مروری بر تاریخچۀ نفوذ یهود به ایران باستان و حقیقت تحریف تاریخ ایران توسط یهود
اگرچه نفوذ یهود به ایران باستان به قرنها پیش و ماجرای آلودگی و طرد یهود برمیگردد، اما پرداختن به این موضوع در ایران به دلایل آشکار و پنهان پیشینهای طولانی ندارد. عمدۀ آنچه در مورد روابط یهود با ایرانیان باستان در تاریخ درج شدۀ مربوط به محتوای کتب مقدس یهودیان یا کتابهای تاریخنگاری یونانیان است. این موضوع قابل بحث و تأمل است که چرا در منابع معتبر ایرانی یا حتی مستندات ادبی هم ردپایی از آنچه در کتب یهود و یونان درج شده، اثری نیست؟ از طرفی با توجه به اینکه تحریف تورات و جعل کتب مقدس یهود اثبات شده و میدانیم آنها صرفاً مطالب مورد سلیقه و تأیید خود را در این کتابها ثبت کردهاند، آیا باز هم میتوانیم به این مندرجات اطمینان کامل داشته باشیم و از صحت آنها مطمئن باشیم؟
به هر حال آنچه از این منابع به دست ما رسیده آن است که یهودیان در حملۀ بابلیان به اورشلیم در شرایط سختی قرار گرفتند و بختالنصر شرایط را برای آنها سخت و طاقتفرسا کرد. در این شرایط کوروش هخامنشی مثل یک منجی افسانهای به فریاد آنها رسید و آنها را نجات داد، سپس راه اورشلیم را برای آنها باز کرد. به همین ترتیب رابطۀ یهود با سایر پادشاهان هخامنشی ادامه پیدا کرد. این ارتباط به زمان ساسانیان و اشکانیان هم رسید.
موضوع مهم آن است که این تاریخ از دید اغلب مردم پنهان بود و اهمیتی نداشت، تا اینکه حکومت پهلوی روی کار آمد. پهلوی که پیشینه و شجرۀ قابل توجهی نداشت، به پشتوانۀ صهیونیسم یهودی و مسیحی کوروش را از دل تاریخ بیرون کشید و با پردازش مهندسیشده و بزرگنمایی حسابشده برای خودش پیشینه تراشید، دوباره نفوذ یهود در ایران باستان را عیان کرد و با تحریک هیجانات و غرور ملی، همچنین تقابل دین و ملیت مسیر جدیدی را در تاریخ ایران آغاز کرد. در این مسیر سؤالهایی مطرح میشود که پاسخ آنها میتواند ذهن ما را در مورد نفوذ یهود به ایران باستان روشن میکند.
- حقیقت روابط پادشاهان ایران باستان با یهود چه بود؟
- کوروش که بود و چرا ناگهان از دل تاریخ پیدا شد و مطرح شد؟
- نفوذ یهود به ایران باستان در زمان هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان چگونه صورت گرفت؟
- ارتباط پهلوی با نفوذ یهود در ایران باستان چه بود و پهلوی چگونه از هخامنشیان برای خودش پل ساخت؟
روابط کوروش و یهود در تورق تاریخ
در مورد اصل شخصیت کوروش نظریههای مختلفی وجود دارد. منابع اصیل ایرانی که اطلاعات خاصی از آن ندارند، اما بر اساس آنچه در منابع بیگانه درج شده، او در 550 سال قبل میلاد بر مادها غلبه کرده و یک حکومت مقتدر میسازد. تقریباً بلافاصله هم به بابل حمله میکند و خیلی زود فرمان آزادی یهودیان از دست بابلیان و بختالنصر را صادر میکند. این فرمان به منشور آزادی نوع بشر مشهور شده است. او حتی هزینۀ بازگشت یهود به اورشلیم و ساخت مجدد معبد تخریبشده را تقبل میکند، حتی فضا را برای انتخاب محل زندگی یهودیان باز میگذارد، جوری که بسیاری از آنها ایران را برای زندگی انتخاب میکنند و شرایط نفوذ یهود در ایران باستان فراهم میشود.
تاریخ مجموعهای از نظریات متناقض و چالشبرانگیز در مورد کوروش ارائه میکند. آنچه در منابع بسیار ذکر شده آن است که او به یهود خدمت کرده و آنها را از خفت و خواری نجات داده است. اما بعضی منابع حتی همین ادعا را هم محل ابهام میدانند و معتقدند که ما از وجود کوروش اطمینان قطعی نداریم، چه بسا او شخصیتی ساختگی باشد؛ زیرا او ناگهان از دل تاریخ سر در آورد و اسطوره شد و تا پیش از پهلوی سخنی از او نبود، مگر در منابعی خاص مثل کتب یهودیان. نظریۀ دیگری هم وجود دارد که زمانی که یهودیان در اسارت بابل بودند، همواره فکر بازگشت به اورشلیم را در سر داشتند. ایران هم در آن دوره تمدنهای گوناگونی داشت که با هم در صلح بودند و شرایط خوبی داشتند. یهودیان در این دوران مردی چوپانزاده و راهزن به نام «کوروش» از روسیه را تجهیز کردند، با تفکر و ثروت خودشان تقویتش کردند و او را با هدف براندازی تمام تمدنهای بینالنهرین به سمت بابل فرستادند.
بر مبنای نوشتههای تاریخ احتمالات دیگری هم در مورد علت توجه کوروش به یهودیان وجود دارد[1]. برخی مورخان معتقدند که کوروش خویشاوندی سببی با یهود داشته است. بعضی مورخان مثل مسعودی آوردهاند که او همسری از بنیاسرائیل داشته، به همین دلیل به یاری یهود رفته است. ابنبلخی هم مادر کوروش را دختر یکی از انبیاء بنیاسرائیل دانسته است. البته عدهای هم حمایت کوروش از یهود را بهرهگیری از آنها برای تسخیر بابل دانسته اند[2].
بههرحال ما به دنبال رد یا تأیید این نظریات نیستیم، اما باید مخدوش بودن مستندات را ببینیم و غبارآلود بودن فضا را درک کنیم، تا به حقیقت این تقلاها پی ببریم، از تعصب دوری کنیم و از نفوذ یهود در ایران باستان آگاه باشیم تا با بصیرت بیشتری به حقیقت تمدنی و آخرالزمانی این جریانسازیها پی ببریم.
کشف ناگهانی کوروش
چند سالیست که تب کوروشگرایی و کوروشپرستی بالا گرفته و برخی جریانها بسیار تلاش میکنند که آن را بیشتر رواج بدهند. مستندات تاریخی نشان میدهد که تا چند دهه پیش رواج خاصی از نام کوروش وجود نداشته و او چندان برای مردم شناخته شده نبوده است. حتی در آثار ادبی هم از شخصی مثل اسکندر نام آمده و تکریم صورت گرفته، اما ردی از کوروش در میان این آثار نیست و کوروش در آثار ادبی فردی متفاوت با چیزیست که به ما شناساندهاند. از او چیزی جز چند سنگنوشته، تبلیغات یهودی و تاریخنگاری یونانی چیز خاصی در دسترس نیست. ثبت وقایع مربوط به کوروش از تاریخنگاری یونانی و مشخصاً «هرودوت» شروع شد. گروه دیگری که سنگ کوروش را بسیار به سینه میزنند، یهودیان هستند. آنچه از کوروش به دست ما رسیده عمدتاً از منابع تاریخنگاری یونانی هرودوت، کتزیاس، گزنفون و کتب مقدس یهودیان برگرفته شده است که عمدتاً هم گزینشی و جهتدار بوده است. حتی مقبرۀ فعلی کوروش هم در میان آثار ادبی مقبرۀ مادر سلیمان معرفی شده است.
از همان زمان که فراماسونری به ایران وارد شد و شاگردان خود را تربیت کرد، با حمایت وابستگانش توانست باستانگرایی کوروشستایانه را آغاز کند. با اینکه سابقۀ هخامنشیان به 2500 سال میرسد، این موج باستانگرایی، تاریخ شکوهمند 5000 سالۀ قبل از آن را نادیده میگیرد. مقبرۀ کوروش هم تا سالهای ابتدایی قرن 20 به عنوان تخت مادر سلیمان شناخته میشد و انگلیسیها آن را به عنوان مقبرۀ کوروش کشف کردند. حدود سال 1879 میلادی هم ناگهان و اتفاقی منشور کوروش توسط یک میسیونر مسیحی انگلیسی کشف شد. در تأیید نفوذ یهود به ایران باستان همین بس که اغلب اطلاعات مربوط به کوروش در ایران توسط صهیونیسمهای مسیحی و یهودی کشف شدند.
آیین کوروش
هر زمان که اطلاعات در مورد موضوع مهمی پراکنده و متناقض بود، احتمال آن وجود دارد که عدهای مخصوصاً فضا را غبارآلود کرده باشند تا اطلاعات حقیقی به دست طالبان حقیقت نرسد. از مهمترین مصداقهای این موضوع سرگذشت و خصوصیات کوروش است. او سالهاست ابزاری نمایشی در دست گروههای مختلف شده و هر کدام تلاش دارند، او را به نفع خودشان مصادره کنند، درحالیکه هنوز هم بسیاری نکات در مورد او مبهم و محل سؤال است.
کوروش قرنهاست که محل مانور و تبلیغهای واهی سازمان یهود بوده و محل نفوذ یهود به ایران باستان بوده است. حتی آنها ادعا کردهاند که کوروش صهیونیست بوده و علت خدمت او به یهود و نجات آنها یهودی بودن کوروش بوده است. درحالیکه چندین روایت و ادعای مختلف در مورد عقاید و مذهب کوروش بیان شده که برای هیچکدام نمیتوانیم قطعیت صد درصدی در نظر بگیریم.
عدهای او را بسیار ستودهاند، او را صاحب اخلاق وارسته و کرامت دانستهاند و مذهب او را انسانیت خواندهاند. عدهای هم او را یکتاپرست میدانند، حتی معتقدند که او از پیامبران الهی بوده و او را همان «ذوالقرنین» میدانند که در قرآن از او نام برده شده است. بعضی با ارائۀ شواهدی میگویند که کوروش بتپرست بوده و مشرکانه بتهای مختلف را میپرستیده، حتی نام بعضی بتها را در منشور آورده است. او به وضوح در برخی کتیبهها مشرکانه سخن گفته و خدایان متعددی مثل «مردوک» خدای بابل را ستوده است. محتوای بیانیۀ استوانۀ کوروش مشرکانه و سرشار از مردوک پرستیست. البته از مخدوش بودن تاریخ و احتمال جعل اسناد تاریخی هم نباید چشم بپوشیم. چه بسا آنچه به اسم کوروش نوشته شده، دروغی بیش نباشد. بعضی منابع هم در مورد زرتشتی بودن کوروش و پایبندی او به آیین زرتشت سخن گفتهاند. بعضی هم معتقدند که این میزان از اکرام یهود از کوروش بی دلیل نیست، ممکن است که کوروش یهودی باشد.
البته به طور کلی کوروش مردم را در عقایدشان آزاد میگذاشته و آنها را در عقاید شرکآمیزشان همراهی میکرده است. درحالیکه اگر موضوع پیامبری او صحیح باشد، چگونه از اصلیترین ویژگی یک پیامبر که دعوت مردم به توحید و زدودن جامعه از شرک است، محروم بوده است؟
به طور کلی یکی از رموز موفقیت کوروش در فتوحاتش آن بوده که او در بحث ادیان قائل به تسامح بوده و همۀ اقوام و ملل از موحد تا مشرک مورد لطف او قرار میگرفتند. این یک فن مملکتداری هوشمندانه از جانب کوروش بود. اگر بپذیریم که همۀ مذاهب بنا به مصلحت سیاسی و دوام و تحکیم حکومت کوروش مورد احترام او بودهاند، این حجم از گزارشهای متناقض تاریخی در مورد اعتقادات او قابل توجیه است. همین مواضع او برای ما کافیست که بین او و پیامبران الهی تفکیک قائل شویم. هرچند اخلاق نیکو و کشورداری مهرورزانۀ کوروش از او خاطرۀ نیکی به یادگار گذاشته است. آنچه در این مطالعه برای ما روشن است، آن است که رد نفوذ یهود در ایران باستان به وضوح آشکار است.
پشت پردۀ جشن نقابها
از بزرگترین نشانههای نفوذ یهود در ایران باستان و ایران معاصر تقلاهای پهلوی در مورد اوست. آنچه کوروش را از قعر تاریخ از میان چندین رقیب ریز و درشت بیرون کشید و او را صدر تاریخ نشاند، علاقۀ صهیونیستها به او و نیاز پهلویها به پیشینهای قوی بود. گرایش صهیونیستها به کوروش در حدی بود که او را نخستین صهیونیست کل تاریخ قلمداد کردند. اگرچه آنها رهایی از بختالنصر توسط کوروش و بازسازی اورشلیم توسط او را بهانه کردند، اما نگاه ابزاری آنها فراتر از این موضوع بود. مطالعۀ تاریخ اثبات میکند که غرضی از سانسور بخش بزرگ تاریخ پیش از هخامنشیان وجود داشته است. تعمدی که گویی میخواهد مبدأ تاریخ ایران را دوران کوروش معرفی کند. محققانی که نفوذ زیادی بین برخی دولتمردهای ایرانی داشتهاند، عمدتاً از یهودیان صهیونیست بودهاند، طبیعتاً تفکر صهیونیستی این افراد در تاریخسازی برای این افراد بی تأثیر نبوده است. افرادی مثل ارنست هرتسفلد، اریک فردریش، رومن گیرشمن، لویی واندنبرگ، دیوید آستروناخ و …
اگرچه گرامیداشت و توجه به کوروش در دوران پهلوی یک فرآیند تدریجی بود که از اوایل دوران رضاشاه شروع شد و طی چند دهه توسعه یافت. اوج گرامیداشت کوروش در جشنهای 2500 سالۀ شاهنشاهی صورت گرفت. در این جشنها کوروش به عنوان نماد ملی و بنیانگذار امپراطوری بزرگ ایران معرفی شد.
ذهن معیوب پهلوی برای توسعۀ جهانگردی در ایران از دولت اسرائیل کمک خواست تا طرحی به آنها پیشنهاد کنند. در سفیه بودن پهلوی همین بس که در قالب یک طرح ظاهراً ساده ملعبۀ صهیونیسم شد. صهیونیستها یک کمیسیون برنامهریزی برای این موضوع تشکیل دادند و طرح این جشنها را «تدی کولک» به عنوان رئیس کمیسیون به پهلوی پیشنهاد کرد. این شرایط بهترین فضا برای به رخ کشیدن نفوذ یهود در ایران باستان توسط صهیون بود.
راز کوروشگرایی صهیونیسم پهلوی
در مطالعۀ موضوع نفوذ یهود به ایران باستان، میبینیم که یهود در تمام تاریخ به دنبال سیادت و سروری بر تمام عالم بوده است، مخصوصاً ایران که بیش از هر قوم دیگری برای آیندۀ موهوم یهود در مورد حکومت جهانیاش بر عالم خطرناک بود. پس یهود تصمیم گرفت، ورق تاریخ ایران را برگرداند و پهلوی برای اجرای این هدف عروسک خیمهشببازی خوبی بود.
اسلامگرایی به مرور داشت در ایران جان میگرفت و این موضوع هم برای صهیون و هم برای پهلوی زنگ خطر بزرگی بود، پس آنها باید برای اسلام، پیامبر و امامانش رقیب میتراشیدند، تا اسلام از سکه بیفتد و ملیگرایی جانشین مذهبگرایی شود. اسلام مانع حکومت دلخواه پهلوی بود و جداً دستوپاگیر پهلوی شده بود، یهود هم که همیشه در تلاش بوده سایر ادیان را حذف کند یا به سایه بفرستد، تا یهودیت یکهتاز و حاکم بر جهان باشد، تلاش کرد آن برگی را از تاریخ بیرون بکشد که باز هم رد و نشان یهود داشته باشد، پر و بالش بدهد و حذف و اضافههای مورد سلیقهاش را به آن اضافه کند.
از طرفی صهیونیستها دیدند که پهلوی مهرۀ گوش به فرمان خوبی برای اجرای نقشههای آنهاست، پس نقشه را جدیتر کرده و تلاش کردند پهلوی را در ایران تقویت کنند، تا موضوع نفوذ یهود به ایران باستان را بهتر جلوه بدهند. پهلوی پیشینۀ جالبی نداشت و عملاً هویت اصیلی برای ارائه نداشت. او نه از نسب بهرهای داشت و نه از کمال سهمی، پس برای جبران این سرخوردگی و کسب اعتبار به کمک یهود تلاش کرد که حکومتش را به 2500 سال پادشاهی گره بزند، تا برای خودش هویت ملی و سابقۀ تاریخی بتراشد. چه کاری بهتر از آنکه کوروش را با مجموعهای از دروغها و واقعیتها به میدان بیاورد، که ناجی مشترک صهیون و پهلوی در ایران و بینالملل شود[3].
تفکر کوروشگرایی، کوروشپرستی و جشنهای 2500 سالۀ پهلوی پیوند بسیار محکمی با اهداف و آرمانهای صهیون داشت. حتی موسیقی جشنها هم توسط آهنگسازی صهیونیست به نام «عزرا کیا» ساخته شد. برخی سران صهیون در این محافل شرکت کرده و سعی میکردند، مدام ماجرای اقدام کوروش در جهت خدمت به یهود را تکرار کنند. آنها تلاش میکردند، کوروش را یک صهیونیست ماسون معرفی کنند و نفوذ یهود به ایران باستان را در اذهان تکرار کنند.
روابط کمبوجیه و یهود در تورق تاریخ
در مورد چگونگی برخورد کمبوجیه فرزند کوروش با یهود هم میتوانیم بگوییم که او هم نسبتاً با یهود مدارا کرد. اگرچه تناقضهایی در مورد نفوذ یهود در ایران باستان در مورد کمبوجیه هم موجود است.
در دوران کمبوجیه یهودیان زیادی به ایران مهاجرت کردند، زیرا نه شرایط اورشلیم برای زندگی مناسب بود، نه مایل به زندگی در بابل بودند. در تاریخ آمده که کمبوجیه معابد خدایان مصری را خراب کرد، اما با معابد یهودیان کاری نداشت[4]، البته لازم به ذکر است که مصریها علیه او شورش کرده بودند، طبیعی است که او هم پاسخ شورش آنها را بدهد. به طور کلی در مورد کمبوجیه میتوان صراحتاً ادعا کرد که سیاستهای او در مقابل یهود نسبت به پدرش سختگیرانهتر بوده است. یهود که همیشه منتظر خدمترسانی دیگران به خود است، گویا چندان از خدمترسانی کمبوجیه راضی نبوده، زیرا نام او را چندان در عهد عتیق نمیبینیم و در منابع یهود کمرنگتر از کوروش است. در برخی منابع آمده که با وجود تلاشهای فراوان سران یهود برای برقراری ارتباط نزدیک با کمبوجیه نتیجهای حاصل نشد، زیرا توجه کمبوجیه به تصرف مصر متمرکز بود.
یهودیان که در دوران کوروش ممنوعیت تبعید و مسئولیتهای اقتصادی داشتند، در زمان کمبوجیه با چالشهای اجتماعی و اقتصادی بیشتری مواج شدند. اینطور که از شواهد و قرائن برمیآید، انگار که یهود انتظار استقلال و آزادی تام از جهت مذهبی، اقتصادی و اجتماعی داشتهاند که توسط کمبوجیه برایشان فراهم نشده است. نکتۀ مهم آن است که در دوران کمبوجیه به بازسازی اورشلیم کمتوجهی شد، بازسازی آن شدیداً تحت تأثیر سیاستهای کمبوجیه قرار گرفت و تقریباً متوقف شد. عجیب است که برخی منابع نوشتهاند که یهودیان از او به عنوان «شبان یهود» یاد کردهاند و او را تکمیلکنندۀ مسرت خدای یهود معرفی کردهاند[5].
پس از آزادی کوروش توسط یهود، تسهیلاتی برای آنها فراهم شد که دو بانک معتبر ایجاد کرده و به بانکداری یهودی، معاملات پولی و تأمین اعتبار میپرداختند. فعالیت این بانکها از جمله بانک «اجیبی یا اگیبی و پسران» در دوران پادشاهان بعدی هم فعالیتشان را ادامه دادند[6]. جالب است بدانیم، الواح به جا مانده نشان میدهند که بانک اگیبی یا اجیبی در پارس یا همان بانکداری یهودی در دوران کمبوجیه هم برقرار بوده است و حتی مبلغ هنگفتی از او وام گرفتهاند.
روابط داریوش و خشایارشاه با یهود
در ادامۀ بررسی نفوذ یهود به ایران باستان به عصر سایر پادشاهان هخامنشی میرسیم. دولت هخامنشیان در عصر داریوش اقتدار یافت. در منایع یهودی در مورد ساخت بنای اورشلیم از داریوش نام برده شده، که بعضی مؤلفان آن را داریوش اول دانستهاند و اتمام بنای معبد را مربوط به عصر او میدانند. برخی منابع هم اتمام بنای معبد را به داریوش دوم نسبت دادهاند. از منابع تورات چنین برمیآید که بازسازی معبد سالها بعد از داریوش اول همچنان ادامه داشته است.
یهود در دوران اقامتش در سرزمینهای بابل در عصر داریوش اول دارای فعالیت چشمگیری بودند و از گردانندگان اصلی بانکهای تجاری این سرزمین بودند. داریوش برای بهکارگیری هوش اقتصادی یهود همواره تلاش میکرد، از آنها دلجویی کند و جذبشان کند. موقعیت جغرافیایی یهودیه هم میتوانست به پیشرفت هخامنشیان کمک کند. به نظر میرسد که داریوش برای جلب نظر آنها به تجدید بنای معبد کمک کرده است.
در مورد خشایارشاه برخی منابع اینطور نوشتهاند که او فردی سادهلوح بوده که یهود به راحتی در سیستم حکومت او نفوذ کرده، عملاً افسار او و حکومتش را در دست گرفتند و نفوذ یهود در ایران باستان در این عصر شدت یافت. همسر خشایارشاه زنی یهودی به نام «استر» بود. استر برادرزادۀ «مردخای» بزرگ یهودیان و بسیار مورد توجه شاه بود. دست بر قضا اختلافی بین مردخای و «هامان» صدراعظم شاه پیدا شد. کینۀ یهود در دل هامان افتاد و از شاه درخواست کرد که یهودیان قتل عام و اموالشان مصادره شود. مردخای هم شاه را از طریق همسرش استر منصرف کرد و ورق را به نفع یهود برگرداند. شاه برای ابطال حکم قبلیاش حکم جدیدی نوشت، حکم بر آن شد که یهودیان اجازه دارند، تمام اقوامی که قصد آزارشان را داشتند، هلاک کرده و اموالشان را به تاراج ببرند.
یهودیان در سیزدهم آذار با کمک والیان پادشاه در ولایتهای مختلف دشمنانشان را هلاک کردند و روزهای چهاردهم و پانزدهم آذار را روز جشن اعلام کردند. امروزه یهود پس از سالها در جشنی به نام «پوریم» که بر مبنای داستان مشکوک ایرانیکشی نوشته شده در عهد عتیق است، بزم برپا میکنند، کارناوال ملی به راه میاندازند، شراب بسیار مینوشند و لباس مبدل و نامتعارف میپوشند.
بررسی حقیقت جشن پوریم
یهودیان در این داستان ادعا دارند که هولوکاست ایرانی به راه انداخته و بیرحمانه 70 هزار نفر ایرانی را کشتهاند. اما آیا این ماجرا حقیقت دارد؟
تحلیلهای مختلفی در مورد این ادعا وجود دارد. اول اینکه سند اولیهای که سایر منابع معمولاً برای نقل این قصه به آن استناد کردهاند، صرفاً منابع یهودی هستند[7]. تجربۀ تاریخ ثابت کرده که شاید کاهی از کوه محتوای کتب یهود صحیح و مستند باشد و اعتباری به صحت آنها نیست.
خسرو معتضد میگوید، موضوع پوریم حتی در منبع هرودوت که اغلب اطلاعات راست و دروغ هخامنشیان در آن درج شده هم چیزی در مورد پوریم نوشته نشده است. حال آنکه خدا و بندگان خدا از جوسازیها و تبلیغات رسانهای صهیونیسم برای القاء توهماتشان به مردم آگاهند.
موضوع دیگر آنکه عدهای میگویند، این واقعه مربوط به خشایارشاه نبوده و در مورد اردشیرشاه است[8]. برخی هم معتقدند که این ماجرا اتفاق افتاده، اگرچه ممکن است در جزئیات ماجرا اختلافهایی با آنچه گفته شده وجود داشته باشد. چنین به نظر میرسد که یهودیان موجب نارضایتی شاه شدند، خشایارشاه که اهل تصمیمهای عجولانه بود، دستور قتل عام آنها را صادر کرد، اما بلافاصله تحت تأثیر سخنان همسرش قرار گرفت و منصرف شد. یهودیان هم چون از خطر بزرگی نجات پیدا کرده بودند، روز نجاتشان را عید اعلام کردند. اما آنها امروزه داستان نجاتشان را با افسانه درآمیختند و عقدههای دستنیافتنی خود در مورد قتل عام ایرانیان را با این واقعه مخلوط کردند و آن را بسیار مهم جلوه دادند[9]. بههرحال اگرچه در مورد حوادث ابهام و تناقض وجود دارد، اما نفوذ یهود به ایران باستان قابل انکار نیست.
روابط اشکانیان و ساسانیان با یهود
نفوذ یهود به ایران باستان در زمان اشکانیان و ساسانیان هم ادامه یافت و در هر دوره شرایط خاص خود را داشت.
- یهود و اشکانیان
یهودیان در دوران اشکانیان وضعیت بهتری نسبت به مسیحیان داشتند، زیرا آنها برخلاف مسیحیان از روم حمایت نمیکردند. یهودیان در دوران اشکانی زندگی راحتی داشتند، حتی گاهی علیه دشمنان اشکانی با اشکانیان متحد میشدند. البته اشکانیان هم عموماً کاری به دین و مذهب و ملتهای تحت سیطرۀ خود نداشتند. یهودیان هم در مسائلی مثل کار و تجارت آزادی خوبی داشتند. یهودیان اشکانیان را جانشین کوروش بزرگ دانسته، همواره چشم به دربار ایران دوخته و از آنها منتظر کمک بودند. آنها در این دوره توانستند پیروانی برای خود بیابند[10].
- یهود و ساسانیان
در بررسی بیشتر موضوع نفوذ یهود در ایران باستان میبینیم، به جز مقطع کوتاهی از ابتدای دورۀ ساسانی یهودیان به طور متوسط زندگی آسودهای درون مرزهای ساسانی داشتند. دلایل برخوردهای جدی ساسانیان با یهود در ابتدای حکومتشان نافرمانی یهودیان و تعصبات مذهبی آنها بود، ساسانیان هم آنها را تنبیه کردند و آنها را از انجام فرائض دینی منع کردند. مثلاً یهود به پادشاهان مالیات نمیدادند و خشم ساسانیان را برانگیختند. این موضوع با تدبیر بعضی روحانیون مصلح حل شد و در آینده یزدگرد یکم با دختر یکی از روحانیون یهودی به نام «شوشاندخت» ازدواج کرد. یهود هم به خیال آنکه نسل یهود از مادر منتقل میشود، پادشاهان ایرانی را یهودی دانستند و پرداخت مالیات به آنها برایشان حجت شرعی پیدا کرد. به این ترتیب نفوذ یهود در ایران باستان عمیقتر و جدیتر شد.
اختلاف دیگر ساسانیان و یهود بر سر آن بود که یهودیان دادگاههای خاص و حق قضاوت مخصوص خودشان را میخواستند، درحالیکه ساسانیان مخالفت کرده و معتقد بودند که تمام جامعه باید یکپارچه باشند و حقوق واحدی داشته باشند. اما در زمان شاپور یکم این امتیاز به آنها داده شد، به شرط آنکه تابع قوانین ساسانی باشند. به طور کلی یهودیان مردمی منزوی بودند و میل وافری به استقلال داشتند، همین موضوع هم معمولاً آنها را در جوامع مختلف منفور میکرد.
دلیل مهم دیگری که یهودیان را به شورش تشویق میکرد، اعتقاد آنها به نزدیک شدن ظهور منجی بود. آنها ظهور مسیح را نزدیک میدیدند و با شور و حرارت زیادی به استقبال آن میرفتند. این انگیزه منجر به شورشهای خونینی توسط آنها شد.
با این همه عواملی هم باعث نزدیکی ساسانیان و یهود میشد و نفوذ یهود در ایران باستان را شدیدتر میکرد، که مهمترین آنها دشمن مشترکی به نام «روم» بود. یهودیان در زمان درگیری روم و ساسانی از ایرانیان حمایت کردند. آنها در زمان فتوحات خسروپرویز برای انتقام از مسیحیان در جبهۀ ساسانی قرار گرفتند و نقش مهمی در آزادسازی بیتالمقدس ایفا کردند، خسروپرویز هم آنها را در ادارۀ برخی مناطق فلسطین سهیم کرد[11]. بررسی منابع مسیحی و یهودی نشان میدهد که یهودیان تا پایان روزگار خسروپرویز اقتدارشان را حفظ کردند، اما با قتل خسروپرویز شرایط برای آنها تغییر کرد[12].
علت تمرکز یهود بر نفوذ و سلطه بر ایران
در بیان علت نفوذ یهود در ایران باستان لازم است بدانیم که ایران همیشه مرکز توجه سایر ملتها و تمدنها بوده است. مردمانی پرتلاش، مدبر و آیندهنگر که غالباً با فرهنگ غنی و هوش سرشارشان از سایر اقوام و ملتها پیشی گرفتهاند. شاید این توجه و تمرکز از جانب سایر همسایگان و ملتها ابتدا صرفاً از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود، اما به مرور این حساسیت به کشف نقش مهم ایرانیان در آیندهسازی جهان مربوط میشد.
سازمان یهود که خودشیفتگی و کبر از برجستهترین ویژگیهایش بود، در زمان بابلیان و در برههای از تاریخ به تبعید و ذلت افتاده بود. در همین دوران تمدنی قوی را در همسایگی خود دید که نفوذ در آن از هر جهت مایۀ رشد و جبران سرخوردگی آنها بود. تمدنی که رخنه در آن و تصاحبش قدم بزرگی برای رسیدن به هدف حکومت جهانی برای یهود به حساب میآمد. یهود با جلب نظر هخامنشیان توانست از نابودی قطعی نجات پیدا کند و گام به گام در جهت پیشبرد اهدافش حرکت کند. یهود همیشه خود را صاحب بی چون و چرای بهترینها میدانست و ایران و حاکمانش مرکب راهوار یهود در این تصاحب شدند تا نفوذ یهود در ایران باستان شکل بگیرد.
این موضوع در برههای طولانی از تاریخ دور از توجه ماند، تا آنکه یهود متوجه خطر جان گرفتن اسلام و غیرت قیام در ایرانیان شد. پس طبق پروتکلهای منحوس صهیون پای ملیگرایی و تقابل دین و مذهب را به میدان کشاند، تا به کمک پهلوی فاتحۀ فهم و غیرت اسلامی را در مردم بخواند. او به خوبی از نقش ایرانیان در آیندۀ جهان با خبر بود. یهود بهتر از بسیاری مسلمان و شیعۀ غافل از روایتها، نویدها و مستندات پیامبران و ائمه (علیهمالسلام) در مورد ایرانیان و انقلاب اسلامی ایران آگاه بود. او تأثیر کلیدی ایران در نابودی استکبار، نقش آن در روشنگری و بیداری جهان علیه باطل و اثر قطعی ایرانیان در براندازی ظلم و ظهور منجی موعود را میشناخت. یهود سپاه شیطان بود و باید سپاه توحید را مغلوب میکرد؛ درحالیکه در نبرد خیر و شر پیروزی قطعی برای جبهۀ توحید است، صهیون یا حزب شیطان توسط حزب خدا نابود میشود و با همت و غیرت آنها امام متخصص و معصوم به زمین پاگشا میشود، تا سیستم مدیریت جهان و تربیت انسانها بر محور توحید پیش برود.
[1] مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالقاسم پاینده، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1/63
[2] ابن بلخی، فارسنامه، شیراز، اتحادیه مطبوعاتی فارس، 1344، ص 63
[3] هلمز، سینیتا، خاطرات همسر سفیر، اسماعیل زند، تهران، نشر البرز، 1370، جلد اول، ص 79
[4] پیرنیا، حسن، تاریخ ایران باستان، تهران، نگاه، ص 506
[5] زرین کوب، عبدالحسین، روزگار گذشته باستانی ایران، تهران، سخن، 1374، ص 285
[6] بختورتاش، نصرتالله، دیپلماسی دولت هخامنشیان، تهران، ستاد بزرگ ارتشان، 1350، ص 48، 148 و 149
[7] کتاب مقدس، کتاب استر، باب 9، آیه 18/ کتاب مقدس، سفر تثنیه، باب 34، آیه 6
[8] ابن عبری، ایران باستان به روایت ابن عبری، محمدجواد مشکور، تهران، چاپخانه موسوی، 1326، ص 6
[9] صبوری فرد، فرهاد، روابط ایران و یهود در دوره هخامنشیان، تهران، نیکتاب، 1385، ص 15
[10] پیرنیا (مشیرالدوله)، حسن، تاریخ ایران باستان، تهران، دنیای کتاب، 1381، جلد سوم، چاپ هشتم، ص 271
[11] کوزه گر کازرونی، امیر اردلان، (شیوۀ برخورد ساسانیان با اتباع یهودی) ، ص 6 و 7
[12] زرین کوب، روزبه، (وضعیت و نقش سیاسی یهودیان در روزگار خسروپرویز) ، مجله ادیان و معارف، سال پنجاه و یکم، بهار و تابستان 1397، ص 65 تا 87
