مقایسه سقیفه بنی‌ساعده با ایران امروز؛ چه شد که دوباره در آزمون ولایت افتادیم؟

مقایسه سقیفه بنی‌ساعده با ایران امروز؛ چه شد که دوباره در آزمون ولایت افتادیم؟

مقایسه سقیفه بنیساعده با ایران امروز؛ عبرتهای تاریخ برای امروز

حادثهٔ سقیفهٔ بنی‌ساعده یکی از سرنوشت ‌ساز‌ترین رخدادهای تاریخ اسلام به شمار می‌آید؛ رخدادی که تنها یک تصمیم سیاسی در یک مقطع تاریخی نیست؛ بلکه نقطه‌ای تعیین‌کننده در مسیر هدایت جامعهٔ اسلامی محسوب می‌شود.

در روزهایی که امت اسلامی هنوز در اندوه شهادت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به سر می‌برد، جمعی در محل سقیفهٔ بنی‌ساعده گرد آمدند و مسیری برای هدایت جامعه انتخاب کردند که با آنچه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در غدیر خم [1]اعلام کرده بودند، متفاوت بود. از همین رو، بررسی این رخداد تنها یک مطالعهٔ تاریخی نیست، بلکه تلاشی برای فهم عمیق‌تر نسبت میان هدایت الهی و انتخاب انسان در طول تاریخ است.

در تحلیل مسئلهٔ انتخاب خلیفه در سقیفه، مسئله‌ای مهم‌تر از خود رخداد تاریخی دیده می‌شود. موضوعی که به قیاس این ماجرا با شرایط فعلی جمهوری اسلامی ایران و حتی همهٔ دوران‌ها معنا می‌بخشد. سقیفه صرفاً رویدادی مربوط به قرن نخست هجری نیست، بلکه نمونه‌ای از یک آزمون بزرگ انسانی است. آزمون تشخیص اولویت‌ها و میزان وفاداری به مسیر حق. در چنین بزنگاه‌هایی، انسان میان منافع شخصی، مصلحت‌های ظاهری و تبعیت از مسیر الهی دست به انتخاب می‌زند؛ انتخابی که گاه تنها به سرنوشت فردی محدود نمی‌ماند و می‌تواند مسیر حرکت جامعه و حتی نسل‌های آینده را هم تغییر بدهد.

از این منظر، تصمیم‌هایی که در صدر اسلام گرفته شد، پیامدهایی فراتر از همان زمان داشت. جدا شدن هدایت جامعه از مسیر امامت متخصص و معصوم، تنها یک تغییر در ساختار قدرت نبود، بلکه به تدریج بر شیوهٔ تربیت انسان، نوع نگاه به دنیا و حتی جهت‌گیری تمدنی انسان‌ها اثر گذاشت. هنگامی که جامعه از مربی الهی و معصوم فاصله می‌گیرد، خطر غلبهٔ نگاه‌های صرفاً مادی و انسانی بر مسیر تربیت و ادارهٔ جامعه افزایش می‌یابد.

به همین دلیل مقایسه سقیفه بنی‌ساعده با ایران امروز فقط یک تشبیه تاریخی نیست، بلکه تلاشی برای فهم یک حقیقت همیشگی است. هر جامعه و هر انسانی در مقاطع مختلف تاریخ با انتخابی مشابه روبه‌رو می‌شود. نوع مواجههٔ با امام یا نایب امام در هر عصر، آینده‌ای متفاوت برای امت رقم می‌زند؛ آینده‌ای که آثار آن نه تنها در زمان حال، بلکه در سرنوشت نسل‌های بعدی هم آشکار خواهد شد. از این رو، بازخوانی تجربهٔ سقیفه می‌تواند فرصتی برای تأمل در مسئولیت‌های امروز ما و نقش انتخاب‌های جمعی در شکل‌دهی به مسیر آیندهٔ امت و ملت باشد.

در مقالهٔ حاضر، با تحلیل ماجرای سقیفه و بسط به تمام دوران‌ها، علت پیروزی ایرانیان را در سقیفهٔ امروز بررسی می‌کنیم.

 

 گذری بر ماجرای سقیفهٔ بنیساعده

پس از شهادت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم (وقتی حضرت علی (علیه‌السلام) در حال انجام مراسم تغسیل و تدفین ایشان بودند، عده‌ای از مهاجرین و انصار در مکانی به نام سقیفهٔ بنی‌ساعده در حال برافروختن آتش بزرگترین فتنهٔ جهان اسلام بودند. آنها بدون توجه به واقعهٔ غدیر خم و این موضوع که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در چنان اجتماع عظیمی جانشین خود را مقابل چشم همگان معرفی کرده بودند، ابوبکر را به عنوان جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) انتخاب کردند؛ در حالی که در زمان حیات رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قرار و حکمی بر شورا و انتخاب جانشین نبود، زیرا رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) خودشان به حکم خدا جانشین را معین و منصوب کرده بودند.

وقتی سلمان، خبر فتنهٔ سقیفه را به حضرت علی (علیه‌السلام (که در حال غسل پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  بودند، رساند، حضرت به او فرمودند، آن پیرمردی که اولین نفر از منبر بالا رفت و با ابوبکر بیعت کرد، شیطان بود. ایشان در ادامه فرمودند، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به من فرموده بود که ابلیس و یارانش در واقعهٔ غدیر، شاهد انتخاب من و بیعت مردم بودند .آنها گفتند: «ما دیگر بر اینها راه نخواهیم یافت. آنها پناه خود  بعد از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  را شناختند، شیطان هم گرفته و محزون شد.»

حضرت علی (علیه‌السلام) به سلمان فرمودند، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  به من هشدار داده بودند که اولین کسی که با ابوبکر بیعت می‌کند، شیطان است، که خود را به صورت پیرمرد سالخورده‌ای درمی‌آورد و هنگام بیعت می‌گوید: «امروز روزیست مثل روز آدم.» به این معنا که روز نقض حکم خدا و لگد کردن مسیر ولایت و انسانیت است. در ادامه فرمودند، پس از آنکه شیطان از مجلس خارج شد، شیاطین را دور خودش جمع می‌کند، آنها مقابل او سجده کرده و می‌گویند: ای رئیس بزرگ ما!  تو همان کسی هستی که آدم را از بهشت راندی. شیطان پاسخ می‌دهد: کدام امت بعد از پیامبرش گمراه نشد؟ خیال کرده‌اید که من دیگر بر آنها راهی ندارم؟ نقشهٔ مرا چگونه دیدید، حالا که آنها دستور خدا و حکم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) برای اطاعت از علی (علیه‌السلام) را نادیده گرفتند؟»[2]

 

چگونگی مواجهۀ مردم با فتنه سقیفه

تا زمانی که چگونگی مواجهۀ مردم پس از شهادت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) با تصمیم شوم سقیفه را ندانیم، نمی‌توانیم به مقایسه سقیفه بنی ساعده با ایران امروز بپردازیم.

سلمان می گوید، شب بود که حضرت علی (علیه‌السلام)  حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها (را بر شتری سوار کرده، دست حسنین (علیهم‌السلام (را گرفتند، بر در خانۀ همۀ اهالی جنگ بدر از مهاجرین و انصار رفتند، حق خودشان را به آنها یادآوری کردند و از آنها درخواست کمک و بیعت کردند. در این بین، فقط ۴۴ نفر پاسخ مثبت دادند. امام به آنها دستور دادند که صبح با سرهای تراشیده و اسلحه در دست، برای بیعت آماده شوند، اما هنگام صبح فقط ۴ نفر (سلمان، ابوذر، مقداد، زبیر) به عهدشان وفا کردند و بر سر قرار حاضر شدند. شب بعد، حضرت علی (علیه‌السلام (باز هم به سراغ مردم رفته، آنها را به بیعت دعوت کردند و وعدۀ صبح فردا را دادند، اما باز هم کسی جز آن ۴ نفر در محل قرار حاضر نشد. شب سوم هم همان ماجرا تکرار شد.

وقتی حضرت با بی‌وفایی و حیله‌گری مردم مواجه شدند، تصمیم به جمع‌آوری و مرتب کردن قرآن گرفتند. ابوبکر کسی را برای بیعت گرفتن به سراغ حضرت فرستاد، حضرت او را همراهی نکردند .بعد از چند روز، ابوبکر به تحریک عمر، فرستاده‌ای را برای فرا خواندن حضرت برای بیعت به محضر ایشان فرستاد. حضرت مجدداً او را رد کرده و پیمان غدیر و حق ولایت خودشان را به آنها یادآوری کردند. مرتبۀ بعد، ابوبکر به درخواست عمر که فردی سخت‌تر بود، مردی خشن و ستمگر به نام قنفذ را به دنبال حضرت فرستاد .او دستور داد که اگر اجازۀ ورود به خانه را دادند، داخل شوید؛ وگرنه بدون اجازه وارد شوید.

در چنین شرایطی بود که حضرت فاطمه) سلام‌الله‌علیها (در پشتیبانی و حمایت از ولی امر و امامشان، اجازۀ ورود آنها به منزل را ندادند .آنگاه به دستور عمر، هیزم‌ها را اطراف در منزل حضرت قرار داده و وقتی با خودداری ایشان از بیعت با خلیفۀ منتخب سقیفه مواجه شدند، خانۀ حضرت را به آتش کشیده و با فشار به خانه وارد شدند.[3]

فاطمه در میانۀ میدان امامداری

وقتی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مانع ورود جنایتکاران به منزل شدند، عمر خطاب با غلاف شمشیرش به پهلوی حضرت کوبید. عمر به قنفذ امر کرده بود که اگر فاطمه (سلام‌الله‌علیها) مانع اجرای حکم شد، او را بزن، قنفذ هم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را پشت لنگۀ در قرار داده و در را فشار داد، استخوان پهلوی حضرت شکست، جنین ایشان سقط شد و در پی این جنایت، همواره در بستر بیماری بودند، تا به شهادت رسیدند.

حضرت علی) علیه‌السلام( با مشاهدۀ این جریان، یقۀ عمر را گرفته و او را به زمین کوبیدند. مردم به خانۀ حضرت حمله ور شدند و چون جمعیتشان زیاد بود، غالب شدند .بعضی دست به شمشیر بردند، حضرت را محاصره کردند، ریسمان به گردن حضرت انداخته و ایشان را به سمت مسجد کشاندند. حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) جلو آمده و میان حضرت و اشقیاءمانع ایجاد کردند، اما قنفذ تازیانه‌ای سنگین به بازوی حضرت زده و ایشان را عقب راندند .

 چگونگی بیعت گرفتن از امیرالمؤمنین و یارانشان

وقتی حضرت را با دست بسته و به زور اسلحه برای بیعت به مسجد کشاندند، به حضرت اهانت‌ها کرده و ایشان را تهدید به قتل کردند. حضرت در این بین، به پیشگویی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از خیانت این قوم در سقیفه اشاره کردند و از زبان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند:  «اگر یارانی پیدا کردی، با آنها بجنگ؛ اگر یاری نیافتی، بیعت کن‌ و‌ خونت را حفظ کن.» سپس در ادامه فرمودند: «به خدا قسم، اگر آن چهل نفری که با من بیعت کردند، به عهدشان وفادار می‌ماندند، در راه خدا به جهاد برمی‌خواستم.»

مقداد، سلمان و ابوذر به دفاع از حضرت برخواستند و جملاتی کوبنده در حمایت از ایشان گفتند. عمر از جا بلند شد و از روی خشم به ابوبکر گفت، دستور نمی‌دهی گردن او را بزنند؟ اینجا بود که پرستار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به نام ام‌ایمن و بریرۀ اسلمی از جا برخواستند و حقارت و خیانت در امانت ابوبکر و عمر را به آنها یادآور شدند. در نهایت، حضرت را به بیعتی نمادین مجبور کردند و زبیر، سلمان، ابوذر و مقداد هم به اجبار و درگیری، مجبور به بیعت شدند.[4]

 

 تحلیلی بر واکنش مردم به خیانت سقیفه

بشر، همواره در هر عصر و دوره‌ای با آزمونی بزرگ مواجه بوده است؛ آزمونی آنقدر بزرگ که نه تنها عیار و عاقبت خودش را معین می‌کند، بلکه مستقیماً در سرنوشت آیندگان هم مؤثر است .این آزمون چیزی نیست، جز چگونگی مواجهه و انتخاب نوع عملکرد او در مقابل امام و ولی عصر خودش.

موضوع خلافت حضرت علی (علیه‌السلام) مسئله‌ای گنگ و مبهم، یا پوشیده و مخفی از مردم نبود. همگان یا شاهد واقعۀ غدیر بودند، یا آنچه در غدیر گذشته بود، به گوششان رسیده بود و کسی در اصل خلافت حضرت علی شک نداشت؛ پس علت خیانت و روی‌گردانی از امام چه بود؟ پاسخ این سؤال را باید در سبک زندگی و اولویت‌های هر کس پیدا کرد.

اولویت بندیهای افراد

نکتۀ تأمل‌برانگیز آن است که اغلب افرادی که پس از شهادت رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دست بیعت حضرت علی (علیه‌السلام) را پس زدند، افراد عامی و ناآگاه نبودند، بلکه اغلب آنها مهاجرین و انصاری بودند که شاید عمدۀ عمرشان را به جهاد گذرانده بودند؛ در حقیقت، میزان ولایت‌پذیری فرد، بسته به دانسته‌ها و تجارب فرد نیست، بلکه بسته به میزان معرفت نفس فرد و آن چیزیست که در قلب و عمل او با هم هماهنگ شده و به سمت ولی زمان او متمایل است.

گاهی ممکن است سال‌ها بجنگیم و به عبادت مشغول باشیم، اما چیزی در قلب ما نجنبد و بیماری‌های قلب ما همچنان پا برجا باشند. مصیبت بزرگ آن است که ما گاهی مجذوب، مغلوب و فریب خوردۀ اعمال مقدسمان می‌شویم و چنان در آنها غرق می‌شویم که متوجه رذایل و خُلق‌های مسموم و کُشنده‌ای که جانمان را پر کرده و ما را به نابودی کشانده، نمی‌شویم.

عبادت و جهادی که سبک زندگی ما را الهی نکند و ما را به اولویت‌های درست نرساند، سرابی بیش نیست. در این صورت است که در بزنگاه‌های حساس و آزمون‌های مهمی مثل تبعیت از امام، اولویت‌های فردی و مصلحت‌های شخصی خودمان مثل خانواده، شغل، اموال، اعتبار، آبرو و… را در نظر می‌گیریم و تبعیت از امام و امر ایشان را به حاشیه می‌بریم.

میزان سلامت قلب افراد

همان طور که گفتیم، مانع راه امام داری و پیوستن به ولایت، فقط اولویت بندی‌های ما نیستند، بلکه عفونت‌های قلب و بیماری‌های نفس ما هم غالباً زنجیر قطوری می‌شوند که به دست و پای ما بسته شده و قدرت حرکت ما به سمت فهم، اطاعت و حمایت از امام یا نایب ایشان را از ما می‌گیرند؛ زنجیرهای زنگار بستۀ نفس، مثل ترس، غرور، راحت طلبی، نفاق، کینه و…

در ماجرای تنها گذاشتن حضرت علی (علیه‌السلام (توسط مردم هم، علت را باید در اولویت بندی‌ها و میزان سلامت نفس افراد جستجو کرد؛ زیرا ممکن نیست که کسی به سلامت نفس و اولویت‌ بندی صحیح در اموراتش برسد، اما معرفت و شهامت کافی برای انتخاب مسیر همراهی با امام زمانش را نداشته باشد.

 تحلیلی بر حمایت انگشت شمار افراد از حق

لازم است، دنبال کنندگان تاریخ اسلام متوجه باشند که وقایع تاریخ اسلام و تشیع، فراتر از قصه‌هایی صرفاً جالب و هیجان انگیز برای خواندن و شنیدن هستند. درس‌های آشکار و پنهان هر کدام از واکنش‌هایی مثل قیام، سکوت، بی‌طرفی یا تسلیم توسط هر کدام از افراد تاریخ، حامل پیغام‌ها و عبرت‌هایی برای ما و آیندگان است، تا به کمک آنها بتوانیم از پیچ‌های تند و گذرگاه‌های سخت عبور کنیم؛ درست مثل مقایسه سقیفه بنی ساعده با ایران امروز.

اغلب ما ممکن است با مطالعۀ واکنش حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها (در این واقعه به عارضۀ سطحی نگری در فهم ماجرا دچار شویم. حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) در دفاع از همسرشان نبود که هتک حرمت، مجروح، بیمار و نهایتاً شهید شدند، بلکه ایشان در حمایت از امام عصرشان، آبرو، سلامتی و هر آنچه داشتند را مشتاقانه فدا کردند. در تاریخ اسلام، کم نبودند زنانی که با علم به حقانیت و ولایت همسرانشان، نه تنها آنها را تنها گذاشتند، بلکه در شهادت آنها دخیل بودند. شهادت رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، امام حسن مجتبی و امام جواد (علیهم‌السلام (مثال‌های روشنی در اثبات این ادعا هستند.

حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) با تمام سخنان، حرکات و حتی واکنش‌هایی مثل گریه و سوگواری در حال مخابرۀ پیغام چگونگی ولایت مداری به آیندگان بودند. در حقیقت مأموریتی مهم داشتند، مأموریت آموزش چگونه امام دار بودن، چگونه حول محور ولایت چرخیدن و در حریم آن ذوب شدن.

بانو هر چه کردند، در طواف امامشان علی (علیه‌السلام) بود. حضرت در حفاظت و حراست مقتدرانه و جسورانه از امامشان جوری کوشیدند که در حضور ایشان، امام چنان در حصار آغوش حمایتی، جهادی و حتی نظامی این بانو قرار می‌گرفتند که دیگر لزومی به سخن و واکنش امام نبود.

شیوۀ عملکرد یاران وفادار امام به ما آموخت که در میدان ولایت مداری، تا زمانی که مأموم خوبی در میدان باشد، امام عقب می ایستد؛ زیرا امام کعبه است، ما باید به سمت او برویم و طوافش کنیم، نه آنکه ایشان مدام به دعوت و فراخوانی ما مشغول باشند.

 

 نتیجۀ همراهی مردم با خیانت سقیفه

 پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مبعوث شدند، تا نه فقط جهان بشر، بلکه جان او را نجات بدهند و به اصل خودش یعنی خداوند پیوند بدهند. اما ۲۳ سال رسالت ایشان، برای شکستن بت های منیت و جاهلیتی که بشر در طول قرن ها ساخته بود و با آنها مأنوس شده بود، زمانی کافی و پاسخگو نبود. ایشان در این بازهٔ زمانی فقط می توانستند، اصول غلط پیشین را معرفی کرده و اصول صحیح پس از این را بیان کنند. حضرت در تمام دوران رسالتشان اوج توان خود را برای برپایی ستون های اولیهٔ حکومت اسلامی به کار گرفتند.

واقعهٔ غدیر به حکم خدا بر پا شد، تا تکلیف ادامه این مسئولیت عظیم روشن شود، سلسلۀ امامان (علیهم‌السلام (و در رأس آنها حضرت علی) علیه‌السلام) ادامه بیابند و به برپایی حکومت و تمدن نوین الهی در جهان منجر شود؛ حکومتی که قرار بود، انسان ها را از بند ابعاد مادی و پایینی وجودشان برهاند و آنها را تا مقام انسانی خلیفة اللهی برای جانشینی خدا روی زمین تربیت کند. در این ماجرا، خواست و طلبی دو طرفه لازم است. اگر چه خواست خدا بر این بود که تربیت الهی و انسانی بشر به دست امامان متخصص و معصوم ادامه یابد، اما خواست طرف مقابل ماجرا یعنی انسان هم حیاتی و سرنوشت ساز بود؛ همان نکتهٔ کلیدی که ما را در مقایسه سقیفه بنی ساعده با ایران امروز به نتیجه می رساند.

وقتی مردم پس از شهادت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) تعمداً بیعتی که در غدیر بسته بودند را زیر پا گذاشتند، مسیر تاریخ را عوض کرده و نه فقط سرنوشت خود، بلکه سرنوشت تمام آیندگان را تغییر دادند. در نتیجۀ همراهی مردم با پیمان سقیفه، حاکمیت از دست امام متخصص و معصوم خارج شد و به دست نااهلان غیر متخصص افتاد که مسیر حکومت الهی و تربیت انسانی بشر را از راه مستقیم خارج کرده و به بیراهه‌ای هلاکت بار کشیدند.

همراه شدن با خیانت سقیفه و سلب حق خلافت و حکومت حضرت علی (علیه‌السلام) بر مردم، امری سطحی و مقطعی نبود که محدود به یک خیانت گذرا باشد، بلکه با این خیانت، سرنوشت بشر از مسیر الهی و انسانی خارج شد و انسانیت و الهیت انسان به چالش بزرگی با بخش های پایینی و مادی وجودش افتاد. در این بین، رو سیاهی تاریخ به گردن مردمی ماند که اندیشیدند، بیعت شکستن با حضرت علی (علیه‌السلام)  و همراهی با عاملان سقیفه، امری کوچک و گذراست.

 

 سقیفه، تکرار ماجرایی بنیادین در تمام عصرها

شاید پیش از آنکه به مقایسه سقیفه بنی ساعده با ایران امروز بپردازیم و واقعه ننگین سقیفه را بدون تأمل و روزنامه‌وار مرور کنیم، تصور کنیم که این تجربه و پیامدهای آن صرفا مربوط به مردم آن عصر است و در سایر دوران ها تکرار نخواهد شد. اما حقیقت آن است که سقیفه فقط یک حادثه تلخ در قرن‌ های گذشته نبود. سقیفه نمادی از یک انتخاب بزرگ انسانی است؛ انتخابی که در هر عصری برای هر انسانی تکرار می شود.

مردم مدینه در آن روز تاریخی، فقط با یک تصمیم سیاسی روبرو نبودند. آنها در برابر آزمونی قرار گرفتند که معیارش اولویت‌های درونی، سلامت نفس و میزان صدق افراد بود. هر کس براساس آنچه در قلب و ذهنش مهم تر بود، تصمیم گرفت. برخی وفادار ماندند و بعضی به سمت مصلحت ها، ترس ها یا محاسبات دیگر رفتند. همین الگو در همه دوران ها تکرار می شود. انسان ها در همۀ زمان‌ها ممکن است با موقعیت هایی روبرو شوند که باید تصمیم بگیرند؛ آیا برای حمایت از حق و امام زمان خود هزینه می دهند و می ایستند؟ یا آنکه ترجیح می دهند، سکوت کنند و مسیر آسان‌تر را انتخاب کنند؟

در چنین لحظاتی عامل تعیین کننده، صرفاً علم و آگاهی نیست، بلکه کسی که به مرحله ای از صداقت و قلب سلیم نزدیک‌تر شده باشد، راحت‌تر می تواند حقیقت را تشخیص دهد و پای آن بایستد. اما اگر دل درگیر منفعت، ترس یا دنیاطلبی باشد، شناخت حقیقت هم ضامن وفاداری نخواهد بود.

از این نگاه، ماجرای سقیفۀ بنی ساعده فقط یک واقعۀ تاریخی نیست، بلکه آیینه‌ای برای همهٔ نسل هاست. هر جامعه و فرد ممکن است در لحظه ای مشابه قرار بگیرد؛ لحظه ای که باید میان راحتی کوتاه مدت و وفاداری به حق، یکی را انتخاب کند.

 

مقایسه سقیفه بنی ساعده با ایران امروز

اگر قدری در تاریخ شیعه جستجو کنیم و سخنان و روایت‌های مربوط به نقش ایرانیان در آیندۀ جهان را مطالعه کنیم، با برگ جدیدی از شیوۀ ولایت‌محوری و ترسیم تاریخ توسط ایرانیان مواجه می شویم.

خداوند در قرآن کریم [5]به انسان، مژده و هشداری توأم می‌دهد. بشارت آن است که صالحان آخرالزمان، آنقدر قوی می‌شوند که زمین را به ارث می‌برند. اما لازمۀ به ارث رسیدن چیزی، مرگ مالک است؛ پس برای آنکه زمین به مستضعفین به ارث برسد، باید مستکبران را میراند.

از ائمه (علیهم‌السلام) سؤالات متعددی در مورد صالحان آخرالزمان پرسیده شد؛ سؤالاتی از این قبیل که اگر قرار است منجی موعود زمانی ظهور کند که زمین پر از ظلم شده باشد، صالحان آخرالزمان در کجا تربیت شده و به چنان قدرتی رسیده‌اند که می‌توانند استکبار را بمیرانند؟ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در معرفی این صالحان فرموده‌اند که آنها ایرانیان هستند. ایرانیان در آینده قیام کرده و انقلابی بر پا میکنند، حکومت تشکیل می‌دهند و صالحان بسیاری پرورش می‌دهند. این صالحان، همان کسانی هستند که پس از قرن‌ها دوری امامان متخصص و معصوم از هدایت و تربیت الهی افراد، حکومت و تربیت را به دست امام می‌رسانند. آوارگی، بلا و تبعید اهل بیت (علیهم‌السلام) پس از قیام این قوم به پایان می‌رسد.[6]

 

 سقیفهٔ امروز و مسئولیت ما در این پیچ تاریخی

اگر سقیفه را صرفاً حادثه‌ای مربوط به گذشته بدانیم، از حقیقت بزرگ آن غافل مانده‌ایم. سقیفه یک الگوی تکرارشونده در تاریخ است؛ الگویی که هر بار با صورتی تازه ظاهر می‌شود و امت را در برابر همان پرسش بنیادین قرار می‌دهد: در لحظۀ فتنه، در لحظۀ تهدید، در لحظۀ غربت ولیّ خدا، مردم کجا می‌ایستند؟

امروز نیز اگر دشمن، امام ما را به شهادت رسانده و هم‌زمان با تهدید، ترور، جنگ روانی و ایجاد رعب، جان امام بعدی و مسیر آیندهٔ امت را نشانه گرفته است، باید فهمید که ما در یک موقعیت عادی قرار نداریم. این همان نقطه‌ای است که تاریخ، بار دیگر با صورت جدیدی از سقیفه خود را نشان می‌دهد؛ نقطه‌ای که در آن، عده‌ای به میدان می‌آیند، عده‌ای سکوت می‌کنند، عده‌ای به محاسبات ظاهری دل می‌بندند و عده‌ای دیگر، با بصیرت و وفاداری، راه حق را از میان غبار فتنه تشخیص می‌دهند.

تفاوت امت پیروز با امت شکست‌خورده در همین‌جاست. در سقیفه، بسیاری حق را می‌شناختند، اما پای آن نایستادند. بسیاری فضیلت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را می‌دانستند، اما اولویت‌های دنیایی، ترس‌ها، تعارف‌ها و مصلحت‌سنجی‌های کوتاه‌مدت، آنان را از نصرت امام بازداشت. اگر امروز هم جامعه‌ای در برابر تهدید ولایت، به تماشا، تردید، ترس یا سکوت پناه ببرد، در حقیقت از همان جایی که امت صدر اسلام خورد، دوباره آسیب خواهد دید.

از این رو، عبور از سقیفهٔ امروز فقط با احساسات زودگذر ممکن نیست، بلکه به فریاد آگاهانهٔ خونخواهی نیاز دارد؛ خونخواهی‌ای که معنایش، استمرار راه شهید، ایستادگی در کنار ولیّ خدا، افشای جبههٔ باطل، حفظ وحدت امت و نپذیرفتن تحمیل دشمن بر آیندۀ این ملت است. خونخواهی حقیقی، تنها سوگواری نیست؛ تبدیل اندوه به عهد و تبدیل عهد به حضور در میدان است.

امروز مسئولیت ما آن است که نگذاریم تهدید، ترور و ارعاب، امت را از محور ولایت جدا کند. باید بدانیم که دشمن، بیش از آنکه به اشخاص طمع داشته باشد، به شکستن پیوند مردم با ولایت چشم دوخته است. اگر این پیوند حفظ شود، سقیفه تکرار نخواهد شد و اگر این پیوند سست شود، حتی بدون تشکیل سقیفه‌ای ظاهری، حقیقت آن در جان جامعه تکرار می‌شود.

پس این پیچ تاریخی، زمان انتخاب است: انتخاب میان سکوت و فریاد، میان بی‌طرفی و نصرت، میان راحت‌طلبی و وفاداری. و راه نجات، همان راهی است که اهل وفا در همهٔ تاریخ پیموده‌اند؛ ایستادن در کنار امام، هزینه دادن برای حق، و عقب ننشستن در برابر فتنه. اگر امت امروز این حقیقت را بفهمد، سقیفهٔ زمانه را پشت سر خواهد گذاشت و خون شهید، نه به فراموشی، بلکه به پیروزی جبههٔ حق خواهد انجامید.

 

[1] واقعه غدیر از مهم‌ترین وقایع تاریخ اسلام که در آن، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هنگام بازگشت از حجة الوداع در ۱۸ ذی‌الحجه سال دهم قمری در غدیر خم، امام علی(علیه‌السلام) را جانشین خود معرفی کرد.

[2] سلیم بن قیس هلالی، اسرار آل محمد، چاپ ششم، ص 28 تا 30

[3] همان، ص 28 تا 44

[4] همان

[5] قرآن کریم: سوره مائده، آیه 54/ سوره محمد، 38/ سوره شعرا، 198 و 199/ سوره جمعه، 2 و 3/ سوره نساء، 133/ سوره انعام، آیه 89

[6] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی التفسیر القرآن، ج 3، ص 358/ فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، تفسیر الصافی، ج 5، ص 32/ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 16، ص 310

اشتراک گذاری در

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *