پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام تا امروز؛ چگونه دشمن با جعل روایت، از متهم قربانی میسازد؟
تاریخ، پر از مرگهای واقعی است، اما آنچه در این مقاله موضوع بحث است، مرگِ واقعی نیست، بلکه روایتسازی دروغین پیرامون مرگ است. کشتهسازی، پروژهایست که در آن یک مرگ یا حتی گاهی یک فقدان ساختگی، به صورت هدفمند بازتعریف میشود تا نقش قاتل، مقتول، علت و پیامد، به نفع یک جریان سیاسی فکری تغییر کند. در کشتهسازی، معمولاً با دروغ کامل مواجه نیستیم. اغلب، مرگ واقعاً رخ داده، اما حقیقت ماجرا بهصورت گزینشی و سلیقهای روایت میشود. بخشهایی از واقعیت حذف میشوند، نقشها جابهجا میشوند و زمینه و علت حادثه نادیده گرفته میشود، تا یک تصویر ساده و احساسی شکل بگیرد، یک مظلوم مطلق در برابر یک مقصر قطعی. این روایت سادهشده، بیش از آنکه به دنبال روشنشدن حقیقت باشد، بهدنبال تحریک احساسات و جهتدهی افکار عمومی است.
در سادهترین تعریف، پروژه کشته سازی یعنی تبدیل مرگ به ابزار؛ ابزاری برای تحریک احساسات، تغییر افکار عمومی، مشروعیتبخشی به خشونت، یا تخریب رقیب. در این پروژه، آنچه اهمیت دارد، حقیقت واقعه نیست، بلکه برداشت مخاطب است. به همین دلیل، کشتهسازی همیشه با عناصری مانند شایعه، تحریف، حذف زمینهها، جابهجایی نقشها و مظلومنمایی همراه است. نکتۀ مهم اینجاست که کشتهسازی الزاماً به معنای دروغ مطلق نیست. در بسیاری از موارد، مرگ واقعاً اتفاق افتاده است؛ اما روایت آن بهگونهای ساخته میشود که:
- عامل اصلی پنهان یا تطهیر شود.
- مسئولیت به دشمن یا رقیب نسبت داده شود.
- از فرد کشته شده، «سرمایۀ سیاسی یا مذهبی» تولید شود.
این الگو، پدیدهای مدرن یا مختص جهان امروز نیست. بررسی منابع تاریخی نشان میدهد که در تاریخ جهان و از همان صدر اسلام، گروههای قدرتطلب از مرگ و خون، بهعنوان ابزار جنگ روانی استفاده کردهاند. شایعۀ قتل پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در جنگ اُحد، مظلومنمایی سازمانیافتۀ منافقین مدینه، یا خونخواهیهای دروغین پس از قتل عثمان، همگی نشان میدهد که پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام و تمام تاریخ، پیش از آنکه یک تاکتیک رسانهای باشد، یک تاکتیک قدرت بوده است.
در این چهارچوب، کشتهسازی معمولاً دارای چند ویژگی ثابت است: اول، انتخاب احساسی قربانی (کودک، زن، چهره مظلوم یا محبوب). دوم، قطع روایت از زمینۀ واقعی حادثه. سوم، تولید روایت ساده و دوگانه (قاتل و مقتول، ظالم ومظلوم یا شهید و جلاد). و چهارم، تکرار رسانهای تا تثبیت در حافظه جمعی. این الگو در دورههای مختلف تاریخی، تنها لباس عوض کرده، اما ماهیت آن ثابت مانده است.
هدف این مقاله در بررسی پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام ، اثبات یک ادعای احساسی یا جناحی نیست؛ بلکه نشاندادن یک روند تاریخی مستمر است: اینکه چگونه از صدر اسلام تا امروز، «مرگ» بارها از معنای انسانی و اخلاقی خود تهی شده و به ابزاری برای پیشبرد پروژههای قدرت تبدیل شده است. اگر این چهارچوب مفهومی بهدرستی فهمیده شود، بسیاری از رخدادهای تاریخی که تاکنون یا مقدسسازی افراطی شدهاند یا کاملاً سیاسی خوانده شدهاند، معنا و جایگاه واقعی خود را پیدا میکنند. شناخت این الگو کمک میکند که گذشته را واقعبینانهتر بفهمیم و در مواجهه با رخدادهای امروز، کمتر اسیر روایتهای احساسی و آماده شویم.
مروری بر برخی نمونههای کشتهسازی در صدر اسلام
نمونههای پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام بسیار است که در این قسمت به بیان برخی از آنها میپردازیم:
- شایعۀ کشته شدن پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در جنگ احد
در جریان نبرد احد، پس از شکست آرایش نظامی مسلمانان و حمله غافلگیرانه سواران خالد بن ولید، شایعهای در میدان جنگ پخش شد، مبنی بر اینکه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) کشته شدهاند. این شایعه باعث فرار یا انفعال بخشی از سپاه شد. قرآن مستقیماً به این واقعه اشاره دارد[1] و نشان میدهد که چگونه «خبر مرگ رهبر» میتواند مشروعیت، وفاداری و حتی اصل ادامه نبرد را زیر سؤال ببرد. در اینجا مرگی رخ نداد، اما کارکرد سیاسی مرگ فعال شد.
- قتل کعب بن اشرف
کعب بن اشرف، شاعر یهودی، پس از جنگ بدر به مکه رفت و قریش را به جنگ تحریک کرد و در مدینه نیز به تهدید مستقیم امنیت اجتماعی پرداخت. به دستور حضرت، او در یک عملیات هدفمند کشته شد[2]. در همان زمان، تلاش شد این واقعه نه بهعنوان حذف یک عنصر جنگطلب، بلکه بهصورت «قتل یک شاعر» روایت شود. حذف نقش تحریک جنگ، هستۀ اصلی در این پرونده است.
- اعدام عبدالله بن خطل در فتح مکه
عبدالله بن خطل پس از ارتداد، یکی از مسلمانان را کشت و به مکه گریخت. در فتح مکه، حضرت دستور اعدام او را حتی در کنار کعبه صادر کردند[3]. در روایتهای بعدی، جرم قتل و ارتداد حذف شد و فقط کشتهشدن او در حرم برجسته شد تا تصویری مظلوم و متدین از او و تصویری خشونتبار از قاتل ساخته شود. این نمونهای روشن از جداکردن مرگ از زمینه حقوقی آن است؛ نمونهای بارز از مصادیق پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام.
- واقعه عرنیین
گروهی از قبیله عرینه پس از پذیرش اسلام، چوپان پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را کشتند، مثله کردند و اموال او را ربودند. آنها پس از دستگیری، مجازات شدند[4]. در برخی روایتهای بعدی، جرم آنها در گفتههای مردم حذف شد و فقط شدت مجازات برجسته شد تا حاکمیت متهم شود. این دقیقاً منطق کشتهسازی معکوس است، مجرم به قربانی تبدیل میشود.
- ارائۀ تصویری بزرگ و مبهم از کشتار صدر اسلام توسط مسلمانان
دشمن با جعل روایتها و مخفی کردن بخش مهمی از علتها و حقایق، این باور را به خورد مخاطب داده که منطق اسلام بر مبنای تاریخ جنگهای صدر اسلام، جنگ و کشتار بوده است، درحالیکه به اصل ماجرا یعنی حقیقت تجاوزهای مکرر و خیانتهای بیوقفه به اسلام و مسلمانان اشارهای نمیشود. این موضوع، نمونۀ واضح و دردآوری از پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام و روایت وارونۀ آن در طول تاریخ تا امروز است.
پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام ، بیشتر از طریق تحریف زمینهها و جابهجایی نقشها انجام شده است، نه جعل کامل واقعه؛ الگویی که بعدها در تاریخ سیاسی اسلام بارها تکرار شد.
خونخواهی عثمان، نخستین سیستم نظاممند کشتهسازی
از مثالهای تأملبرانگیز پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام و مصادرۀ خون به نفع یک عده، ماجرای پیراهن عثمان بود. قتل عثمان بن عفان، صرفاً پایان خشونتآمیز خلافت سوم نبود؛ نقطهای بود که در آن، «مرگ» برای نخستین بار بهصورت نظاممند به یک منبع قدرت سیاسی تبدیل شد. نارضایتیها از عثمان، سالها پیش از قتل او شکل گرفته بود؛ اعتراض به سیاستهای مالی، انتصاب خویشاوندان و بی پاسخ ماندن شکایتها. این اعتراضها در آغاز ماهیتی اصلاحی داشت، اما بهتدریج در فضای قطبیشدۀ مدینه، امکان حل سیاسی خودش را از دست داد. قتل عثمان نتیجۀ این بنبست بود، نه یک حادثۀ ناگهانی و بدون زمینه.
آنچه قتل عثمان را تاریخی کرد، خود واقعه نبود، بلکه نحوۀ روایتسازی پس از آن بود. مرگ او بلافاصله از زمینههای پیچیدهاش جدا شد و به «خون مظلوم ریختهشده» تقلیل یافت. در این روایت تازه، دیگر پرسش از چرایی اعتراضها، مسئولیتها، یا امکان داوری جمعی بیمعنا شد. عثمان نه بهعنوان یک حاکم نالایق، بلکه بهعنوان نماد بیگناهی مطلق بازتعریف شد. همین بازتعریف بود که اجازه داد، قتل او به یک سرمایۀ سیاسی تبدیل شود.
از این نقطه به بعد، خون عثمان نه برای کشف حقیقت، بلکه برای مصرف سیاسی به کار رفت. مطالبۀ قصاص خون عثمان بدون سازوکار حقوقی مشخص، به ابزاری برای بسیج نیرو، مشروعیتبخشی به جنگ و حذف رقیب تبدیل شد. جنگ جمل و صفین، بیش از آنکه تلاشی برای عدالت باشند، ادامۀ بهرهبرداری از مرگی بودند که هرچه زمان میگذشت، بزرگتر و مقدستر روایت میشد. در این فرآیند، خود عثمان به حاشیه رفت و خون او جایگزین او شد، همان پایه و اصل پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام و تمام تاریخ جهان. به این معنا، قتل عثمان اولین نمونۀ کامل از پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام است؛ پرونده مرگی که نه بسته شد، نه داوری شد و نه به پایان رسید؛ بلکه سالها بازتولید شد تا منافع سیاسی تازهای از آن استخراج شود.
پروژههای کشته سازی علیه امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام)
عمدهترین بخش پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام ، حول محور شخصیت و حکومت حضرت علی (علیهالسلام) میچرخد. از آنجا که حقانیت ایشان بر دشمنان بیشتر از دوستان آشکار بود. رعب و وحشت دشمن از حاکمیت و محبوبیت ایشان، آنها را به برپایی سازمانهای فکری و عملی برای پروژههای کشتهسازی علیه ایشان و تخریب نام حضرت در بین عامۀ مردم ترغیب میکرد.
- قتل طلحة بن عبیدالله؛ تبدیل یک شورشیِ مسلح به قربانی حکومت
در بررسی موضوع پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام به سرگذشت طلحه برمیخوریم. طلحه یکی از چهرههای اصلی سازماندهی جنگ جمل بود. جنگی که با نقض بیعت و خروج مسلحانه علیه خلافت رسمی آغاز شد. او در میانۀ نبرد با تیری کشته شد که بنا بر گزارشهای معتبر، از سوی همجبهۀ خودش مروان بن حکم، با انگیزۀ انتقام شخصی به خاطر ماجرای عثمان شلیک شد. با این حال، در روایتسازیهای بعدی، این واقعیت کنار گذاشته شد و طلحه بهعنوان کشتۀ سیاستهای علی (علیهالسلام) معرفی گردید. بهاینترتیب، نقش او در آغاز جنگ حذف و خونش به ابزاری برای تخریب مشروعیت خلافت تبدیل شد[5].
- قتل زبیر بن عوام؛ مصادرۀ مرگ فردی برای اتهامسازی سیاسی
از دیگر مصادیق پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام ، چگونگی مصادرۀ خون زبیر است. زبیر پس از یادآوری سخن پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) از میدان جمل کناره گرفت و عملاً جنگ را ترک کرد، اما در مسیر بازگشت به دست فردی به نام ابنجرموز کشته شد[6]. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) این قتل را محکوم کردند و قاتل را مستحق آتش دانستند، اما این موضعگیری در روایت عمومی نادیده گرفته شد. مرگ زبیر نه بهعنوان یک قتل فردی خارج از ارادۀ حکومت، بلکه بهعنوان پیامد فضای خشونتبار خلافت علی (علیهالسلام) بازنمایی شد؛ الگویی که در آن، فاصله میان حاکم و حادثه عمداً حذف میشود.
- کشتههای جنگ جمل؛ پنهانسازی آغازگر جنگ و برجستهسازی جنازهها
پس از پایان جمل، روایت غالب بهجای پرداختن به این واقعیت که جنگ با خروج مسلحانه علیه حکومت آغاز شده، بر شمار کشتهها متمرکز شد. در این بازنمایی، کشتهها بهصورت یکدست به عنوان مظلومان جنگ علی (علیهالسلام) معرفی شدند و زمینۀ سیاسی، حقوقی و اخلاقی نبرد به حاشیه رفت. این شیوه از پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام ، کشتهسازی را از سطح فردی به سطح جمعی ارتقا داد و نشان داد که حتی مرگهای ناشی از یک شورش نیز میتوانند علیه حاکم مشروع مصرف شوند.[7] این مصادیق مهندسیشده در فهرست پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام ثبت شدند.
- شهادت عمار یاسر؛ وارونهسازی حدیث نبوی برای تبرئۀ قاتل
کشته شدن عمار یاسر در صفین، بهدلیل حدیث صریح پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) دربارۀ «گروه باغی» میتوانست پروندۀ حق و باطل را ببندد[8]. اما بهجای پذیرش پیامد این حدیث، روایت تازهای ساخته شد که مسئولیت قتل را متوجه کسی دانست که عمار را به میدان آورده است[9]. در اینجا، کشتهسازی از تحریف تاریخ فراتر رفت و به تحریف معنا و کارکرد حدیث نبوی هم رسید. خونی که باید افشاگر میبود، به ابزار اتهام علیه حضرت علی (علیهالسلام) تبدیل شد.
- قتل عبدالله بن خباب؛ حذف جنایت و تمرکز بر پاسخ حکومت
خوارج پیش از نهروان، عبدالله بن خباب، صحابی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و همسر باردارش را به شکل فجیعی به قتل رساندند[10]. این جنایت سنگین در روایتهای تبلیغی بهسرعت به حاشیه رانده شد و تمرکز افکار عمومی بر نبرد نهروان و کشته شدن خوارج قرار گرفت. بهاین ترتیب، قاتل و مقتول جابهجا شدند و پاسخ حکومت به ناامنی، بهعنوان کشتار دینداران بازنمایی شد. این وقایع پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام جوری مدیریت میشدند که فقط مرگهای مورد نظر اصحاب رسانه، پر رنگ شده، نشر و پردازش میشدند.
- کشتههای نهروان؛ ساخت اسطورۀ «مؤمنان سرکوب شده»
پس از نهروان، جنازۀ خوارجی که با سلاح علیه جامعۀ اسلامی شورش کرده بودند و با هدف براندازی حکومت اسلامی قیام مسلحانه کرده بودند[11]، بهعنوان نماد مظلومیت تبلیغ شد. پیشینۀ ترور، ناامنی و تکفیر آنان حذف شد و فقط تصویر بدنهای بیجان آنها در ذهنها باقی ماند. این مرحله نشان میدهد که در پروژۀ کشتهسازی، آن سناریو احساسی که اتاق فکر رسانه بر اساس ظرفیت عاطفی رویارویی با جنازه خلق میکند اهمیت دارد، نه حقیقت ماجرا و نیت خشن و شوم کشتگان واقعه.
- شهادت مالک اشتر؛ بهرهبرداری از فقدان یار نزدیک حاکم
مالک اشتر، نزدیکترین فرماندۀ حضرت علی (علیهالسلام) در مسیر مصر از دنیا رفت. گزارشهای متعددی از مسمومیت ایشان به تحریک معاویه حکایت دارد و اکثریت روایات بر شهادت ایشان به دستور معاویه اتفاق نظر دارند[12]. با این حال، در برخی روایتها تلاش شد که مرگ ایشان به تندروی یا ناکارآمدی ساختار حکومت حضرت علی (علیهالسلام) نسبت داده شود[13]. حتی فقدان نیروهای وفادار نیز با مدیریت فضای رسانهای جامعه میتوانست در چهارچوب پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام علیه خود حکومت تفسیر شود.
در برخی منابع، مرگ افرادی بهصورت مبهم به سیاستهای حضرت علی (علیهالسلام) نسبت داده شد، بدون گزارش روشن از عامل قتل یا دستور مستقیم. این نوع از پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام و امروز جهان، شکل پیشرفتهتری است که حتی نیاز به جنازهی مشخص هم ندارد و صرف نسبت کافی است. در این راستا، دشمن با خلق این جمله و باور که اگر علی (علیهالسلام) نبود، اینها کشته نمیشدند، قدم بزرگی در انزجار افراد سستعنصرتر با ایمانی متزلزلتر نسبت به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برداشت. این شاید مهمترین مصداق باشد، ساخت یک چهارچوب ذهنی که در آن اصل وجود علی (علیهالسلام) بهعنوان حاکم، علت همۀ خونها معرفی میشود. در این منطق، نه شورش مهم است، نه ترور، نه جنایت؛ تنها چیزی که برجسته میشود، حضور حاکم حق است.
جعل روایت کربلا، مصداق پروژۀ کشتهسازی هدفمند
در ادامۀ بررسی پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام میبینیم، آنچه در دوران خلافت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) بهصورت پراکنده، آزمونوخطا و گاه واکنشی اجرا میشد، در فاصلۀ کوتاه پس از شهادت ایشان، به یک تکنیک تثبیتشدۀ سیاسی تبدیل شد. تجربه جنگهای جمل، صفین و نهروان نشان داد که خون؛ اگر از زمینه واقعی خود جدا شود و در قاب روایت قرار بگیرد، میتواند به ابزاری کارآمدتر از شمشیر تبدیل شود. از این پس، مسئله فقط کشتن نبود؛ بلکه مدیریت معنای کشتهشدن در اولویت قرار گرفت.
با رویکارآمدن سازمان متمرکز اموی، این تجربهها از سطح رفتارهای پراکنده قبیلهای عبور کرد و وارد مرحله برنامهریزی حکومتی شد. اکنون دستگاهی وجود داشت که میتوانست هم بکشد، هم روایت بسازد، هم روایت رقیب را خاموش کند. مهمتر آنکه، افکار عمومی نیز با این الگو تا حدی خو گرفته بود؛ دیدن جنازه، بدون پرسش که چرا و چگونه؟
در چنین بستری، حسین بن علی (علیهالسلام) پا به میدان گذاشتند؛ میدانی که قواعد آن از پیش نوشته شده بود. کربلا صرفاً یک نبرد یا یک فاجعۀ انسانی نبود، بلکه صحنهای بود که در آن، تمام تجربههای پیشین کشتهسازی بهصورت یکجا، منسجم و حداکثری به کار گرفته شد. اگر در انواع پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام در دوران امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) هنوز امکان تردید و شکاف روایتها وجود داشت، در کربلا قرار بود خود حقیقت، متهم قتل خودش شود.
واقعۀ کربلا نقطه اوجی است که در آن پروژۀ کشتهسازی دروغ، از یک تاکتیک سیاسی پراکنده به یک نظام روایی کامل و هدفمند تبدیل میشود. در این رویداد، نه تنها واقعاً کشته شدن حسین بن علی(علیهالسلام) و یارانش رخ داد، بلکه بلافاصله پس از آن، دستگاه حکومتی اموی به سرکردگی عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه، دست به ساخت روایتی زد که هدفش توجیه قتل، تخریب چهرۀ شهیدان و تبدیل قاتلان به مدافعان حکومت بود. فرآیند پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام و تاریخ عاشورا در چند لایه قابل ردیابی است. در نامههای رسمی حکومت به شهرها، ادعا شد که امام حسین (علیهالسلام) برای تفرقهافکنی و خونریزی قیام کرده است، درحالیکه متن نامههای خود امام به مردم کوفه و بصره، خواهان امر به معروف و نهی از منکر و بازگشت به سیرۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بود. با جعل انگیزه، کشته شدن ایشان نه تنها عادیسازی شد، بلکه ضروری هم جلوه داده شد.
مروری بر سیاست رسمی کشتهسازی در سازمان بنیامیه
با مطالعۀ پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام میبینیم که پس از کربلا، مسئله دیگر فقط حذف مخالفان نبود؛ مسئله این بود که مرگ چگونه معنا شود. بنیامیه بهدرستی فهمیدند که اگر روایتِ کشتهشدن را در اختیار داشته باشند، خودِ قتل نهتنها هزینه نیست، بلکه سرمایه است. از اینجا به بعد، کشتهسازی دروغ از یک واکنش مقطعی، به یک سیاست دائمی تبدیل شد: نخست قتل، سپس بازنویسی شخصیت مقتول و در نهایت تثبیت قدرت با جنازهای که دیگر توان سخن گفتن ندارد. حکومت اموی خودش قتلهای گسترده انجام میداد، اما برای تثبیت روایت سیاسی، اتهام را به گردن شیعیان یا طرفداران امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) میانداخت. پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام در عصر امویان، هم در مورد اشخاص صورت میگرفت، هم در مورد گروههای مردم. برای مثال، «حجر بن عدی» صحابی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و چهرهای شناختهشده در کوفه بود که نه شمشیر کشید و نه شورش کرد. جرم او تنها این بود که در برابر لعن علنی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) ایستاد. با این حال، دستگاه اموی او را مخل وحدت امت و خارجی معرفی کرد و قتلش را اقدامی امنیتی جلوه داد[14]. یا «عمرو بن حمق» از اصحابی بود که سالها پس از کنارهگیری از سیاست، تحت تعقیب قرار گرفت. او را در حالی کشتند که نه سپاه داشت و نه امکان مقاومت. اما روایت رسمی اموی، او را یاغی خواند و قتلش را قصاص نامید[15]. گرداندن سر عمرو در شهرها، تنها نمایش قدرت نبود؛ اعلام این پیام بود که حتی مرگ هم اگر بهدرستی روایت شود، میتواند ابزار حکومت باشد.
کشتار جمعی ناحق توسط بنیامیه و مصادرۀ خون آنها
گفتیم، پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام و بنیامیه، فقط محدود به اشخاص نبود و این سیاست در مورد گروههای زیادی اعمال شد. مثلاً با حجاج، کشتهسازی به مرحله صنعتی رسید ، یا مروان نه صرفاً یک خلیفه، بلکه معمار حذف خزنده بود. در دورۀ او بسیاری از مخالفان بدون هیاهوی رسانهای کشته یا منزوی شدند و روایت رسمی، این حذفها را تدبیر سیاسی نامید. مروان نشان داد که کشتهسازی لزوماً با شمشیر نیست؛ گاهی با روایتهای آرام، مخالف از صحنه تاریخ حذف میشود، بیآنکه نامش به عنوان مقتول ثبت گردد. از نمونههای قتل عام دستهجمعی پروژه کشته سازی تاریخ اسلام اموی، «واقعۀ حرّه» در مدینه است. دورانی که یزید بن معاویه پس از کربلا هنوز زنده بود. در این حادثه، سپاه اموی به فرمان «مسلم بن عقبه» به مدینه حمله کرد و طبق گزارش طبری و ابن اثیر، بیش از هفت هزار نفر از مردم از مهاجران، انصار و حتی حافظان قرآن را قتل عام کردند. اما بلافاصله در روایت رسمی شام گفته شد، شورش مدینه با تحریک شیعیان کوفه بوده است. یعنی بهجای اینکه گفته شود که سپاه شام به مدینه تاخت، داستان چنان وارونه شد که مردم مدینه، مخصوصاً طرفداران اهلبیت (علیهمالسلام) عامل خونریزی معرفی شدند؛ درحالیکه فرمان اصلی قتل عام و غارت توسط خود یزید صادر شده بود، نه توسط اعتراضکنندگان.
بسیاری از نمونههای پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام اموی هم مربوط به معاویه و سیاستهای مکارانۀ اوست. در دورهٔ معاویه، گروههایی از مخالفان که با شیعه و حضرت علی (علیهالسلام) همخوانی داشتند، تحت عنوان بازماندگان خوارج علی قتلعام شدند. معاویه برای مشروعیت دادن به این کشتار، اعلام کرد: اینها از همان نحلهٔ علی هستند که فتنه نهروان را آغاز کردند. در واقع او قتل دستهجمعی مخالفان خودش را انداخت گردن تفکر شیعی، تا بگوید شیعیان ادامهدهندهٔ فتنهاند[16].
پروژههای کشته سازی در ایران معاصر
پروژهٔ کشتهسازی پدیدهای محدود به یک دوره یا یک جغرافیا نیست؛ اگرچه ریشههای آن را میتوان در پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام دید، اما این الگو در تاریخ معاصر ایران نیز با شدت و پیچیدگی بیشتری بازتولید شده است. در این پروژه، کشته شدن یک فرد یا یک حادثه، آگاهانه از بستر واقعی خود جدا و به «قربانی سیاسی» تبدیل میشود؛ قربانیای که قرار است افکار عمومی را تحریک کند، مشروعیت بسازد و مسیر براندازی را هموار نماید. عصر پهلوی نمونهٔ عینی این سازوکار بود؛ دورانی که حذف فیزیکی مخالفان با تحریف علت مرگ، دفن شبانۀ اجساد و انکار رسمی واقعیت همراه میشد تا حقیقت، پیش از آنکه به مطالبه تبدیل شود، خفه شود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همان جریاناتی که خودشان در تاریخ ایران سرآمد ترور و خشونت بودند، با جابهجایی نقشها وارد فاز جدیدی از کشتهسازی شدند. پهلویگرایان و سازمان منافقین، که کارنامهشان مملو از حذف، بمبگذاری و ترور است، اینبار در قامت مدعی حقوق بشر ظاهر شدند و با الهام از الگوی کهنه اما کارآمد پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام ، مرگها را از واقعیت تهی و به ابزار عملیات رسانهای تبدیل کردند. در این مرحله، لازم نیست کسی واقعاً کشته شود؛ کافی است یک حادثه مبهم، یک مرگ غیرسیاسی یا حتی یک دروغ کامل، با برچسب کشتهٔ حکومتی بازنویسی شود.
در سالهای اخیر، تکرار ادعاهای بیپایه دربارۀ هزاران کشته، بدون سند قضایی، بدون نام، بدون پرونده، دقیقاً در همین چهارچوب قابل تحلیل است. این پروژه با مخفیکردن حقیقت، بزرگنمایی احساسی و تولید آمار ساختگی، تلاش میکند جمهوری اسلامی را در جایگاه قاتل و جریانهای خشونتطلب را در نقش قربانی بنشاند. آنچه امروز علیه ایران اجرا میشود، نه یک واکنش خودجوش، بلکه ادامهٔ همان خطی است که از پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام آغاز شد و اکنون در جنگ روایتها به اوج رسیده است.
از الگوی تاریخی کشتهسازی تا عملیات رسانهای منافقین
منطق تاریخی پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام ، امروز با ابزارهای مدرن رسانهای، توسط جریانهایی مانند منافقین علیه جمهوری اسلامی بازتولید شده است؛ جریانی که خودش سابقهدارترین بازیگر خشونت سازمانیافته در تاریخ معاصر ایران است.
شیوهٔ اجرای پروژهٔ کشتهسازی توسط منافقین، مبتنی بر یک الگوی دقیق رسانهای–عملیاتی است. گام نخست، انتخاب سوژه است؛ هر مرگی که ظرفیت احساسی داشته باشد، صرفنظر از علت واقعی، وارد چرخهٔ روایتسازی میشود. در اغتشاشات سالهای اخیر، صدها مورد مرگ ناشی از تصادف، خودکشی، نزاع شخصی، درگیری مسلحانه یا قتلهای غیرسیاسی، بدون طی روند کارشناسی، مستقیماً بهعنوان «کشتهٔ امنیتی» معرفی شدند. ظرف چند ساعت، شبکههای وابسته روایت واحدی را منتشر کردند؛ روایتی که در آن، هیچ اشارهای به نقش فرد در خشونت، حمله مسلحانه یا تخریب وجود نداشت. این دقیقاً همان منطق معکوسسازی است که در پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام نیز سابقه دارد؛ جایی که قاتل، مدافع و مقتول، متهم معرفی میشد.
گام دوم، پاکسازی پیشینه و جعل هویت رسانهای است. افراد دارای سابقهٔ ارتباط با هستههای خشونتطلب یا اقدامات مسلحانه، در روایت نهایی به دانشجو، نوجوان یا معترض مسالمتجو تقلیل داده میشوند. این در حالی است که خود منافقین، طبق آمار رسمی، مسئول بیش از ۱۷ هزار ترور مستقیم در دههٔ ۶۰ بودهاند؛ حقیقتی که در پروژهٔ کشتهسازی عمداً از حافظهٔ مخاطب حذف میشود. این همان مصادرهٔ خون است؛ الگویی آشنا در پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام .
در مرحلهٔ سوم، تکثیر احساسی و بینالمللیسازی رخ میدهد. یک نام یا تصویر، با صدها پست، هشتگ، پوستر و گزارش شبهحقوقبشری، به نماد «قتل سیستماتیک» تبدیل میشود؛ حتی زمانی که پرونده هنوز مفتوح یا علت مرگ نامشخص است. در نهایت، پروژهٔ کشتهسازی نه برای کشف حقیقت، بلکه برای تولید مستمر فشار سیاسی، تحریف واقعیت و تطهیر گذشتهٔ خونبار منافقین طراحی شده است؛ ادامهٔ همان مسیری که از پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام آغاز شد و امروز به جنگ روایتها رسیده است. برخی از آمارها و مصادیق کشتهسازی منافقین عبارتند از:
- بیش از ۱۷٬۰۰۰ قربانی ترور مستقیم توسط منافقین در دههٔ ۶۰، شامل مسئولان، مردم عادی، زنان و کودکان.
- دهها مورد مرگ غیرامنیتی که در اغتشاشات اخیر بدون بررسی قضایی «قتل حکومتی» معرفی شدند
- انتشار روایت واحد در کمتر از ۲۴ ساعت پس از حادثه، پیش از اعلام نظر مراجع رسمی
- حذف پیشینهٔ خشونتآمیز و تجاوزگرانۀ افراد در بخش قابلتوجهی از پروندههای برجستهشده
- تکرار هدفمند یک نام یا تصویر در صدها محتوای رسانهای برای تبدیل یک مرگ به نماد
- ارسال پروندههای ناتکمیل به نهادهای خارجی با ادعای «قتل سیستماتیک»، بدون سند حقوقی معتبر
- مشارکت فکری و نظامی با کشورهای دشمن، مثل هشت سال دفاع مقدس یا بیش از چهل سال همکاری با دشمنان آمریکایی و اروپایی علیه ایران در فشار و کشتار ایرانیان.
دلیل اجرای پروژههای کشته سازی در ایران
مسئله امروز، نه اختلاف سیاسی است و نه رقابت گفتمانی؛ مسئله قدرت عقیده و ایمان است. دقیقتر بگوییم، ترس از بازگشت قدرت به صاحبان اصلیاش. تمام هیاهویی که در قالب اپوزیسیون، رسانه، آمار، اشک و خشم به میدان میآید، حول یک هراس مرکزی میچرخد، اینکه یک نظام برخاسته از مردم مستضعف، بتواند بایستد، اصلاح شود، مستقل بماند و دنیا را همراه خودش کند. برای همین، دشمن به جای گفتگو، به مرگ متوسل میشود؛ نه مرگ واقعی، بلکه مرگی که ساخته، پردازش و فروخته میشود. اینجا دقیقاً همان نقطهای است که پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام در نسخۀ معاصر خودش فعال میشود؛ پروژهای که هدفش حقیقت نیست، احساس است. عدد مهمتر از انسان میشود، تصویر مهمتر از واقعیت، و روایت مهمتر از سند. هرچه عدد بزرگتر، خشم عمومی بیشتر؛ هرچه خشم بیشتر، بیثباتی عمیقتر. این پروژه نه برای دلسوزی، بلکه برای فروپاشی طراحی شده است.
اپوزیسیونی که خود سابقهاش مملو از خشونت، ترور، خیانت و غارت منابع این ملت است، امروز با ادای انساندوستی وارد میدان شده است. همانها که روزی کشور را به بیگانگان فروختند، همانها که دستشان به خون هزاران ایرانی آلوده است، حالا مدعی دلسوزی برای جان مردم شدهاند. تناقض، اتفاقی نیست؛ بخشی از سناریو است، چون این جریان، نه با عقل مردم کار دارد و نه با حقیقت؛ تنها ابزارش هیجان، دروغ و عددسازی است.
هیچکس منکر کشتهشدن افراد در ناآرامیها نیست. اما مسئله دقیقاً همینجاست. وقتی آمارهای ادعاشده هر روز تغییر میکند، وقتی از ۵۰۰ به ۱۶ هزار و بعد به ۳۰ و ۵۰ هزار میرسد، وقتی نام و سند جایش را به هشتگ میدهد، دیگر بحث درد مردم نیست؛ بلکه اجرای پروژه کشته سازی در تاریخ اسلام در نسخۀ معاصر آن است. کشته، تبدیل به ابزار فشار سیاسی میشود؛ نه برای عدالت، بلکه برای فروپاشی. جمهوری اسلامی هم دقیقاً در نقطهای ایستاد که این بازی را با شفافیت به هم زد. با اسم، عدد، تفکیک، سند، نه انکار مرگ، نه انکار خطا، بلکه انکار دروغ، همین کافی بود تا روایت فرو بریزد. چون این پروژه فقط در تاریکی زنده است. نور، دشمن آن است.
هدف این پروژه کاملاً روشن است. بیثباتسازی، ناامیدسازی، و در نهایت، سرنگونی نظامی که منافع نامشروع یک اقلیت فاسد را تهدید کرده است. تمام این آمارها و اهداف در راستای مبارزه با انقلاب صالحان آخرالزمان است؛ انقلابی که در تلاش است تا مستضعفین عالم با یکدیگر متحد شوند و شرایط ظهور منجی موعود و تشکیل دولت کریمه جهانی را فراهم کنند. اگرچه آنها قطعاً در این مسیر با مشکلات، شکستها و سختیهای بسیار مواجهند، اما در نهایت، بر اساس وعدۀ تغییرناپذیر قرآن، زمین به مستضعفان جهان ارث میرسد و آنها منجی موعود را به زمین پاگشا میکنند.
[1] قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه 144
[2] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیة، ۱۳۷۵ق. ج ۲، ص ۴۶–۴۸./بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق، باب قتل کعب بن اشرف.
[3] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق. کتاب المغازی، باب دخول النبی
[4] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق، کتاب الحدود، باب رجم المحصن/مسلم، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۷ق، کتاب القسامة والمحاربین، حدیث ۱۶۷۱.
[5] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ابوالقاسم پاینده، ایران، تهران، اساطیر، 1362 ش
[6] همان، جلد 4، ص 511
[7] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ایران، قم، دارالفکر، ج۲، ص ۲۴۵–۲۵۵/ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ایران، تهران، دارالتراث، ج۳، ص ۴۸۳–۴۸۶
[8] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ایران، تهران، دارالتراث، ج ۴، ص ۳۲۵–۳۲۷
[9] همان، ص 328/ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، لبنان، دار صادر، 1385 ق، ج ۳، ص ۳۲۴–۳۲۵/ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، مصر، جیزه، هجر، 1419ق، ج ۷، ص ۲۶۸–۲۷۰
[10] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ایران، تهران، دارالتراث، ج 4، ص 52 – 54
[11] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ایران، قم، دارالفکر،ج 2، ص 383 تا 389
[12] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، لبنان، دار صادر، 1385 ق،ج3،ص 407 تا 409/ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ایران، تهران، دارالتراث، ج 4، ص 559 تا 561/ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ایران، قم، دارالفکر،ج3، ص 158 تا 160
[13] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، مصر، جیزه، هجر، 1419ق، ج 7، ص 354 تا 356
[14] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ایران، تهران، دارالتراث،ج 5، ص 268 و 269
[15] بن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، لبنان، دار صادر، 1385 ق، ج3، ص 483
[16] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ایران، قم، دارالفکر، ج 5، ص 45 تا 50

2 پاسخ
سلام خیلی عالی
ومناسب برای الان.
وبر طرف کننده خیلی از شبهات
خداقوت عالییی بود