تشریح نقشۀ نجات با معرفی تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان
در روزگاری که سایۀ بحرانها بر زندگی انسان سنگینتر از همیشه افتاده، «خودمراقبتی» دیگر یک توصیه سادۀ روانشناختی نیست؛ بلکه بهمعنای واقعی کلمه، یک فناوری برای بقاست. کافیست به پیرامونمان نگاه کنیم؛ جنگها، بیماریها، اختلالهای اجتماعی، فروپاشیهای روانی، آزمونهای ناگهانی و حوادثی که گاه همچون موجی خاموش اما سهمگین بر زندگی فردی و جمعی ما فرود میآیند. این رخدادها فقط جسم ما را تهدید نمیکنند؛ آنچه زودتر و عمیقتر آسیب میبیند، قلب، هویت و امنیت درونی ماست.
در چنین لحظاتی، انسان بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک چهارچوب جامع محافظت از خود و خودمراقبتی است؛ چهارچوبی که بتواند در برابر هجوم فشارها، تردیدها و حملههای بیرونی و درونی، حریم ذهن و جان را حفظ کند، مسیر را نشان دهد و نیروی ادامهدادن را در دل فرد احیا نماید. اما خودمراقبتی واقعی فقط با چند تکنیک پراکنده حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمند یک نقشه چهارستونی است؛ نقشهای که هم «باطن» را پاکسازی کند، هم «روح» را به منبع قدرت نامتناهی متصل سازد، هم «دل» را به استغاثه و پایداری پیوند بزند و هم «بدن» را برای تحمل و عبور از بحران آماده نگه دارد.
انسان امروز در جهانی زندگی میکند که میدان درگیریهایش فقط زمین جنگهای فیزیکی نیست. همانطور که در هر جنگی سرباز بدون زره و سپر یک هدف آماده است، انسان بیپوشش نیز در معرض انبوهی از حملات آشکار و پنهان قرار میگیرد؛ حملاتی که بخشی از آن از سوی انسانهاست و بخشی دیگر از جنس نیروهایی که دیده نمیشوند، اما اثرشان کاملاً واقعی است. از جنگ و جراحت تا تخریب و مرگ، از اضطرابهای شدید تا فرسایش انرژی روانی، از وسوسهها تا فشارهای سنگین روحی و ذهنی، از بیماریهای ناگهانی تا آشفتگیهای بیدلیل، همه و همه میتوانند نشانههایی از اختلال در سپرهای دفاعی انسان باشند.
بر همین اساس، این مقاله یک مدل منسجم و کاربردی از تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان ارائه میدهد؛ مدلی که از دل میراث معنوی، تحلیل بحران، تجربه انسان در مواجهه با بلاها و شناخت عمیق از نیازهای جسم و روان استخراج شده است. چهار ستون این مدل عبارتاند از: تقوا و تطهیر باطن، صحیفه سجادیه جامعه، استغاثۀ مستمر و اصلاح سبک زندگی جسمانی. این چهار ستون در کنار هم به نقشهای عملی برای عبور از سختترین دورانهای آخرالزمانی تبدیل میشوند.
لزوم آموختن تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان
در دورهای که شدت حملات آشکار و پنهان از توان ادراک معمول انسان فراتر رفته، بیسپر زیستن مساوی است با تسلیمشدن به نابودی آنی یا فرسایش تدریجی. هرکس سپر نوری و پدافند درونی خود را فعال نکند، ناخواسته بخشی از هدفهای آسان این میدان میشود.
اصل مهم این است که هر موجود زندهای که در معرض خطر است، نیاز به پدافند دارد. طبیعت این را قبول دارد، ساختارهای اجتماعی این مساله را باور دارد، بدن انسان از طریق سیستم ایمنی آن را اجرا میکند. در سطح قلب و نفس انسان نیز چنین است؛ بیدفاع ماندن یعنی تبدیل شدن به نقطه آسیبپذیر در میدان درگیریهای دائمی دنیا.
انسان فقط با عضلات، اراده و هوش زنده نمیماند؛ بلکه اصل جان او با لایههای عمیقتری که میتوان آنها را سپرهای نوری، محافظان غیبی یا پدافندهای غیبی نامید، نقش اصلی در دفع آسیبها دارند. وقتی این سپرها ضعیف شوند، اثرشان معمولاً در یکی از این سه سطح دیده میشود؛ فروپاشی آرام روحیه و امید، افزایش آسیبپذیری در برابر وسوسهها و فشارهای روانی، جذب بلاها، درگیریها و اختلالات غیرقابل توضیح.
بنابراین آموختن و فهم تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان، فقط یک توصیۀ اخلاقی یا روانشناختی نیست؛ بلکه یک اصل دفاعی است؛ همانطور که در میدان جنگ، فرمانده به نیروها دستور میدهد اول زرهها را ببندند و بعد وارد منطقه شوند، انسان نیز باید قبل از مواجهه با بحرانها، ساختار دفاعی وجود خود را فعال کند. در این نگاه، خودمراقبتی به مدیریت امنیت وجودی تبدیل میشود. یعنی مراقبت از انرژی ذهنی، پاک کردن آلودگیهای درونی، شفاف کردن نیتها، تقویت اتصال به منبع قدرت و ایجاد سپرهایی که نه تنها آسیب را دفع میکنند، بلکه مسیر عبور از بحران را روشنتر میسازند.
واقعیت این است که اگر انسان خود را نپوشاند، دنیا، دشمنان و حملات شیاطین جنی و انسی او را هدف میگیرند و اگر سپرهای نوری و پدافندهای غیبی فعال نباشند، در خوشبینانهترین حالت اگر انسان دفعتاً نابود و متضرر نشود، آسیبها در طول زمان خود را آشکار میکنند. خودمراقبتی یعنی انتخاب بقا، سلامت، و عبور مقاوم از دورههای طوفانی تاریخ.
اولین ستون: توبه، تقوا و تطهیر فضای قلب
در مواجهه با بحرانهای شدید، نخستین نقطهای که باید بازسازی شود، قلب است؛ زیرا قلب، کانون ثبات، تشخیص و اراده است و اگر گرفتار آلودگیهای درونی باشد، حتی کوچکترین تنشها میتواند آن را درهم بشکند. از همینجا، ضرورت «توبه»، «تقوا» و «تطهیر قلب» به عنوان اولین ستونهای خودمراقبتی در دورانهای سخت معنا پیدا میکند.
توبه، بازگشت از گناه و ترک آلودگیهای اخلاقی است؛ اقدامی که راه نفوذ ضعفها، خطاها و فشارهای پنهان را میبندد. این بازگشت، قلب را از سنگینی خطاها و آشفتگیهای انباشته آزاد میسازد و آن را به حالت شفافیت، سبکی و آمادگی بازمیگرداند؛ پس از این پاکسازی اولیه، نوبت به تقوا میرسد؛ رعایت دقیق مرزهای الهی و اخلاقی. تقوا در اینجا به معنای ایجاد یک حریم روشن است؛ حریمی که اجازه نمیدهد آلودگیهای تازه، وسوسهها، رفتارهای محافظت نشده یا لغزشهای اخلاقی، فضای قلب را مجدداً تیره کنند. تقوا مثل سپری است که میان انسان و خطرهای اخلاقی قرار میگیرد و ساختار درونی او را امن نگاه میدارد.
تطهیر قلب مرحله تکمیلی این مسیر است؛ زدودن بیماریهای درونی مانند حسد، کبر، حرص، کینه، ریا، خودبینی و سایر رذایل اخلاقی. این تطهیر تنها حذف یک بیماری نیست؛ بلکه به معنای فراهمکردن بستر رشد فضایل است: صدق، صبر، امانت، تواضع، بخشش و خیرخواهی. قلبی که رذایل از آن زدوده و به فضایل مزین شده باشد، نهتنها پاک، بلکه قوی و فعال میشود.
در این حالت، انسان از طریق قلبی سالم و خالص، به ذات اقدس الهی که همان منشأ وجودی خلقت انسان است، متصل میشود؛ به سرچشمهای که قدرت، شوکت، آرامش و پایداری حقیقی از آن جریان مییابد. چنین انسانی به «حصن حصین» تبدیل میشود؛ همان دژ مستحکمی که تلاطمها تکانش نمیدهند، حملهها او را نمیشکنند و بحرانها تنها از کنارش عبور میکنند، بیآنکه در عمق او وجود رسوخ کنند. این ظرفیت بالای مقاومت، زیربنای همه مراحل بعدی تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان است.
ستون دوم: دعای مضطرانه و استغاثۀ حقیقی
در زمان بحران، انسان بیش از هر چیز با ناتوانی خودش روبهرو میشود. بیماری، جنگ، یا فروپاشیهای درونی، همه یک چیز مشترک دارند؛ آنها عیناً نشان میدهند که کنترل کامل هیچگاه در دست ما نبوده است. در این نقطه، دعا از یک رفتار از سر عادت و یک آیین مذهبی به یک نیاز حیاتی تبدیل میشود؛ درست مثل نفس کشیدن در فضای کماکسیژن.
از سنتهای حیاتی و تغییرناپذیر خدا آن است که دعا عامل محافظت و نجات است و خدا در صورت دعای مستمر و مضطرانه، بر انسان رحم میکند؛ اگر انسان با دعا و تضرع مأنوس نباشد، به انواع بلاها و مصیبتها دچار خواهد شد. اصلاً گاهی خدا انسان را به بلا و مصیبت دچار میکند، تا انسان اهل تضرع به درگاه خدا شود و در این آمد و شد به محضر خداوند، رنگ او را به خود بگیرد و با دعا امواج بلا را از خودش دفع کند.
در کنکاش حوادث تاریخ و ردیابی اثر تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان هم میبینیم، فقط اقوامی اهل نجات شدند که جمع شدند، روابطشان را به وسیلۀ توبه با خدا اصلاح کردند و اهل تضرع و دعا شدند؛ اقوامی مثل قوم حضرت یونس و قوم بنیاسرائیل.
اما همۀ دعاها یکسان نیستند. ما باید دعا را مطابق همان نسخۀ شفابخشی که خدا برای آداب دعا معین کرده، پیش ببریم و اگر از این اصول تجاوز نکنیم، خدا هم طبق قانون قضا و قدر، پاسخگوی ماست. بعضی دعاها فقط زمزمهاند؛ آرامش میدهند، ولی چیزی را تغییر نمیدهند. اما وقتی انسان مضطر میشود، دعا عمق میگیرد و تبدیل به استغاثه میشود. استغاثه یعنی فریاد از ته دل، وقتی عقل و راهحلها تمام شدهاند. این همان لحظهای است که دل به جای زبان حرف میزند.
حضرت یونس در شکم نهنگ، وقتی همه درها بسته بود، همین نوع دعا را تجربه کردند. ایشان در تاریکی، با آغوشی از اضطرار با ذکر یونسیه اوج گرفته و نجات یافتند. آن جمله، یک معجزه را آزاد کرد. چون استغاثه، دعا نیست که صرفاً صدا بالا برود؛ دعائی است که مانعها را درون انسان میشکند و راه اتصال به قدرت خدا را باز میکند.
اثر دعا، وقتی واقعی است و یکی از تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان محسوب میشود که به شکل استغاثه و مضطرانه باشد. در چنین شرایطی، ذهن آرامتر میشود؛ چون بار تصمیمگیری مطلق را زمین میگذارد. انرژی درونی برمیگردد، چون منبعش تغییر میکند؛ دیگر از خود نمیگیری بلکه از خدا که قدرت مطلق است، دریافت میکنی. حتی بدن فعالتر میشود چون اضطرابِ کنترل همه چیز از میان میرود. علم هم نشان داده کسانی که رابطۀ معنوی فعالی دارند، در سختیها پایدارترند؛ ولی حقیقت این پایداری، فقط مربوط به عدد و آمار نیست؛ بلکه باور به قدرت بیپایان خدا در میدان ترس است.
استغاثۀ حقیقی و مضطرانه، فراتر از یک تاکتیک برای عبور از بحران است. این، تمرین، بازگشت به اصل خویشتن است؛ به خانۀ امنی که همیشه بوده، اما شاید غفلت ما، دیرتر ما را به آن نشان داده است.
ستون سوم: صحیفۀ سجادیۀ جامعه
صحیفه سجادیه بهمثابه دستگاه تربیت قلب امت در بحرانهای آخرالزمانی است. در وضعیتی که بحرانها فقط در سطح اقتصاد و امنیت و سلامت رخ نمیدهند، بلکه ساختار ادراک، امید، ترس و انتخاب انسان را هدف گرفتهاند، جامعه مؤمن اگر فقط با تحلیل سیاسی و توصیههای اخلاقی خشک حرکت کند، خیلی زود یا فرسوده میشود، یا دچار تحریف و انحراف خواهد شد. اینجا نیاز به چیزی فراتر از نصیحت است؛ نیاز به یک دستگاه تربیت قلب و اراده که هم فرد را بسازد، هم نسبت فرد با امت را تنظیم کند. صحیفه سجادیه دقیقاً چنین نقشی به عنوان یکی از مهمترین تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان دارد.
در صحیفه سجادیه جامعه که ستونی پولادین از تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان است، امام سجاد (علیهالسلام) دربارۀ یک سری موضوعات پراکنده دعا نکردهاند؛ بلکه ایشان برای امت زیر فشار شکست ظاهری، تحقیر سیاسی، قطع ظاهری قدرت و خطر استحاله تدریجی، یک الگوی ثابت مواجهه با بلا و نعمت طراحی کردهاند؛ اگر این الگو را به زبان امروز بیان کنیم، این مدل چند محور اصلی دارد:
1- بازتعریف هویت انسان در نسبت با خدا، نه با قدرتهای زمین:
در فضای بحران، انسان بهطور طبیعی خودش را با قدرتها و شکستها تعریف میکند؛ به این شکل که ما ضعیفیم و آنها قوی هستند. در صحیفه، مبنا عوض میشود؛ به این صورت که انسان، فقر مطلق در برابر غنای مطلق است؛ قدرت و شکست، در نقشه حکیمانۀ خدا معنا پیدا میکند؛ اگر این نگاه در لایه جمعی زنده بماند، جامعهای ساخته میشود که از بیرون میبازد اما از درون نمیشکند؛ چون معیار شکست و پیروزیاش، نسبت با تکلیف و رضای الهی سنجیده میشود، نه صرفاً نتیجه سیاسی.
2- تثبیت گزاره «خدا تنها پناه واقعی» ؛ شکستن توهم اتکا به خود و به خلق:
در بسیاری از ادعیه صحیفه، امام سجاد (علیهالسلام) همزمان دو مسیر را پیش میبرند: از یکسو، همه قدرتها و اسباب را محدود و وابسته معرفی میکنند و از سوی دیگر؛ خدا را تنها پناه قطعی نشان میدهند. نتیجه این است که امت یاد میگیرد به جای حرکات عصبی، واکنشهای افراطی یا فروپاشی روحی، الگوی ثابتی برای برگشت به خدا داشته باشد: اعتراف، توبه، استغاثه، تسلیم آگاهانه. این یعنی جامعه، در برابر توفانها، یک نقطه تکیۀ بیتغییر درون خود دارد.
3- تربیت نگاه امتمحور به جای فردگرایی معنوی:
در صحیفه، بخش قابلتوجهی از دعاها درباره «ما» است نه فقط «من» . دعا برای مرزداران، دعا برای امت، دعا برای حاکمان عادل، دعا برای همسایگان، والدین، فرزندان و…
این ساختار، یک پیام مهم دارد. معنویت اگر فقط در اتاق فردی و در سطح احساسات شخصی بماند، به نوعی فرار از مسئولیت تبدیل میشود. اما در الگوی صحیفه، ارتباط با خدا، فرد را به قلب مسئولیت اجتماعی برمیگرداند. در بحرانهای آخرالزمانی که پروژه دشمن، خرد کردن جامعه به اتمهای تنها و جداست، صحیفه دوباره با نخی نامرئی قلب فرد و سرنوشت جمع را به هم میدوزد.
4- تعادل میان اعتراف به گناه و امید به ترمیم؛ جلوگیری از دو افراط خطرناک:
صحیفه دائماً از گناه، قصور، غفلت و آلودگی سخن میگوید، اما در همان لحظات، راه بازگشت، امید به پذیرش، و امکان تولد دوباره را باز نگه میدارد .این تعادل دو کار میکند. اجازه نمیدهد امت، گناهها و انحرافهای خود را عادیسازی کند؛ همزمان هم اجازه نمیدهد که زیر بار احساس گناه جمعی، به یأس مطلق سقوط کند.
5- آموزش ریتم روزانه خودمراقبتی معنوی برای فرد و جمع:
صحیفه سجادیه جامعه فقط یک تئوری نیست؛ یک تقویم باطنی هم به دست میدهد. دعاهای صبح و شب، دعاهای مرتبط با نعمت و بلا، دعاهای خاص ایام و مناسبتها؛ اگر اینها در سطح امت نهادینه شوند (در خانواده، هیئت، مدرسه، رسانه)، آنگاه خودمراقبتی معنوی از سطح کارهای پراکنده، تبدیل به یک ریتم جمعی میشود. جامعه هر روز، خودش را در آینه دعا میبیند، آلودگیها را میبیند، میشوید و جهت حرکت را بازتنظیم میکند.
ستون چهارم: اصلاح سبک زندگی و تغذیه
در منظومه آمادگی انسان برای بحرانهای عمیق و فراگیر، اصلاح سبک زندگی یک توصیه سلامتی معمولی نیست؛ بلکه پایهای زیستی، روانی، ارادی و تمدنی است که بدون آن، سه ستون دیگر ثبات و خروجی لازم را پیدا نمیکنند. بدن انسان تنها وسیله حفظ بقا نیست؛ ظرف اراده، عبادت، صبر، ثبات قدم و حتی حضور در جبهه حق است. هر ضعفی در بدن، بیتردید بر روح و اراده نیز اثر میگذارد. تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان به صورت جدی باید بر سلامت و شادابی بدن انسان هم متمرکز باشند.
تغذیۀ صحیح
در نگاه آخرالزمانی، تغذیه فقط سوخترسانی به بدن نیست؛ بلکه عاملیست که قدرت ذهنی، تمرکز، حوصله و آرامش را تنظیم میکند، اراده و همت را تقویت یا تضعیف میکند و حتی موقعیت انسان را در جبهه حق یا باطل تغییر میدهد. به همین دلیل، دشمن با طراحی صنایع غذایی مضر، اعتیادآور و مسموم، تلاش کرده، انسان مؤمن را در پایینترین سطح انرژی، اراده و حوصله نگه دارد. غذایی که ضعیف، بیمارکننده یا پرکالری و بیخاصیت باشد، نه فقط سلامت بدن، بلکه توان تصمیمگیری، تمرکز در عبادت، استقامت در جبهه حق و تحمل سختیهای مسیر را از بین میبرد.
در مقابل، تغذیه سالم و طبیعی که مبتنی بر کمخوری، نظم، پرهیز از محرکها و مصرف غذاهای پاک باشد، توان بدنی، نورانیت فکری، و ثبات روحی را افزایش میدهد و انسان را برای ایستادگی در برابر هجومها آماده میکند.
یکی از مهمترین ابعاد جنگ ترکیبی در آخرالزمان، جنگ غذاست. دستکاری دشمن در سبک تغذیۀ ایرانی و اسلامی مدیریت بحران در آخرالزمان را با اختلال مواجه میکند. ما برای استقامت و عبور موفق از بحرانهای این دوره، سلوک معنوی و اصلاح بیماریهای روحی، حتماً باید جسم و طبع خود را اصلاح کنیم، در غیر این صورت قطعاً از غربال تند حوادث و بحرانهای آخرالزمان سقوط خواهیم کرد. این موضوع آنقدر مهم است که در شب معراج، اولین توصیۀ خدا به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) دربارۀ مراقبت از غذا بود، نه انجام عبادت.
اگر طبع معده اصلاح نشود و مزاج بدن متعادل نگردد، روح انسان قدرت استقامتش را از دست داده، شدیداً آسیبپذیر میشود و با کوچکترین ضربه از هم فرومیپاشد. اولیاء الهی هم اهتمام و توجه بسیار ویژهای بر مدیریت غذا دارند و قدرت روحی و جسمی بالایشان را با همین مراقبت ساده کسب میکنند.
جسم، مَرکب روح است و اگر این مرکب بلنگد، روح قدرت پرواز و استقامت ندارد و همواره کسل، غمگین، خسته و بی انگیزه است.
بدن سالم
دشمن دهها سال در اتاق فکرها برای ما شیوهای از سبک زندگی را طراحی و به عمق زندگی ما تزریق کرده، تا از سفارشات و فرامین اهل بیت (علیهمالسلام) در مورد طب، سلامتی و تغذیه فاصله بگیریم. این خسارت باعث شده که ما با دور شدن از دستورالعمل حقیقی و بدون تحریف سبک زندگی اسلامی، از سلامت روح و جسم محروم شده و به انواع دارو و درمانهای مدرن و آسیبزا محتاج شویم. این احتیاج کاذب توان و قدرت ما را در مقابله با آسیبها کم کرده و نفوذپذیری ما را در فتنهها و بحرانها بیشتر کرده است.
در راستای عمل به تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان، تنبلی در اصلاح تغذیه و ورزش، قطعاً ما را در جنگ با استعمار شکست میدهد. ورزش در این دستگاه فکری، یک سرگرمی یا ابزاری برای زیبایی اندام نیست؛ بلکه تمرین عملی صبر، تحمل، پیگیری، پشتکار و تقویت اراده است. بدنی که به ضعف، چربی اضافی، سستی، بیتحرکی یا اختلالات ناشی از سبک زندگی ناسالم عادت کرده باشد، نمیتواند در بحرانها خواب را مدیریت کند، سحرخیزی را حفظ کند، بار مسئولیت اجتماعی یا خانوادگی را تحمل کند، یا در میدانهای حقیقی و مجازی جهاد، ثبات فکری و حضور قلب داشته باشد. ورزش، بدن را برای تحمل میدان، طاقت سختی، نظم، اراده و آمادگی مأموریتهای الهی تربیت میکند؛ بدنی که کشش و قوام نداشته باشد، در بحرانها بهسرعت فرو میریزد.
بقای مؤمنانه با تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان
در جهانی که شدت بحرانها، سرعت فروپاشیها و عمق فشارهای روانی و معنوی لحظهبهلحظه بیشتر میشود، انسان دیگر نمیتواند با تکیه بر توانهای عادی و پیشفرض خود ادامه دهد. این مقاله نشان داد که بقای پایدار در عصر فتنهها نیازمند یک معماری چهارلایه است؛ بازگشت و تصفیه درونی، اتصال جمعی و معرفتی از مسیر صحیفه سجادیه، استغاثه و التماس مداوم به خدا و در نهایت اصلاح سبک زندگی و ساخت بدن مقاوم برای مواجهه با میدانهای سخت. این چهار ستون، زنجیرهای بههمپیوستهاند و هر کدام یکی از سپرهای انسان را فعال میکنند. سپر درونی، سپر رابطه با خدا، سپر نوری استغاثه و سپر کنترل نفس و خشم. بیتوجهی به هر کدام، کل سازه را آسیبپذیر میکند.
پیام روشن است. انسان امروز، چه بخواهد و چه نخواهد، در معرض هجومهای پیدرپی قرار دارد و تنها کسانی از این دوران عبور میکنند که سپرهای دفاعی خود را فعال کرده باشند. خودمراقبتی در این نگاه، یک تجمل اخلاقی نیست؛ ضرورتی برای بقاست و کسی که این چهار ستون تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان را در زندگی خود جاری کند، نهفقط در بحرانها کمتر آسیب میبیند، بلکه توان عبور، رشد و تبدیلشدن به نیروی مؤثر در جبهه حق را پیدا میکند.
آخرالزمان، دوره جنگ ترکیبی است که فشارهای همزمانی از سمت ذهن، روح، جسم، روابط، اقتصاد و رسانه به فرد وارد میآورد؛ بنابراین اصلاح سبک زندگی فقط یک تغییر فردی نیست؛ بلکه بازسازی کامل روابط فرد با غذای خود، خواب خود، زمان خود، اجتماع خود و حتی با وظایف ایمانی خود است.
در این عصر، انسان مؤمن نمیتواند آرامش مبلنشینی و مصرفگرایی را با تحمل طوفانهای مسیر ظهور جمع کند. لازم است سبک زندگی جدیدی ساخته شود که بدن را آماده نگه دارد، ذهن را سبک و متمرکز کند، روح را پذیرای عبادت و نورانیت کند، در انسان ایجاد استقامت کرده و اراده را مقاوم سازد. انسان را به جریان جمعی جهاد اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و جهانی پیوند بزند.
بدنی که خوابِ سنگین دارد، خوردنِ بینظم دارد، یا تحت فشار غذاهای مضر و محرک است، نه به سحر میرسد، نه به آرامش ذهنی لازم برای ذکر، نه به همت اجرای تکلیف. بنابراین اصلاح سبک زندگی، واقعاً بخشی از جهاد با نفس و پیشنیاز آمادگی برای ظهور است؛ نه توصیهای حاشیهای.
این چهار ستون به عنوان تکنیک های خودمراقبتی در بحران های آخرالزمان در کنار یکدیگر معنا میابند و بدون هم، چیزی برای کامل شدن، کم دارند. این اصول در کنار هم برای صالحی از صالحان آخرالزمان شدن، معنا میابند و فرد را در بحرانهای سخت روسفید میکنند.
