نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و انحراف اسلام چگونه شکل گرفت؟

بررسی نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و نقش آن در دگرگونی اسلام

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) شهید شده بودند و عرصه برای جولان یهود مهیا شده و شرایط برای صهیونیزه شدن اسلام به خوبی فراهم شده بود. سازمان یهود از مدت‌ها قبل به چنین روزی اندیشیده بود، به نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فکر کرده بود و مهره‌هایش را برای حذف جانشین معرفی شده در غدیر چیده بود. به همین دلیل بعد از شهادت حضرت با کمترین دردسر و سختی به پیشبرد اهدافش یعنی موریانه‌وار جویدن ریشۀ اسلام و سپس ویرانی آن مشغول شد. اسلام پس از رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فقط با دو وسیله قابلیت ادامۀ حیات داشت و اگر هر کدام از این دو حذف می‌شد، رگ حیات اسلام و پیروانش قطع می‌شد، کتاب خدا و اهل بیت پیامبر (علیهم‌السلام).

یهود که از حضرت موسی در مورد پیامبر آخرالزمان بسیار شنیده بود و می‌دانست که سرنوشت زمین به دست ایشان و نسلشان رقم می‌خورد، مثل همیشۀ تاریخ به ایشان حسادت کرد؛ زیرا یهود خود را مالکان و سروران زمین می‌دانستند و ادعا داشتند که نبوت آخرالزمان شایستۀ آنهاست و دستان یهود باید طرح آخرالزمانی خدا را رقم بزند. به همین دلیل با برپایی سقیفۀ بنی‌ساعده و نفوذ در آن حجت خدا را ظاهراً به انزوا کشاند و تفسیر غلط و یهودمحور قرآن را آغاز کرد. با پرورش یهودیان مخفی و نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به چنان مقام و نفوذی در حکومت اسلام رسید که تصمیم‌های ریز و درشت حکومت بدون مشورت آنها گرفته نمی‌شد. آنها با نقشه‌های مکرر و گوناگون توانستند جوری فرهنگ اصیل اسلام را با مفاهیم و باورهای یهودی مخلوط کنند، که حق از باطل قابل تشخیص نباشد. در عصر پس از شهادت پیامبر به همت سازمان یهود و تلاش مهندسی‌شدۀ یهودیان مخفی در لباس مبلغان و دلسوزان اسلام قانون منع نقل و تدوین احادیث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم‌وسلم) تصویب شد، اما جالب است که در همین دوره بازار قصه‌گویی و نشر داستان‌های یهودی و مفاهیم یهودی رونق گرفت و جایگزین مفاهیم اصلی اسلام شد.

مهجوریت حضرت علی (علیه‌السلام) به عنوان جانشین حقیقی رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و حجت خدا روی زمین، ضعف علمی و عقیدتی خلفای وقت و هوش سرشار یهود عواملی بود که اعتماد به نفس را از مسلمانان گرفته بود و آنها خود را شاگرد، مرید و مدیون اهل کتاب می‌دانستند. در این مقاله ضمن توضیح نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به موارد کلیدی نهفته در بطن این موضوع می‌پردازیم. موضوعاتی مثل نقش یهود در تشکیل جنبش جعل حدیث پس از شهادت حضرت، نقش سازمان یهود در سقیفۀ بنی‌ساعده و جانشینی حضرت علی (علیه‌السلام)، چگونگی نفوذ یهود به اندرونی حکومت اسلام، دلایل موفقیت یهود در این مسیر و اقدامات نفوذمحورانۀ آنها.

 

نقش یهودیان مخفی در سقیفۀ بنی‌ساعده

خدا در قرآن شدیدترین دشمن اسلام را یهود معرفی می‌کند[1]، سپس واژۀ مشرکین را با «واو» عطف به یهود وصل می‌کند. این شیوۀ بیان توسط خدا نشانۀ نوعی تبعیت گروه دوم از گروه اول است. مفسران معتقدند که سازمان یهود از همان ابتدای بعثت محور اصلی شرارت علیه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بودند و دشمنی مشرکان از یهودیان اثر می‌پذیرفته است. هم‌پیمانی و شراکت این دو جریان در توطئه‌چینی علیه اسلام و طرح‌ریزی برای خلافت بنی‌امیه از زمان حیات رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) وجود داشته است.

سازمان یهود برای آنکه بین جوامع مختلف علیه خودش ایجاد حساسیت نکند و دیگران از هدفش برای براندازی سایر ادیان و تصاحب قدرت باخبر نشوند، همواره منافقانه برخورد کرده، خود را به ظاهر آن دین درآورده و عده‌ای از سفیهان آن دین را مجریان اهدافش قرار داده است. در ماجرای تحریف مسیحیت هم نقش یهودیان مخفی در تخریب مسیحیت بسیار پررنگ و مؤثر بود. حال نوبت به اسلام رسیده، یهود که در زمان حیات رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از انواع ترفندها برای براندازی اسلام و پیامبرش استفاده کرد و نتیجه نگرفت، تصمیم گرفت جانشینی ایشان و حکومت پس از حضرت را طرح‌ریزی کند و برای نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقشه می‌کشید.

احمد حنبل و ابن عساکر گزارش کرده‌اند که یکی از مؤثرترین و کلیدی‌ترین عوامل حاضر در سقیفه «زید بن ثابت» بود[2]. حتی بعضی دانشمندان و مورخان بزرگ مثل ابن کثیر، احمد بن حنبل، ابن شبه و هاشمی خوئی طبق گزارش عبدالله‌بن‌مسعود یهودی نوشته‌اند که زید با دو گوشوارۀ یهودی حضور یافت[3].

اگرچه بعضی افراد تلاش بسیار کردند تا هویت یهودی زید را حذف و کتمان کنند، اما حقیقت ماجرا توسط استاد دانشگاه عبری اورشلیم و متولد حیفا به نام «میخائیل لکر» فاش شد و گفت: «من اطمینان دارم که زیدبن‌ثابت برای یک دورۀ نامشخص تحت تعلیم یهودیان بوده و احتمالاً مثل یک فرزند یهودی رشد کرده است.[4]». جالب است بدانیم که پدر زید «ثابت‌بن‌ضحاک‌بن‌خلیفه‌أشهلی» بوده است. پدربزرگ زید از جاسوسان یهود و منافقانی بود که در ماجرای نبرد تبوک در منزل «سویلم یهودی» جمع شدند و علیه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) توطئه کردند. آن خانه آتش گرفت و پای ضحاک در حین فرار از پشت بام شکست[5].

 

 نقش یهود در تشکیل جنبش جعل حدیث

پس از رحلت شهادت گونه رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دین ناقص مانده بود. ایشان در طول عمر شریفشان توانستند اصول اصلی اسلام را به صورت کلی مطرح کنند، قرآن را به دست مردم برسانند و کلیات را به مردم تعلیم بدهند. تمام دغدغۀ خدا و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در غدیر آن بود که باید جانشینانی متخصص، معصوم و کاربلد پس از ایشان حکومت را در دست بگیرند و کار نیمه‌تمامی که عمر ایشان کفاف تکمیل و تعلیم آن را نداد، به سرانجام برسانند. پس از شهادت ایشان شدیداً نیاز به یک مربی متخصص و ماهر احساس می‌شد و امت اسلام خواهان شناخت بهتر و بیشتر دین بود، اما حکومت در دست کسانی بود که از پاسخ به ساده‌ترین شبهه‌های دینی هم عاجز بودند، به همین دلیل بازار دروغگوها، حدیث‌سازان و مفسرهای عالم‌نما رونق گرفت. یهودیانی تازه مسلمان شده در این آشفته‌بازار تظاهر به اسلام می‌کردند، اما در عمل تیشه به ریشۀ اسلام می‌زدند. سازمان یهود با تزریق یهودیان مخفی به باطن و بدنۀ اسلام، مسیر نفوذ یهود به اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و انحراف آن را پیش برد. این اقدامات عبارت بودند از:

 

 نفوذ سازمان یهود به حلقۀ اصحاب حضرت در زمان حیات ایشان

ماجرای نفوذ یهود به اسلام صرفاً مربوط به پس از شهادت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نبود. سازمان یهود پروژۀ نفوذ را سال‌ها پیش از تولد حضرت، دوران بعثت و دوران حکومت ایشان راه‌اندازی و اجرا کرده بود. این سازمان یهودیان مخفی پرورش‌یافتۀ خود را به حلقۀ اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرستادند و نقشه‌هایشان را در حد توان پیش بردند. نکته آنجاست که مکرهای بسیاری از آنها به ثمر ننشست، زیرا دست خدا بالای دست‌هاست و حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) سد آهنینی در مقابل مکرهای آنان بود. به طور کلی نمی‌توانیم اقدامات یهود در صدر اسلام را نادیده بگیریم، زیرا بخش عمدۀ تلاش‌های آنها برای سست کردن پایه‌های حکومت اسلام پس از رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مربوط به همان دوران است. یهود به خوبی فهمیده بود که اسلام با حضور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قابل انحراف نیست، پس باید بذر انحراف را برای دوران پس از ایشان می‌کاشت.

در نقاط متعدد و مختلفی از تاریخ ثبت شده که بسیاری از خلفای پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) حتی در زمان حیات ایشان هم شدیداً به یهودیان و آیینشان علاقه داشتند[6]، به «مدراش» یا مدارس اهل کتاب می‌رفتند و در جلسات آنها شرکت می‌کردند[7]، با رهبران فقهی یهود در مدینه ملاقات خصوصی برقرار می‌کردند، تورات را «کتاب‌الله» می‌نامیدند و در کارهایشان به آن تمسک می‌جستند[8]، با آنکه در محضر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بودند، اما پیگیر سخنان و پیشگویی‌های یهود بودند. این تمایل‌ها و رفتارها از دید پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دور نمی‌ماند و گاهاً خشم ایشان را هم برمی‌انگیخت[9]. پس ماجرای نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به پیش از شهادت حضرت برمی‌گشت.

 

 نفوذ سازمان یهود به اندرونی حکومت اسلام پس از حضرت

یهودیان مخفی پس از شهادت حضرت چنان تظاهر به اسلام می‌کردند که گویی از والیان اسلام برای آن دلسوزترند. سازمان یهود تمجید از خلفای وقت را سرلوحۀ نقشه‌هایشان قرار داد تا با نزدیک شدن به آنها به فرهنگ اصیل اسلامی لطمه بزند. از آنجا که خلفا هم به برقراری ارتباط با یهودیان تمایل داشتند، این امکان فراهم شد. آنها به لباس اسلام درآمدند تا اهدافشان را پرثمرتر ادامه بدهند و کسی به آنها مشکوک نشود.

سازمان یهود صرفاً به تسخیر فضای فرهنگی قانع نبود، بلکه به دنبال تسلط بر اوضاع سیاسی امت اسلام هم بود. پس تلاش کرد که چنان بر خلفا مسلط شود که به دربار حکومتی راه پیدا کند. این اتفاق افتاد و آنها به مقام مشاوران ارشد خلفا هم رسیدند و مسیر نفوذ یهود به اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ادامه یافت.

مهم‌ترین بازوهای اجرایی سازمان یهود در این پروژۀ نفوذ افرادی مثل کعب‌الأحبار، ثعلبه، پسران کعب، عبدالله‌بن‌سلام، قیس‌بن‌زید، سعیدبن‌عمر و … بودند. بعضی مثل کعب‌الأحبار مشاور اعظم خلیفۀ اسلام شدند و دست‌های پنهان آنها در رهبری فقهی و سیاسی جامعه دخیل بود[10]. سلطۀ سازمان یهود بر دربار خلفا چنان بود که بعضی خلفا بدون حضور کعب در هیچ شورایی حاضر نمی‌شدند[11]، حتی در مورد خودشان هم نظر کعب و تورات را می‌پرسیدند[12]. بعضی خلفا در مورد انتخاب جانشین خود هم بدون مشورت با کعب تصمیمی نمی‌گرفتند و دیگر از پس نفوذ او برنمی‌آمدند[13]. منابع نوشته‌اند که کعب نظر خلیفۀ دوم را در مورد جانشینی حضرت علی (علیه‌السلام) پس از خود برگرداند و نظر او را به خلیفۀ بعدی تغییر داد[14]. این میزان از نفوذ و تسلط آنها بر دربار حکومت موجب شده بود که وضع قوانین امت را به سمتی هدایت کردند که مفاهیم مورد سلیقۀ خودشان در اختیار مردم قرار بگیرد و مسلمانان به آرامی و نامحسوس با قوانین و مفاهیم آنها عجین و تربیت شوند.

دربار حکومت اسلام چنان مثل موم در دستان سازمان یهود قرار گرفته بود که آنها اهداف دیرینشان مثل بازپس‌گیری اورشلیم را توسط حکومت اسلام عملی می‌کردند. اورشلیم که رویای دیرین و ابدی یهود بود، چندین بار از آنها گرفته شد. یهود هم هر بار در رأس هرم حکومت یک دین نفوذ می‌کرد و با فریب آنها و توسط آنها اورشلیم را باز به دست می‌آورد. درست مثل زمانی که خودش نمی‌توانست اورشلیم را از مسلمانان پس بگیرد، پس با فریب کلیسا جنگ‌های صلیبی به راه انداخت تا آنها کار یهود را پیش ببرند؛ این بار هم که توان بازپس‌گیری اورشلیم را نداشتند، حکومت اسلام را تحریک کرده و اورشلیم را توسط حکومت اسلام در عصر خلیفه دوم پس گرفتند. آورده‌اند که خلیفه تحت تأثیر فضاسازی کعب هنگام فتح اورشلیم نیت عمره کرد، زمان ورود به آنجا لبیک گفت و سجدۀ داوودی به جا آورد[15]، حتی کعب محدودۀ ساخت مسجدالأقصی در اورشلیم را که محل معبد سلیمان بود و در آن زمان زباله‌دان شده بود، به خلیفه نشان داد تا به این ترفند عبادتگاهی در محل معبد سلیمانشان ساخته شود.

 

 نقش سازمان یهود در منع تدوین احادیث

در میان تمام فجایعی که در نتیجۀ نزدیک شدن یهودیان مخفی به دربار حکومت اسلام حاصل شد، قانون منع تدوین و نقل احادیث و روایت‌های رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ضربه‌ای کاری بر جان اسلام بود؛ اگر پس از شهادت رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) احادیث ایشان تدوین، منتشر و تحلیل می‌شد، یهود نمی‌توانست نقشه‌هایش را به سرانجام برساند؛ زیرا احادیث حضرت مهم‌ترین مانع برای تسلط فرهنگی یهود بر جامعۀ اسلام بود، پس باز هم یهودیان مخفی به میدان آمدند و نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به شکل دیگری جان گرفت. کعب‌الأحبار نظر خلیفه را برگرداند و ناگهان تدوین و بیان احادیث رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) منع شد و انجام آن جرم محسوب ‌شد[16].

در این دوره حدیثی از حضرت توسط یهودیان جعل شد که حضرت فرموده‌اند، از من چیزی ننویسید و هر که چیزی نوشته، باید آن را از بین ببرد[17]. به همین دلیل به همه ابلاغ شد که کتب حدیث را بسوزانند و هر گونه حدیث باید نابود شود. شرایط جوری شد که نوشتن حدیث عیب بزرگی بود. فضا برای جولان یهود فراهم شد و رسانه‌های عمومی در اختیار سازمان یهود قرار گرفت. در حقیقت آنها تریبون را از دست صحابۀ راستگوی پیامبر دزدیدند و نصیب خود کردند. در چنین شرایطی که روایت و نقل حقایق منع شده بود، یهود با به‌کارگیری هنرهای چشم‌نواز و دل‌فریب مثل قصه‌گویی ذهن مردم را به نفع اهداف خودش شستشو داد. در بخش‌های بعدی به صورت مبسوط به شرح قصه‌گویی‌های یهود و اسرائیلیات و نقش آنها در نفوذ یهود به اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌پردازیم.

 

تلقین حس حقارت به مسلمانان توسط یهود

قسمت دیگری از برنامه‌های نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) تحقیر نامحسوس مسلمانان بود. سازمان یهود در پس برنامه‌های فرهنگی‌شان به مسلمانان القا کرده بودند که عرب‌ها شاگرد یهودند. مسلمانان به مرور احساس خودکم‌بینی و خودباختگی در مقابل یهود پیدا کردند. رفت‌وآمد سران حکومت اسلام و مسلمانان به مدراش زیاد شد. به عبارتی تفسیر عربی تورات برای مسلمانان آغاز شد[18].

آنها که در سقیفه حضرت علی (علیه‌السلام) را از حکومت و تربیت مسلمانان دور کرده بودند، خیالشان جمع بود که حریف قدرتمندی بین مسلمانان ندارند که از نظر علم و سواد از آنها برتر باشد و مغلوبشان کند. پس سازمان یهود از ضعف بنیۀ علمی و فرهنگی صحابه و خلفا استفاده کرد و به مسلمانان القا کرد که آنها علم و دین را نمی‌فهمند و ناچارند که علم و دین را از آنها بیاموزند. یهود که در پس نقشه‌هایش به دنبال تحریف، تغییر و نهایتاً نابودی اسلام بود، با ترفندهایی توسط یهودیان مخفی تعلیم جدید دین به مسلمانان را آغاز کرد. متأسفانه توانست بر فضا غلبه کند، یکه‌تاز میدان شود و دربار حکومتی هم حامی آنها بود.

این دوران را می‌توانیم عصر انحطاط فکری مسلمانان بدانیم. از اسلام جز نام و از دین جز نشانی باقی نماند. اسلام در ظاهری از نماز خلاصه می‌شد و از احکام و اخلاق چیزی در دسترس نبود. مردم در مواجهه با پرسش‌ها و مسائل شرعی نمی‌دانستند که باید چه کنند، حاکمانشان هم که سواد و تخصصی در این رابطه نداشتند. در این میان افراد کم‌ارزشی مثل ابوهریره فتواهای بی مورد می‌دادند[19]. اغلب سنت‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) حتی نماز هم تغییر کرد[20]. یهودیان مخفی مجالس وعظ و سخنرانی برپا می‌کردند و قرآن تفسیر می‌کردند. متأسفانه مسلمانان هم وجاهت آنها را پذیرفته بودند، به آنها اعتماد کرده بودند و خرافات و اساطیر آنها را باور کرده بودند[21].

 

مقابله با شخصیت حضرت علی (علیه‌السلام) توسط سازمان یهود

یهود که با برپایی قائلۀ سقیفه و غصب جایگاه حضرت علی (علیه‌السلام) هنوز هم آرام نگرفته بود، همچنان تمام تلاشش را به کار می‌گرفت تا حکومت اسلام و تربیت مسلمانان از حضرت علی (علیه‌السلام) دور بماند.

یکی از مهم‌ترین اهداف نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) حذف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بود. آنها از حضرت کینه داشتند؛ زیرا ایشان مؤثرترین فرد در شکست‌ها و سرخوردگی‌های یهود در جنگ‌ها و فتنه‌هایشان مقابل رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بودند. حال شرایط مهیا شده بود و فضا برای انتقام‌گیری و عقده‌گشایی از تحقیرهایشان مساعد بود. آنها شروع به ایجاد تقابلی احمقانه میان بزرگترین عامل و عالم دسته نشانده خودشان یعنی کعب‌الأحبار و حضرت علی (علیه‌السلام) کردند، تا روایت‌های کعب را اصیل و برتر معرفی کنند. بازار حدیث و روایت چنان آشفته شده و مظلومیت و مهجوریت مولای غدیر چنان شدت گرفته بود که حتی عبدالله‌بن‌سلام یهودی هم آیات نازل شده در مورد حضرت علی (علیه‌السلام) را به خودش نسبت می‌داد[22]. در این میان قصه‌گویان مهم‌ترین گروهی بودند که به تخریب حضرت علی (علیه‌السلام) می‌پرداختند[23].

 

اجرای نقشۀ شوم قصه‌گویی و نشر اسرائیلیات توسط یهود

عجیب است اگر بدانیم که در عصری که نقل و تدوین احادیث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در حکومت اسلام منع شده بود و نقل حدیث و روایت از ایشان جرم محسوب می‌شد، امثال کعب‌الأحبار و عبدالله‌بن‌سلام یهودی هزاران قصه و حدیث می‌ساختند. البته آنها طرح خوبی در اتاق فکرهایشان برای نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ریخته بودند که ظاهر ماجرا تغییر کند و مسلمانان ساده‌لوح متوجه هدف آنها نشوند. آنها نقل و نگارش حدیث را به قصه‌گویی تبدیل کردند، به این شکل که اهداف و مفاهیم خود را با ظاهری آراسته و دلچسب در قالب قصه و داستان برای مردم می‌خواندند، حتی این برنامه به نماز جمعه‌های اسلام هم کشیده شد و به بخش ثابت نماز جمعه‌ها تبدیل شد.

در دورۀ نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) که قصه‌گویی باب شده بود، قصه‌خوان‌ها علناً برای تفسیر قرآن و تاریخ از روایت‌های یهودی و تورات استفاده می‌کردند و به راویان قصه «قاص» می‌گفتند. قاص‌ها همان یهودیان تازه‌مسلمان مثل کعب، وهب، عبدالله و محمدبن‌کعب بودند[24]. مهم‌ترین منبع این قصه‌ها هم روایت‌های بنی‌اسرائیلی از تلمود و تورات بود[25]. یهود با قرآن مخالف بودند، زیرا قرآن حقیقت آنها را افشا می‌کرد. آنها افسانه‌های خودشان را به آیات قرآن پیوند می‌زدند، تورات تحریف شده را کتاب الهی و هم‌تراز با قرآن معرفی می‌کردند، حتی تورات را همراه قرآن ختم می‌کردند و اگر آیاتی از قرآن با تورات هم‌خوانی نداشت، باطل تلقی می‌شد[26].

به روایت‌ها و داستان‌هایی که از منابع یهود و غیر یهود توسط یهودیان و سایرین به فرهنگ اسلامی وارد می‌شد، «اسرائیلیات» می‌گویند. نبود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و مهجوریت حضرت علی (علیه‌السلام) موجب شدت نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و نشر اسرائیلیات به فرهنگ مسلمانان شد. کتاب‌های تفسیری مثل خازن، مقاتل، ثعلبی، طبری و تفسیر کبیر پر از داستان‌هائیست که نسبت‌های زشت و جسورانه به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌دادند.

در ادامۀ بررسی نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌بینیم، کار به جایی کشیده شد که مراجعه به اهل کتاب شدت گرفت و مسلمانان هر روایت اسرائیلی را صحیح تلقی می‌کردند و می‌پذیرفتند. این روال ادامه یافت، تا اینکه عصر تدوین تفاسیر رسید، مفسرها در این دوره با هوشمندی بخش زیادی از اسرائیلیات را وارد تفاسیر اسلامی کردند[27].

عواملی مثل ضعف فرهنگی عرب، کینۀ عمیق و دشمنی شدید یهود با اسلام، همراهی خلفای وقت با یهود و ممنوعیت نگارش حدیث توسط حکومت منجر به گسترش وسیع اسرائیلیات و رخنۀ آنها در اخلاق، اعتقادات و مذهب مسلمانان شد. تسامح اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ، مفسرین، راویان و تابعان هم در گسترش اسرائیلیات اثر زیادی داشت. آنها بدون آنکه به موثق بودن راوی احادیث توجه کنند، یا اینکه سازگاری این روایات را با قرآن، سنت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و عقل بسنجند، آن روایت را هم برای مردم نقل می‌کردند و هم در کتاب‌های تفسیرشان ثبت می‌کردند[28].

از طرفی شیوۀ روایت داستان در قرآن به گونه‌ایست که در بازگویی روایت‌ها و نقل‌های تاریخی فقط به ذکر هدف و مقصود کلام بسنده می‌کند و از جزئیات چندان سخن نمی‌گوید. این موضوع باعث شد که بعضی اصحاب برای به دست آوردن جزئیات به یهودیان مراجعه می‌کردند، تا تفصیل داستان را از کتاب‌های مقدس یهود برایشان بگوید[29].

 

دلایل یهود برای نفوذ به سیستم حکومتی اسلام

یهود نه تنها پیامبر آخرالزمان را به اندازۀ فرزندان خودش می‌شناخت، بلکه از آیندۀ اسلام و نقش جانشینان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در برقراری تمدن نوین جهانی و حکومت الهی بر کل جهان هم خبر داشت. سازمان یهود به خوبی می‌دانست که نشستن حضرت علی (علیه‌السلام) بر جای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و حاکمیت ایشان بر مسلمانان مساوی با نابودی مطلق باطل و تفکر صهیونیسم است، پس نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بسیار جدی شد. پیامبر آخرالزمان آمده بودند تا تمام ادیان گذشته را کامل کنند و مسیر حکومت الهی و تربیت انسان را در سطح جهانی پیاده کنند، همان چیزی که سازمان یهود از آن واهمه داشت و نمی‌خواست که اتفاق بیفتد. به همین دلیل پروژۀ نفوذ یهود در اسلام بعد پیامبر (صلی‌اله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در عصر حیاتشان آغاز کرد و یهودیان مخفی ادامۀ نقشۀ سازمان را پیش بردند.

شاید هیچ گروهی به قدر سازمان یهود یقین نداشت که جانشینی حضرت علی (علیه‌السلام) تکمیل‌کنندۀ مسیر ناتمام رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است. علی (علیه‌السلام) جان محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بود و یهود بار دیگر تمام همتش را به کار بست تا جان حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را بگیرد. عمر حضرت کفاف نداد تا جزئیات اسلام را تعلیم بدهند و حقیقت حکومت اسلامی را پیاده کنند. اصلاً علت برپایی غدیر همین بود که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ادامه دهندۀ راهشان را معرفی کنند.

بدون حضرت علی (علیه‌السلام) اسلام، اخلاق، هدایت و تربیت ناتمام می‌ماند و یهود همین را می‌خواست. یهود انسان‌ها را برده‌هایی نادان و مرکب‌هایی راهوار می‌دید که برای پیشبرد اهداف آنها زاده شده بودند. یهود حزب شیطان بود و شیطان هیچ‌گاه هدایت و تربیت را برای انسان نمی‌پسندید. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ، حضرت علی (علیه‌السلام) ، اهل بیت (علیهم‌السلام) و حضرت مهدی (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) انسان را جانشین خدا روی زمین می‌دیدند، جانشین‌هایی که بالقوه انسانی کامل بودند، اما چون امام، حاکم، رهبر و مربی متخصص به امور انسانی و معصوم از گناه و آلودگی نداشتند، درگیر نفسانیت، دنیا و مرام‌های حیوانی و زمینی شده بودند. رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و اولادشان (علیهم‌السلام) تمام انسان‌ها را لایق کرامت، تکامل و عزت می‌دیدند، اما یهود پس از شهادت حضرت این خواسته را زیر سقف سقیفۀ بنی‌ساعده دفن کرد، مردم نادان و بی‌عرضۀ تاریخ هم در دفن این هدف به آنها کمک کردند و آنها هم سربازانی از حزب شیطان شدند.

نفوذ، تحریف، جعل، رسانه، فریب اذهان عمومی، حذف و حصر اولیاء خدا، تلقین حس حقارت و خودکم‌بینی به جوامعی که ذاتاً ظرفیت برنده شدن دارند و ساختن بازنده از آنها ترفند همیشۀ حزب شیطان و مشخصاً سازمان یهود بوده است. در حالی که در این نبرد خیر و شر هر کسی مرعوب، بازیچه و مجذوب جوسازی‌ها و فضاسازی‌های حزب شیطان می‌شود، به وضعیت قلب او بستگی دارد. آیا در طول عمرش آنقدر به خودسازی و مراقبت از نفْس خود پرداخته که محیط قلبش زمینی آماده برای کاشت و برداشت بذر فتنه‌های شیطان و سپاهش نباشد؟ یا آنکه آنقدر از کودهای مسموم شیطانی و نفسانی تغذیه کرده که تشنۀ دریافت القائات شیطان و سپاهش است؟ ما جزء کدام حزب از این دو حزب همیشگی تاریخیم؟

 

[1] قرآن کریم، سوره مائده، آیه 82

[2] ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند ابن حنبل، مصر، دارالمعارف، ج 35، ص 489/ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج 19، ص 314

[3] ابن شبه نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینة المنوره، قم، دارالفکر، 1410، ج3، ص 1008/ بن حنبل، احمد بن محمد، مسند ابن حنبل، مصر، دارالمعارف، ج 6، ص 398

[4] Michael Lecker, “Mohammad at Medina: A geographical, [V. 56, N. 4, p. 259]

[5]  ابن هشام، عبدالملک، سیرة النبویة، مصر، مصطفی الباسی، ج 2، ص 516 و 517

[6] ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1996، ج 3، ص 387 / متقی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1989، خبر 38194 و 38191

[7] سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمان، الدرر المنثور فی التفسیر باالمأثور، قم، مکتبة آیت الله مرعشی النجفی، 1404، ج 1، ص 90

[8] طبری، محمد بن جریر بن یزید، تاریخ طبری، ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1362، ص 1788

[9] شافعی، محمد بن ادریس، موسوعة الإمام شافعی، دمشق، دار قتیبة و النشر و التوزیع، 2003، ج 7، ص 241/ مالک بن انس، موطأ الإمام مالک، قاهره، جمهوریة مصر العربیة، وزارة الاوقاف، 1414، ج 2، ص 943/ عینی، محمود بن احمد، عمدة القاری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1415، ج 21، ص 262

[10] ابوریه، محمود، اضواء علی السنة المحمدیة، قم، دارالکتاب الإسلامی، 1374، ص 148

[11] ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، قاهره، 1457، 5/ 365-366 و 6/ 48

[12] همان، 6/ 256

[13] ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان، القصاص و المذکرین، قاسم السامرایی، ریاض، دارالنشر و التوزیع، 3/14 / طبری، محمد بن جریر بن یزید، تاریخ طبری، ابوالقاسم پاینده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1967، 1/ 464

[14] طبری، محمد بن جریر بن یزید، تاریخ الرسل و الملوک، محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1967، 1/ 464

[15] متقی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1989، خبر 38191 و 38194

[16] ابن ماجه، السنن، محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1395، 1/ 15 / عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، بیروت، دارالسیرة، 1402، ص 89/ ابن سعد، طبقات الکبری، عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418، 5/ 70 /

[17] ابن سعد، طبقات الکبری، عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418، 5/ 175

[18] قرطبی، محمد بن احمد بن ابی بکر، الجامع الأحکام القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408، 2/ 123 / نعنانه، رمزی، اسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر، دمشق، دارالقلم و بیروت، دارالبیضاء، 1390، ص 108

[19] بخاری، محمد بن مسلم، البخاری، تونس، دارالدعوة، 1992 میلادی، 1/93 / قرطبی، محمد بن احمد بن ابی بکر، الجامع الأحکام القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408، 2/ 123

[20] ابن عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله، جامع بیان العلم و فضله، مصر، دارالکتاب الحدیثیة، 1979، 2/ 244

[21] ابن هشام، السیرة النبویة، القسم الاول، مصر، المصطفی الیابی، 1375، 2/66 / عاملی، جعفر مرتضی، درآمدی بر سیره نبوی، محمد سپهری، قم، دارالسیرة، 1402، 1/95

[22] سیوطی، جلال الدین، الدرر المنثور، قم، منشورات مکتبة المرعشی النجفی، 6/ 69

[23] جعفریان، رسول، قصه خوانان در تاریخ اسلام، بی جا، 1378، ص 40

[24] الفؤادی، عبدالهادی، القصص فی العمر الاسلامی، بغداد، دارالزمان، 1966، ص 27

[25] ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، تأویل مختلف الحدیث، عبدالقادر احمد عطاء، بیروت، مؤسسة الکتب التقافیه، 1408، ص 270/ گیپ، هامیلتون، اسلام بررسی تاریخی، تهران، علمی و فرهنگی، 1373، ص 148

[26]الحلبی، علی بن برهان الدین، السیرة الحلبیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، 2/ 216

[27] معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون، مشهد، جامعة الرضویة للعلوم الاسلامیة، ج 1، ص 169

[28] همان، ص 176 و 178

[29] همان، 169

اشتراک گذاری در

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *