ایران شد.
کمیتۀ مرکزی آلیانس مذاکراتی برای اوضاع داخلی ایران برپا میکرد و طرح ایجاد مراکز وابسته به آلیانس در ایران را ارائه و اجرا میکرد. ناصرالدین شاه و صدر اعظمش میرزا حسین خان سپهسالار هم شدیداً آنها را حمایت میکردند. فعالیت این مراکز تا زمان جنگ جهانی اول ادامه پیدا کرد[12].
آلیانس توانست، نسلی را در کشور مسلمان و شیعۀ ایران تربیت کند که کاملاً با مرام صهیونیست سازگار باشد. این تشکل چنان دقیق عمل کرد که اغلب کارگزاران مهم پهلوی از خروجیهای مراکز آلیانس بودند.
اهمیت ماجرای نفوذ یهود در ایران معاصر
نفوذ یهود در عصر صفویه با تمام شیوهها و اقسام نفوذ در تاریخ باستان ایران یا حتی تاریخ کشورهای دیگر متفاوت است. یهود همواره خودش را ارباب جهان و همه را رعیت خود دانسته، نفوذ او به نقاط مختلف زمین و تمدنهای مختلف موضوع غریبی نیست. آن چیزی که اهمیت نفوذ یهود در ایران معاصر را زیاد میکند، حملۀ همه جانبۀ این سازمان به حکومتی است که برای اولین بار شیعه را در ایران رسمیت بخشید و اولین پایۀ محکم را برای آیندۀ مؤثر ایرانیان در حکومت جهانی مهدی موعود (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) بنا کرد. این حکومت چنان قوتی به شیعه داد که اگر فتنههای یهود صورت نمیگرفت و تاریخ تغییر نمیکرد، چه بسا میتوانست با انقلابی اسلامی منجر به ظهور منجی و فراهم کردن شرایط حکومت موعود جهانی شود. در این دوره نه تنها حکومت ایران تغییر پیدا کرده بود، بلکه سیر تمدنی آن هم منقلب شده بود، نظام الیگارشی که در زمان سلسلههایی مثل هخامنشیان، ساسانیان و … نهادینه شده بود، به سمت یک نظام انسانی سوق پیدا میکرد. اگر تا پیش از این تفاوت طبقاتی وجود داشت و افراد بر اساس طبقۀ مالی و اجتماعیشان ردهبندی میشدند، حالا همه در یک طبقۀ انسانی واحد قرار گرفته بودند. به همین دلیل از این عصر به بعد شیوۀ نفوذ یهود در ایران معاصر با پیش از آن فرق کرد و یهود ایمان و فرهنگ شیعه را نشانه رفت، تا سپاه توحید را خلوت و ضعیف کند.
مشکل آن است که یهود در طول تاریخ همواره میدانسته با چه هدفی با ایران در جنگ است و به روشهای مختلف فکری، عقیدتی، نفوذ سیاسی، تحریم اقتصادی، تهاجم فرهنگی، جنگ نظامی و … را برای آن به کار برده است. باور یهود به قدرت و نقش ایران شیعه در تغییر حکومت جهانی و برپایی تمدن نوین بیشتر از باور و اعتقاد خود شیعیان به این حقیقت است. شاید اگر ایرانیان در ایمان، خودسازی، بصیرت و بینش سیاسی و عقیدتی به بلوغ خوبی رسیده بودند، مجذوب، مرعوب و بازیچۀ صهیونیسم غربی نمیشدند و با تقویت حزب خدا در این نبرد خیر و شر ظهور منجی را جلو انداخته و امام متخصص و معصوم را به زمین آورده بودند.
جای نگرانی نیست، خداوند وعده کرده گروهی از صالحان آخرالزمان که در اغلب روایات و تفسیر معتبر آیات قرآن به ایرانی بودن اغلب آنها تصریح شده، قیام میکنند، انقلابی اسلامی در ایران به راه میاندازند، آن را حفظ و تقویت میکنند و پس از آزمونها، رنجها، ریزشها و رویشها، خودسازی و مراقبت از نفس، جهاد و تلاش شبانهروزی بر سپاه شیطان پیروز میشوند و حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) را به زمین پاگشا میکنند، تا با برپایی دولت کریمه مردم طعم خوش تربیت و حکومت الهی را بچشند و به مقام جانشینی خدا روی زمین میرسند.
[1] سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، کامبیز عزیزی، تهران، مرکز، چاپ نوزدهم، 1385، ص 195
[2] درهونیان، هارتون، تاریخ جلفای اصفهان، محمدعلی موسوی، اصفهان، نقش خورشید، 1379، ص 114
[3] لوی، حبیب، تاریخ یهود ایران، بی جا، کتابفروشی بروخیم، 1339، ص 407
[4] جعفرپور، علی، روابط دولت صفوی با اقلیت های دینی، نشر مسکویه، شماره 9، 1378، ص 62
[5] دلاواله، پیترو، سفرنامه شعاع الدین شفا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1381، ص 216
[6] لوی، حبیب، تاریخ یهود ایران، بی جا، کتابفروشی بروخیم، 1339، چاپ اول، ص 241، 250 و 357
[7] همان، ص 275
[8] فیگوئرا، دان گارسیا دسیلوا، سفرنامه، غلامرضا سمیعی، تهران، نو، 1363، ص 60
[9] شهبازی، عبدالله، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلد 4، ص 302
[10] همان، ص 306
[11] لوی، حبیب، تاریخ یهود ایران، بی جا، کتابفروشی بروخیم، 1339، چاپ اول، ص 696
[12] همان، ص 695، 698، 699 و 670
